کلید واژه: "داستان"

شیر مادر خوردن و غصه‌دادن به والدین

شیر مادر خوردن و غصه‌دادن به والدین
✨﷽✨ 📘 داستــان کوتاه ✍ 🏻.روزی دو نـــــفـر ســـر یڪ شتــــری دعــوا ڪردند و هر یڪ ادعا ڪردند از بیابان به اشتباه وارد ، گله دیگری شده است. هر دو نزد نبی مڪرم اسلام ص برای قضاوت رسیدند. حضرت از آنها طلب سند و شهود برای مالڪیت نمودند. ✍ 🏻یڪی از آن دو… بیشتر »

من تو را نمیشناسم .برو"

🔆 یکی بود یکی نبود.پسر بچه کوچکی بود به نام شجاع 👦 که با مامانش👩 به رستوران رفته بود.روز خوبی بود و آنها با خوشحالی غذای خوشمزه ای سفارش دادند و منتظر آماده شدن غذایشان شدند. 🍔🌭🍟 🍹🍸مامان به دستشویی رفت و شجاع مشغول بازی با ماشین کوچولوی اسباب بازی ای شد… بیشتر »

قرض خدا از من

«وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیُعْطِینِی وَ إِنْ کُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی‏ : خدایی را حمد می کنم که هر چه از او خواستم به من می دهد و اگر خود خدا از من قرض بخواهد بُخل می ورزم!!! » بیشتر »

نام کتاب:من او

نام کتاب:من او
نام کتاب:من او نویسنده:رضا امیرخانی دسته:داستانی تعداد صفحه:600 انتشار افق داستان درمورد یک خانواده ثروتمند و مذهبی از تهران قدیم هست. حاج فتاح دونوه داره که داستان برمحوریت نوه اش علی می چرخد او عاشق دختر کلفتشان میشود او درپی کشف حجاب آن دختر به… بیشتر »

نزد من زکوة هست ولى بتو نمیدهم

خداوند براى تنگدستان سهمیه اى در مال ثروتمندان قرار داده ابوبصیر گفت بحضرت صادق علیه السلام عرض کردم که یکى از شیعیان شما که مردى پرهیزکار است بنام عمر پیش عیسى بن اعین آمد و تقاضاى کمک کرد با اینکه(آن شخص) دست تنگ بود عیسى گفت: نزد من زکوة هست ولى بتو… بیشتر »