چه خوب اجررسالت به مصطفی دادند…

دانه ای بردارید مولا. این انگور نیست، مزد رسالت است، تفسیر وارونه آیه مودت است. بردارید مولا که تقدیر چنین است. چیز تازه ای نیست، همان معجونی است است که پدرانتان را خون به دل کرد. همان امتداد مدینه است که از کربلا گذشت و به طوس رسید. مثل همیشه غریب گیر آورده اند.
همان کسانی که خلیفه خدا را به خیال خودشان ولیعهد ابلیس کردند می خواهند نورتان را خاموش کنند تا فردا دیگر خورشید در طوس طلوع نکند. اما مگر می شود شمس الشموس را زیر خاک پنهان کرد؟
آنقدر بهشتی مولا که فردا خاکت می شود قطعه ای از بهشت. آنقدر مهربانی که می شوی انیس النفوس. می شوی پایتخت معنوی دلها. غریبانه جان می دهی اما می شوی پناه غریبان.
کدام دست به درگاهتان دراز می شود که بی بهره باز می گردد. کدام دل به سویتان می آید و آلوده باز می گردد؟ دلهای فولادی را پنجره عشقتان نرم می کند. دلهای تشنه را سقا خانه مهربانیتان سیراب می کند. آزاد می شود دلی که اسیر مهر شماست…

از نفس های تو اندوه و غمت می ریزد
هر قدم، عمر تو پای قدمت می ریزد
هی نفس، سرفه، نفس، سرفه، نفس، وای چقدر
پاره پاره جگر از بازدمت می ریزد

امیر عظیمی مهر

ادامه مطلب :

چه خوب اجررسالت به مصطفی دادند...
موضوعات: ولايت عشق  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...