سفر سرخ

سفر سرخ

چقدر با شهید علم الهدی آشنایی دارید؟

نام کتاب: سفر سرخ

نویسندگان (مولف/ مترجم): نصرت الله محمود زاده

مشخصات نشر: تهران: جنات فكه 1387 –

مشخصات ظاهري : 395 ص – 4000 تومان

معرفی اجمالی:
برگزیده جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس
رتبه دوم کشوری در پنجمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در رشته زندگینامه داستانی

 

کتاب سفر سرخ روایتگر زندگی شهید سید حسین علم الهدی است که بخاطر داستان زیبای زندگی شهید علم الهدی دارای محبوبیت زیادیست . نویسنده ی کتاب سفر سرخ آقای نصرت الله محمود زاده هست . این کتاب برگزیده جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس است

شهید سید حسین علم الهدی از جوانانی بود که در زمان استبداد شاه در شهر اهواز با رژیم مبارزه می کرد و سپس در زمان جنگ تحمیلی هم در برنامه ریزی جنگ و جبهه حضور داشت کتاب سفر سرخ شرح حالی از فعالیت ایشان از دوران کودکی تا زمان شهادت ایشان است مطالعه این کتاب میتواند برای جوانان امروز وطن الگویی تماما خدایی ،جهادی وعلمی ارائه کند .

در مقدمه کتاب سفر سرخ که زندگینامه داستانی درباره وقایع، سرگذشت، خاطرات و یادداشت های  آن شهید بزرگواراست آمده است: شناخت این افراد بستری است برای ورود به نقاط عطف تاریخ جامعه زیرا اراده آنها است که تاریخ را رقم زده است و سمت و سوی جامعه را تعیین می کند.

نصرت الله محمودزاده درباره آشنایی اش با این شخصیت نوشته است: آشنایی با سیدحسین علم الهدی در جبهه سوسنگرد به ویژه هویزه در اوایل حمله عراق به ایران فرصتی شد تا که ژرف نگری این جوان را کنجکاوانه دنبال کنم. مقاومت او در برابر تانک های سرمست عراقی در دشت هویزه نقطه عطف این آشنایی بود. هنگامی که در غروب 16 دی 1359 با جسد آغشته به خونش مواجه شدم فهمیدم این مرد برگ زرینی از تاریخ این دیار خواهد شد. سفر سرخ با 359 صفحه حاوی 13 فصل است و در پایان کتاب عکس ها و اسناد این شهید نیز ضمیمه شده است. این کتاب در پنجمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در رشته زندگینامه داستانی، رتبه دوم کشوری را کسب نموده است

به همین خاطر حتما این کتاب رو مطالعه  کنید چه بصورت کتاب چاپی چه بصورت کتاب الکترونیکی.دانلود این کتاب رو به صورت رایگان برای شما دوستان قرار دادم تا استفاده کنید البته بگم این کتاب الکترونیکی بصورت تایپ شده است و اسکن شده نیست. امیدوارم شهید علم الهدی الگو برای ما جوانان قرار بگیره. (دانلود در ادامه مطلب) http://bachehayecyberi.blog.ir/post/47 حجم: 5.3 مگابایت هزینه دانلود:یه صلوات جهت تعجیل در فرج آقامون و من الله التوفیق…

پیروی کردن همیشه هم بد نیست!

پیروی کردن همیشه هم بد نیست!

پیروی کردن همیشه هم بد نیست! انسان‌های بزرگ نه تنها در برابر

سنت‌های نیک مقاومتی ندارند که در مواجهه با سنن نیک به اشاعه آن هم کمک می‌کنند.

💯 رسومی مانند مطالعه کتاب، تامین غذا و سرپناه

برای افراد کم بضاعت به شکل‌های مختلف از انواع این سنن می‌باشد.

🔹 @hooraei

نیمه کاره

نیمه کاره

چرا مردم کار های خود

را نیمه کاره رها می‌کنند؟

باید سلطان " بایدها " باشید،

باید سلطان " بایدها " باشید،

هیچ کس تا به امروز،

با اما و اگر و شاید

به خواسته هایش نرسیده است.

اگر واقعا خواهان موفقیت هستید

باید سلطان ” بایدها ” باشید،

نه بنده “‌ شایدها

معنای موفقیت را نمی‌دانند!

معنای موفقیت را نمی‌دانند!

👈 اتفاقی است که در انتها رخ می‌دهد،
نه در ابتدا!!

💫 آنهایی که انتظار دارند از همان ابتدا موفقیت آنها تضمین شود،
معنای موفقیت را نمی‌دانند!

زندگی همین امروز است…

زندگی همین امروز است…

برای انسان‌های موفق،

🗒در هفته هفت امروز وجود دارد،

🔻 و برای انسان‌های ناموفق هفت فردا.

💪 تفاوت‌های کوچک، نتیجه های بزرگی به بار می‌آورد.

👈 زندگی همین امروز است…

نمی‌توانیم همزمان هم تنبل باشیم

نمی‌توانیم همزمان هم تنبل باشیم

نمی‌توانیم همزمان هم تنبل باشیم

و هم انتظار موفقیت داشته باشیم!

تلاش کم و بیش، نتیجه کم و بیش هم خواهد داشت.

بهترین زمان کاشت

بهترین زمان کاشت

👈 فصل شکست

🌱بهترین زمان کاشت

🌱دانه های موفقیت است…!

🏠@farnaonline 🌷

ما نمی‌توانیم از نردبان بالا برویم.

ما نمی‌توانیم از نردبان بالا برویم.

⭐️ موفقیت مانند نردبان است و مهارت‌های ما پله‌های آن را می‌سازند.

⚡️ اگر پله‌ها کامل نباشد، ما نمی‌توانیم از نردبان بالا برویم.

چشم انتظاری والدین پس از مرگ

چشم انتظاری والدین پس از مرگ

🌺 چشم انتظاری والدین پس از مرگ

☘️ آیت الله سیدعبدالله جعفری(ره) ، از شاگردان علامه طباطبایی(ره) ، با وجود کهولت سنی که داشتند برنامه شان این بود که هر هفته یک روز را کنار قبر مادرشان می روند و روز دیگر را در کنار قبر پدرشان حاضر می شدند.

🍁 در یکی از روزهای سرد زمستانی به ایشان عرض کردم: هوا خیلی سرد است و ممکن است بیماریتان تشدید شود، اگر صلاح می دانید امروز از رفتن به قبرستان منصرف شوید.

💐 فرمودند: « … این را بدانید که انتظار پدر و مادر از فرزندانشان پس از فوتشان بیشتر از حال حیاتشان می باشد که آن ها به زیارت و دیدارشان بروند».

📚 سلوک با همسر، صفحه 57

فلانى ! همه اینها حرف است

خاطره ای از استاد قرائتی :

زمانى وضعیّت مردم سامرا خیلى بد، گرفتار ضعف و فقر بودند به صورتى که ضرب المثل
شده بودکه فلانى مثل فقراى سامرا است . آنها حمام نداشته و در رودخانه استحمام مى کردند و تقریباصددرصد اهل سنّت بودند…

آیه اللّه بروجردى قدّس سرّه تصمیم گرفت حمام بزرگ و در کنار آن حسینه اى را براى شیعیان بسازند تا زیارت امام هادى ع نیز از مظلومیت بیرون بیاید. به پیروى از آن سیاست براى رونق زیارت امام هادى ع ، آیة اللّه خوانسارى که در تهران بودند- به عدّه اى از طلبه ها پیغام داده و سفارش کردند که ماه رمضان آن سال روزهابخوابند و شبها در حرم امام هادى ع احیا بگیرند.

آیة اللّه شیرازى هم در راستاى این سیاست ، عدّه اى از نیروهاى حوزه را به سامرا فرستادند. به هر حال توفیقى بود که یک ماه رمضان من در آن مراسم بودم.

در آن زمان فقر شدیدى به یکى از طلاب فشار آورده وبه امام هادى ع پناه آورده بود و کنار صحن آن حضرت ایستاد و عرض کرد: من مهمان شما هستم و محتاج و… مى گوید: کمى ایستادم یک وقت آیة اللّه شیرازى از حرم بیرون آمد، در صورتى که برخلاف رویه همیشگى که عبا به سر کشیده به طرف درب صحن مى رفتند، به طرف من آمده و مقدارى پول به من داده و فرمودند: ” این کار به سفارش امام هادى ع است . شما دفعه اوّلتان است که گرفتار شده اید و به این درب پناه آورده اید، ولى من بارها اینجا به پناه آمده و نتیجه گرفته ام .”

این داستان در ذهنم بود تا اینکه ازدواج کرده و با همسرم به مشهد مقدس ‍ رفتیم ، چند روزى گذشت ، پولم تمام شد. خواستم سجّاده نماز را بفروشم ، خانم مانع شد. خواستم تسبیحم را بفروشم ، به قیمت کمى مى خریدند. (مخفى نماند که من پول دو عدد نان بیشتر نمى خواستم .) به حرم امام رضا ع رفتم تا زیارتنامه بخوانم ، کسى به من مراجعه نکرد. ماءیوس شدم ، یک وقت به یاد داستان سامرا که قبلاً گذشت افتادم ، آمدم کنار صحن امام رضا ع عرض کردم:
0
یا امام رضا! من مهمان شما و محتاج ، به شما پناه آورده ام ، شما اهل کرامت و بخشش
هستید؛ (عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم )بعد از چند دقیقه یکى از سادات که از
دوستانم بود از راه رسید و گفت : آقاى قرائتى ! شما کجا هستید، من نیم ساعت است
که به دنبال شما مى گردم ؟
گفتم : براى چى ؟ گفت : روز آخر سفرم است و مقدارى پول زیاد آورده ام ، گفتم بیایم به شما قرض بدهم که ممکن است احتیاج پیدا کنید.
گفتم : فلانى ! همه اینها حرف است ، امام رضا علیه السلام شما را براى من فرستاده است!

@shamimemalakut

این عتیقه چیست !؟

این عتیقه چیست !؟

روزی شیطان همه جا اعلام کرد قصد دارد از کارش دست بکشد و وسایلش را با تخفیف ویژه به حراج بگذارد!

همه مردم جمع شدن و شیطان وسایلی از قبیل : غرور، خودبینی، مال اندوزی، خشم، حسادت، شهرت طلبی و دیگر شرارت ها را عرضه کرد…
در میان همه وسایل یکی از آنها بسیار کهنه و مستعمل بود و بهای گرانی داشت!

کسی پرسید : این عتیقه چیست !؟
شیطان گفت : این نا امیدی است…
شخص گفت : چرا اینقدر گران است !؟
شیطان با لحنی مرموز گفت :
این موثرترین وسیله من است !
شخص گفت : چرا اینگونه است !؟
شیطان گفت : هرگاه سایر ابزارم اثر نکند فقط با این میتوانم در قلب انسان رخنه کنم و وقتی اثر کند با او هر کاری بخواهم میکنم…
این وسیله را برای تمام انسانها بکار برده ام، برای همین اینقدر کهنه است

خانم، حیف تو نیست

خانم، حیف تو نیست

💠 اَصمَعی (وزیر مامون) می‌گوید: روزی برای شکار به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم. چشمم به خیمه‌ای افتاد. به سوی خیمه رفتم، دیدم زنی جوان و باحجاب در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید. بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست. من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت: ای مرد، من از شوهرم اجاره ندارم که به شما آب دهم (یکی از حقوقی که مرد بر زن دارد این است که بدون اجازه‌اش در مال شوهر تصرف نکند) اما مقداری شیر دارم. این شیر برای نهار خودم است و این شیر را به شما می‌دهم. شما بخورید، من نهار نمی‌خورم. شیر را آورد و من خوردم. یکی دو ساعت نشستم دیدم یک سیاهی از دور پیدا شد. زن، آب را برداشت و رفت خارج از خیمه. پیرمردی سیاه سوار بر شتر آمد. پاها و دست و صورتش را شست و او را برداشت و آورد در بالای خیمه نشانید. پیرمرد، بداخلاقی می‌کرد و نق می‌زد، ولی زن می‌خندید و تبسم می‌کرد و با او حرف می‌زد. این مرد از بس به این زن بداخلاقی کرد من دیگر نتوانستم در خیمه بمانم و آفتاب داغ را ترجیح دادم. بلند شدم و خداحافظی کردم. مرد خیلی اعتنا نکرد، با روی ترشی جواب خداحافظی را داد، اما زن به مشایعت من آمد. وقتی آمد مرا مشایعت کند، مرا شناخت که اصمعی وزیر مامون هستم.
من به او گفتم: خانم، حیف تو نیست که جمال و زیبایی و جوانی خود را به پای این پیرمرد سیاه بد‌اخلاق فنا کردی؟ آخر به چه چیز او دل خوش کردی، به جمال و جوانیش؟! ثروتش؟! تا این جملات را از من شنید، دیدم رنگش تغییر کرد. این زنی که این همه با اخلاق بود با عصبانیت به من گفت: حیف تو نیست می‌خواهی بین من و شوهرم اختلاف بیندازی. “هُنَّ لِباس لَکم وَ اَنتُم لباس لَهُنَّ» چون زن دید من خیلی جا خوردم و ناراحت شدم، خواست مرا دلداری دهد گفت: اصمعی! دنیا می‌گذرد، خواه وسط بیابان باشم، خواه در قصر. اصمعی! امروز گذشت. من که دربیابان بودم گذشت و اگر وسط قصر هم می‌بودم باز می‌گذشت. اصمعی! یک چیز نمی‌گذرد و آن آخرت است. من یک روایت از پیامبر اکرم شنیدم و می‌خواهم به آن عمل کنم. آن حضرت فرمود: ایمان نیمی از ایمان، صبر و نیم دیگرش شکر است.
اصمعی! من در بیابان به بداخلاقی و تند خویی و زشتی شوهرم صبر می‌کنم و به شکرانه جمال و جوانی و سلامتی که خدا به من عنایت فرمود، به این مرد خدمت می‌کنم که ایمانم کامل شود.

📕کتاب ازدواج‌ و پند‌های زندگی


  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • شمس
    • انــــتـــــــظاری
    • صهباء
    • تســـنیم
    • اسحاق طلبه
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟