تفكر يا تعبد ؟

تفكر يا تعبد ؟

✍ از علامہ شیخ انصاری پرسیدند:

چگونہ می شود
یک ساعت فکر کردن،
برتر از هفتاد سال عبادت باشد؟
فرمودند:
فکری مانند
فکر جناب حر در روز عاشورا…

⏰ @montazeran313313 🌷

اللهم صل علي محمد وآل محمد

اللهم صل علي محمد وآل محمد

در جستجوی لغزش های مسلمانان نباشید

در جستجوی لغزش های مسلمانان نباشید

من ديپلمات نيستم

من ديپلمات نيستم

من ديپلمات نيستم

من ديپلمات نيستم

من ديپلمات نيستم

اللهم صل علي محمد وآل محمد

اللهم صل علي محمد وآل محمد

الهم عجل لوليك الفرج

سياست ما عين ديانت ماست

سياست ما عين ديانت ماست

الهم عجل لوليك الفرج

الهم عجل لوليك الفرج يعني گناه نكنيم

الهم  عجل لوليك الفرج يعني گناه نكنيم

اللهم صل علي محمد وآل محمد

اللهم صل علي محمد وآل محمد

الهم عجل لوليك الفرج

الهم عجل لوليك الفرج

الهم  عجل لوليك الفرج

الهم عجل لوليك الفرج

اللهم صل علي محمد وآل محمد

اللهم صل علي محمد وآل محمد

الهم عجل لوليك الفرج

آقا مهدی فرمانده گروهانمان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که میرفتیم،توجیهمان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم.🚀🚀

صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای صوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز.😱😱💣💣

زمین و زمان به هم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد ومثل هندوانه 🍉🍉کوبید زمین.😉

نعره زدم"یا مهدی”

یکهو دیدم صدای خفه ای از زیرم می گوید:
“خانه خراب بلند شو تو که مهدی رو کشتی"🤣🤣🤣

ازجاجستم. خاکها را کنار زدم .آقا مهدی داشت زیر آوار می خندید،خودم هم خنده ام گرفت

خاک برسرت کنند حجتی!

خاک برسرت کنند حجتی!
خرمشهر بودیم!
بچه ها،رحل هارو چیدنددورتادور سنگر و قرآنهارو گذاشتند روش.خلیلیان سوره الرّحمن رو شروع کردوبچه ها آروم آروم سرهاشونو تکون می دادند،یعنی که گریه میکنیم ،اما اکبر کاراته بیشتر از بقیه سر تکون می داد.قرآن که تموم شد حاج آقا سخنرانی رو شروع کرد ودر وصف شهید حجتی حالا نگو کی بگو.نیم ساعتی که گذشت چایی آوردند.همه چایی برداشتند;اما اکبرکاراته چایی برنداشت و خودشو زد و گفت:"من چطوری بدون حجتی چایی بخورم؟"مجید درِگوشش گفت:من ندیده بودم تاحالابرای کسی گریه کنی؟!چی شده برای حجتی گریه میکنی؟!اکبر چشمای سرخ شده اش رو انداخت تو چشمای مجید و گفت:زُورِت میاد دلم براش کباب شده!دوست جُون جُونیم بود.حاج آقا گفت:کاری به آقای کاراته نداشته باش!بذار گریه کنه.دلش سبک بشه!منم رفقیم شهید بشه از این بدتر گریه میکنم
احمدی آهسته گفت:ماهم دلمون ازاین میسوزه که اینها اصلاً باهم دوست نبودند!
هنوز چایی نخورده بودیم که فرمانده سراسیمه دوید توی سنگر،نشست کنار حاج آقا و چیزی درِ گوشش گفت و بعد میکروفنو کشید جلوِش و با خوشحالی گفت:برادران عزیز!خبر رسیده که برادر حجتی شهید نشده وحالاهم در بیمارستان شهید بقایی است!هنوز حرفش تموم نشده بود که اکبر کاراته بلند گفت:خاک بر سرت کنند حجتی!!!تو عُمرِمون یه بار گریه کردیم.اینم برای تویِ ذلیل مرده.می مردی شهید می شدی!تو که آبروی منو بردی!وبعد قاه قاه خندید و از سنگر رفت بیرون
(برگرفته از کتاب اکبر کاراته و جغله های جهادی)


  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • متین
    • رحیمی
    • محمدی
    • مفرد مونث غایب
    • نرگس كثيري بيدهندي
    • کبوتر حرم
    • عقیق
    • حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام
    • somayye java
    • شهید همت
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    مداحی های محرم