"مهربان خدایم دوستت دارم....

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد….
ندا آمد بر در خانه ام بیا آنقدر بر در بکوب تا در به رویت واکنم…
وقتی بر در خانه اش رسیدم
هرچه گشتم در بسته ای ندیدم…هرجه بود باز بود…
گفتم خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟
ندا امد این را گفتم که بیایی….
وگرنه من هیچ وقت درهای رحمتم را به رویت نبسته بودم..
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانی ام بر خاک…
“مهربان خدایم دوستت دارم….”

موضوعات: ادعيه  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...