تفكر يا تعبد ؟

✍ از علامہ شیخ انصاری پرسیدند:

چگونہ می شودیک ساعت فکر کردن،برتر از هفتاد سال عبادت باشد؟
فرمودند:فکری مانندفکر جناب حر در روز عاشورا…


موضوعات: بازی و سرگرمی
   شنبه 31 شهریور 1397نظر دهید »

💠 صدا و سیما کدام سخن امام خمینی(ره) را سانسور کرد؟

🔹«این را من باز هم گفته‌ام ـ اگر سانسور نشود! و اگر سانسور بشود، ممکن است من یک کار دیگر بکنم ـ اسلام را تا حالایی که شما میبینید، اینجا ما نشسته‌ایم، سیدالشهدا زنده نگه داشته است.. هرچه داشت در راه خدا داد و برای تقویت اسلام و مخالفت با ظلم قیام کرد….. گریه کردن بر شهید؛ زنده نگه داشتن نهضت است. اینکه در روایت هست که کسی که گریه بکند یا بگریاند، یا به صورت گریه‌دار خودش را بکند، این جزایش بهشت است. این برای این است که حتی آنی که یک حال حزن به خودش می‌دهد و صورت گریه‌دار به خودش میدهد، این نهضت را دارد حفظ می‌کند؛ این نهضت امام حسین ـ سلام‌اللّه علیه ـ را حفظ می‌کند. ملت ما را این مجالس حفظ کرده.»

🔹صحیفه امام، ج10،ص313 (30/7/58)

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »
دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد

دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!

ولی هیچوقت نفهمیدند

کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا!
یک هفته در تب ســــــوخت

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »
بیلبوردهای لندن از امام حسین می‌گویند

بیلبوردهای لندن از امام حسین می‌گویند
◾️اگر امام حسین (ع) به ما تعلق داشت در هر قسمت زمین برایش یک پرچم و مناره برافراشته می کردیم و مردم را توسط او به مسیحیت دعوت می کردیم…..

واقعا جای تامل دارد برای ما طلبه ها و مبلغان .
تفاوتش اینه که اونجا از دین سوءاستفاده کمتری میکنن ولی اینجا همه کارهاشون رو به دین نسبت میدن و ………

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

‍ ‍ ‍ ‍ ⭕️محسن جان! بس است…

🌹دیشب در اخبار شنیدم که خبری در راه است..
اما نمیدانستم دوباره خبر ،خبر توست..
🔺گفتند پیکرت را حزب الله تحویل گرفتند…
این یعنی چه؟!
جهان را بهم ریختی با چشمانت، بس نیست؟
تازه عکس پروفایل هایمان داشت عوض میشد..
تازه داشت قصه چشمانت از دهان ها می افتاد..
حالا نوبت سر بریده است؟؟!
آتشمان زدی با همان لبان خشکیده ات…
بس نیست؟؟؟
🔹اصلا ما فهمیدیم حقیریم محسن جان…
عمری ادعایمان شد که کار فرهنگی میکنیم،آخر هم هیچ..
شنیده ام با یک نگاهت دختران فوج فوج در حال محجبه شدنند..
یکی نوشته بود ،به عشق نگاهت تمام لوازم آرایشش را شکسته..
آن یکی گفته بود،دیگر هر وقت بدون چادر بیرون میرفته،حس میکرده با همان چشم ها نگاهش میکنی..
چادری شد محسن…
🔸محسن جان ..
ما دیگر طاقت سر بریده را نداریم…
اصلا باشد…بگذار یک وقت دیگر..
آخر الان؟ در ایام عید قربان ؟؟؟الان محسن جان؟؟در ایام عرفه و شهادت حضرت مسلم بی سر؟؟
🔹🔸کاش حجم کوچکم میتوانست عظمتت را بشناسد..
کاش میدانستم چه سری با حضرت زهرا سلام الله علیها داشتی که قبل شهادت پهلویت مجروح میشود..
کاش میدانستم,چه سری با ارباب بی کفن داشتی که بی سر میشوی و سرت را خانه به خانه میچرخانند..
⭕️اصلا باشد …
حالا که قرار نیست دست برنداری… بیا…
اما یادت باشد..
محسن حججی خیلی ها را بی هویت کرد..
تو را که دیدم ،تازه فهمیدم هیچم…
بیا و به این هیچ بودنم دامن بزن..

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

………………..مرحوم بهجت(ره)
به جوانان تأکید داشتند که:

حسینی بشوند نه هیئتی! زیرا اگر گرم هیئت بشوید حسینتان را آنگونه که خود
دوست دارید و باب میلتان است میسازید و هرکس با میل شمامخالف باشد میگویید
باحسین(ع) مخالف است؛
ولی اگر حسینی باشید هیئت و رفتارتان را برمبنای حسین میسازید!
هیئتی شدن کاری ندارد کافیست ریش بگذارید و با پیراهن مشکی ازاین هیئت به آن هیئت بروید!
حسینی شدن است که مشکل است.
نمایش کمتر

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

🌸 آیت الله بهحت(ره):
آیا با اینکه هیچ حالی بین بنده و خدا،
بالاتر از نماز نیست،
آیا میشود باور کرد که
بنده در آن وقت برای حوائج خود دعا نکند؟!
«در محضر بهجت، ج2، ص190»

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

یکى از علماى بزرگ شیعه مى گوید: من از هنگامى که خواندم یا شنیدم که امام حسین (ع ) درشب عاشورا فرمود: من اصحابى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم در این حرف دچار ترید شدم و نمى توانستم بپذیرم که این سخن از اباعبداللّه (ع ) باشد زیرا با خود مى اندیشیدم که اصحاب آن حضرت خیلى هنر نکردند خوب امام حسین است و ریحانه پیغمبر و امام زمان و فرزند على (ع ) و زهراى اطهر است هر مسلمان عادى هم اکر امام حسین (ع ) را در ن وضع میدید او را یارى مى کرد و انها که یارى کردند بنابر این خیلى هم قهرمانى به خرج نداند و انها که یارى نکردند خیلى آدمهاى پست و بدى بودند. پس از مدتى که در این فکر بودم خداوند متعال انکار مى خواست مرا از این غفلت و جهالت و اشتباه بیرون بیاورد لذا شبى در عالم رویا دیدم صحنه کربلاست .

من هم در خدمت ابا عبداللّه (ع ) آماده ام خدمت حضرت رفبم سلام کردم گفتم : یابن رسول اللّه من براى یارى شما آمده ام .
امام (ع ) فرمود به موقع به تو دستور مى دهم .
کم کم وقت نماز فرا رسید (همانطور که در کتب مقتل خوانده بودیم که سعید بن عبداللّه حنفى و افراد دیگرى آمدند خود را سپر ابا عبداللّه قرار دادند تا ایشان نماز بخوانند)
حضرت به من نیز فرمود: ما مى خواهیم هم اکنون نماز بخوانیم تو در اینجا بایست تاوقتى که دشمن تیراندازى مى کند مانع از رسیدن تیر دشمن بشوى .
گفتم : مى ایستم ، پس جلوى حضرت ایستادم . و حضرت مشغول نماز شدند، ناگهان دیدم یک تیر به سرعت به طرف حضرت مى اید تا نزدیک من شد بى اختیار خود را خم کردم ناگاه تیر به بدن مقدّس ابا عبداللّه (ع ) اصابت کرد در عالم رویا گفتم : استغفراللّه ربى واتوب الیه ، عجب کار بدى شد دیکر نمى گذارم تکرار شود دفعه دوّم تیرى آمد تا نزریک من شد هم شدم باز به حضرت خورد! دفعه سوّم و چهارم هم به همین صورت خود را خم کردم و به آن جناب اصالت کرد ناگهان دیدم حضرت تبسمى نمود و فرمود: ما رایت اصحابا ابرُ و اوفى من اصحابى ، یعنى ((اصحابى بهتر و با وفاتر از اصحاب خودم پیدا نکردم )).
فورا به خودم آمدم و فهمیدم این که آدم در میان خانه بنشیند و بگوید: یالیتنا کنا معک فنفوز فوزا عظیما یعنى اى کاش ما هم با تو بودیم و به این رستگار ى بزرگ نائل مى شدیم کار آسانى است و گرنه اگر پاى عمل به میان آند آن وقت معلوم مى شود که دیندار واقعى کیست ! و کى مرد عمل است و چه مسى مرد حرف و زبان . ولى اصحاب اباعبد اللّه امتحان خود را خوب پس دادند و ثابت کردند که در عزم و رزم خویش محکم و پایدار هستند

گفتارهاى معنوى ، صص 239

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

قبل ازدواج…
هر خواستگاری کہ میومد،
به دلم نمے‌نشست…
اعتقاد و ایمان همسر آیندم خیلی واسم مهم بود…

دلم میخواست ایمانش واقعی باشہ
نه بہ ظاهر و حرف…

میدونستم مؤمن واقعی واسه زن و زندگیش ارزش قائله…

شنیده بودم چله زیارت عاشورا خیلی حاجت میده…
این چله رو آیت‌ الله حق شناس
توصیه کرده بودن…
با چهل لعـن و چهل سلام…
کار سختی بود
اما ‌به نظرم ازدواج موضوع بسیار مهمی بود…
ارزششو داشت،
واسه رسیدن به بهترینا سختی بکشم.
40 روز به نیت همسر معتقد و با ایمان…

4،3روز بعد اتمام چله…
خواب شهیدی رو دیدم…
چهره‌ ش یادم نیست ولی یادمہ…
لباس سبز تنش بود و رو سنگ مزارش نشسته بود…
دیدم مَردم میرن سر مزارش و حاجت میخوان
ولی جز من کسی اونو نمی دید انگار…
یه تسبیح سبز رنگ داد دستم و گفت:
“حاجت روا شدے…”
به فاصله چند روز بعد اون خواب…
امین اومد خواستگاریم…

از اولین سفر سوریه که برگشت گفت:
“زهرا جان…
واست یه هدیه مخصوص آوردم…”
یه تسبیح سبز رنگ بهم داد و گفت:
زهرا،
این یه تسبیح مخصوصه
به همه جا تبرک شده و…
با حس خاصی واست آوردمش…
این تسبیحو به هیچ‌کس نده!
تسبیحو بوسیدم و گفتم:
خدا میدونه این مخصوص بودنش چه حکمتی داره…
بعد شهادتش…
خوابم برام مرور شد…
تسبیحم سبز بود که یہ شهید بهم داده بود…

همسر شهید امین کریمی چنبلو

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

#داستان

🌀مردی شبی را در خانه ای روستایی می‌گذراند…
پنجره های اتاق باز نمی شد.
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند.
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد
و سراسر شب را راحت خوابید.
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است…!
” او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود…!! “

🌀افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد…

✨ @Asrarmovaffaghyat ✨

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

🏴آیت الله مجتهدی تهرانی

◾️هرجادسته سینه زنی و عزاداری دیدی خودت راقاطی آنها کن و مواظب باش مبادا علم و مدرک ولباس برای تو غرور و تکبر بیاورد و در گوشه ای فقط نظاره گر باشی بلکه برو جلو وسینه بزن شاید بخاطر آن مردم بی ریا و شرکت در عزاداری دست مارا هم بگیرند..

   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

1 ... 117 118 119 ...120 ... 122 ...124 ...125 126 127 ... 267

با سلامٍ دوست عزيز از شمامتشكريم كه از اين وبلاگ ديدن مي كنيد ، نظرات يامطالب ارزشمندتان را براي ما بفرستيد وباپيشنهادات خود مارا ياري كنيد. باتشكر
آخرین نظرات
موضوعات
تدبر درقرآن
آیه قرآن
جستجو