موضوع: "نمازاول وقت"

آثار عجیب بند بند جوشن کبیر

آثار عجیب بند بند جوشن کبیر

🍃 آثار عجیب بند بند جوشن کبیر🍃

🌺فراز 1👈🏻برای رزق و روزی.
🌺فراز 2👈🏻برای خلاص شدن از سختی.
🌺فراز 3👈🏻برای رفع دشمن.
🌺فراز 4👈🏻برای رسیدن به جاه و مقام و عزت.
🌺فراز5 👈🏻برای نزدیک شدن به خداوند.
فراز 6👈🏻برای تواضع در برابر خداوند.
🌺فراز 7👈🏻برای روزی حلال.
🌺فراز 8👈🏻اگر کسی با شما وعده ای کرده ولی زیر قولش زده این بند را زیاد بخوانید.
🌺فراز 9👈🏻برای جلب محبت.
🌺فراز10_29_33_78👈🏻برای بستن زبان بدگویان و بد زبانان مثل شوهری که بدزبانی میکند و دشمنان.
🌺فراز11_15_17_27_44_46👈🏻برای آسان شدن در کارها.
🌺فراز 12👈🏻برای بخت گشایی جوان ها.
🌺فراز 13👈🏻برای سعادت مندی و خوشبختی
🌺فراز 14👈🏻برای آرامش.
🌺فراز 16👈🏻برای نجات یافتن نکیر و منکر
🌺فراز 18👈🏻اگر با شخص مهمی کاردارید مثل ادارات.
🌺فراز 19👈🏻برای آسان رد شدن از پل صراط.
🌺فراز 20_25👈🏻برای حفظ ایمان.
🌺فراز 21_26👈🏻برای رفع غم.
🌺فراز 22👈🏻اگر دوست دارید کارتان انجام بگیرد قبل از آنکه دنبال آن کار بروید چند روز این ذکر را بخوانید.
🌺فراز 23👈🏻برای پیدا کردن حال خوش در عبادت.
🌺فراز 24_30👈🏻برای دولتمند شدن و بخت بلند پیدا کردن.
🌺فراز 28👈🏻برای موفقیت در کارها مثل دانش آموزان.
🌺فراز 31👈🏻برای سرحال شدن در عبادت
🌺فراز 32👈🏻برای بالا رفتن درجه مثل درس خواندن.
🌺فراز 34👈🏻برای محبوب شدن پیش بزرگان.
🌺فراز 35👈🏻برای عزیز شدن در نظر مردم.
🌺فراز 36_-58👈🏻برای رفع شر.
🌺فراز 37👈🏻برای رفع حالت تهوع مانند خانم های باردار.
🌺فراز 38👈🏻برای دفع چشم و زخم.
🌺فراز 39👈🏻برای محفوظ ماندن مال
🌺فراز 40👈🏻اگر میخواهید به جایی بروید برای شگون آنجا قبل از رفتن بخوانید مانند اسباب کشی.سیسمونی.جهیزیه.
🌺فراز 41_86👈🏻برای رفع بلا
🌺فراز 42👈🏻رحمت خدا.
🌺فراز 43👈🏻برای رها شدن از معصیت و گناهان.
🌺فراز 45👈🏻برای عزیز شدن بزرگان مثل مدیران.
🌺فراز 47👈🏻برای بسته شدن زبان مردم که پشت سر شما بدگویی نکنند.
🌺فراز 48👈🏻اگر برای نماز خواندن خواب میمانید.
🌺فراز 49👈🏻اگر دوست دارید به خواندن نماز شب نایل شوید.
🌺فراز 50👈🏻اگر در روز خوابید و دوست دارید ساعت معینی از خواب بیدار شوید.
🌺فراز 51👈🏻برای دفع جن ها.
🌺فراز 52👈🏻برای رفع ناراحتی ها.
فراز 🌺53_54_88👈🏻برای رفع سرخک.
🌺فراز 55_63👈🏻برای رفع سردرد.
🌺فراز 56_57👈🏻برای رفع تهمت.
🌺فراز 59👈🏻برای رفع کمر درد.
🌺فراز 60👈🏻برای رفع بادهای سمی.
🌺فراز 61👈🏻برای کسانی که سرخک گرفته اند.
🌺فراز 62👈🏻برای وارد شدن در دریا.
🌺فراز 64_80👈🏻برای چشم درد.
🌺فراز 65👈🏻برای زکام.
🌺فراز 66👈🏻برای جلوگیری از سردرد مثل میگرن.
🌺فراز 67👈🏻برای نور چشم.
🌺فراز 68👈🏻برای کسانی که چشمشان نمیبیند.
🌺فراز 69👈🏻برای درد بینی.
🌺فراز 70_87👈🏻برای رفع قولنج
🌺فراز 71👈🏻برای کسانی که از اجنه میترسند.
🌺فراز 72👈🏻برای درد ساق پا.
🌺فراز73.74👈🏻برای درد دهان.لثه.زبان.
🌺فراز 75👈🏻برای رفع گوش درد.
🌺فراز 76👈🏻برای رفع دندان درد.
🌺فراز 77👈🏻برای رفع بلا مثل سیل و زلزله …
🌺فراز 79👈🏻برای کسانی که نمیدانندکجایشان درد میکند.
🌺فراز 81.84👈🏻برای کارهای مهم مثل خواستگاری و خرید خانه.
🌺فراز 82👈🏻برای درد حلق مثل مداحان.
🌺فراز 83👈🏻برای رفع دردهای بدن.
🌺فراز 85👈🏻برای رفع همه بیماری ها.
🌺فراز 95👈🏻برای جلوگیری از کمردرد قبل از آنکه کمرتان درد بگیرد.
🌺فراز 96_98👈🏻برای رفع متروها.
🌺فراز 97👈🏻برای آزادی زندانی.
🌺فراز 99👈🏻برای آنکه مریض نشوید.
🌺فراز 100👈🏻اگر میخواهید همیشه دعاهایتان مستجاب شود …
التماس دعا ارادتمند بنی آدم

مادر ای غمخوار

مادر ای غمخوار

یک مادر تمام سرم هایی که طی دوسال درمان نازایی بهش تزریق شده رو جمع کرده و دور بچش چیده.

لحظه به لحظه مکان و زمان خرمشهر با ما حرفا دارد ....

لحظه به لحظه مکان و زمان خرمشهر با ما حرفا دارد ....

لحظه به لحظه مکان و زمان خرمشهر با ما حرفا دارد ….

جنگ‌طلب

جنگ‌طلب

دنیای ‌عجیبی‌ست! برای ‌امنیت کسانی می‌جنگیم که ما را جنگ‌طلب ‌و‌ تندرو می‌نامند!😳😳😳

حجاب خوبه ولی حجاب اجباری بده

حجاب خوبه ولی حجاب اجباری بده

حجاب خوبه ولی حجاب اجباری بده

یادمان باشد که خیلی چیزها را. نمیتوان. باپول خرید

یادمان باشد که خیلی چیزها را. نمیتوان. باپول خرید

یادمان باشد که خیلی چیزها را. نمیتوان. باپول خرید

ظرفیت وجودتان مانند لیوان کم و اندک نباشد

ظرفیت وجودتان مانند  لیوان کم و اندک نباشد

بخوان و بیاموز
.
.
.
استاد شاگردان را برای یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود. بعد از یک پیاده روی طولانی درحالیکه همه سخت خسته بودند به یک چشمه رسیدند و تصمیم گرفتند کمی استراحت کنند. استاد به هر کدام از شاگردان یک لیوان آب داد و از آنها خواست قبل از نوشیدن آن کمی نمک در آن بریزند. شاگردان این کار را کردند ولی هیچکدام نتوانستند آب را بخورند چون شور و بدمزه شده بود.
بعد استاد از آنها خواست که همان نمک ها را در آب چشمه بریزند و سپس از آب چشمه بنوشند. این کار را کردند اما آب چشمه همچنان گوارا بود و همه از آن خوردند.
استاد پرسید:"آیا آب چشمه هم شور شده بود؟”
همه گفتند نه، خیلی هم خوش طعم بود.
استاد گفت:"درس امروز من همین است.مشکلات و سختی ها مانند همین نمک هستند که اگر روح شما و ظرفیت وجودتان مانند این لیوان کم و اندک باشد؛ دلتان را آلوده می کند اما اگر روحتان بزرگ باشد و ظرفیت وجودتان مانند این چشمه بالا باشد، از پس مشکلات و سختی ها بر می آیید و به راحتی آنها را در خود حل می کنید.”

" من " همانم که دیده ای نه آنکه شنیده ای.......!

متن قشنگیه

تا به حال به آپارتمان دقت کردی
سقف زندگیه یکی، کف زندگی دیگریست!!!!
دنیا به طور شگفت آوری شبیه یک آپارتمان است ؛
سقف آرزو های یکی، کف آرزو های دیگریست…
چارلی چاپلین میگه:
آدم خوبــــــــــی باش
ولی
وقتت رو
برای اثباتش به دیگران
تلف نکن …. !
همیشه آنچه که درباره ” من ” میدانی باور کن ,
نه آنچه که پشت سر “من” شنیده ای

” من ” همانم که دیده ای نه آنکه شنیده ای…….!

شبهه:پیامبر (ص) و کشتن یهودیان بنی قریظه و اسارت زنان آنان

شبهه:پیامبر (ص) و کشتن یهودیان بنی قریظه و اسارت زنان آنان

شبهه:پیامبر (ص) و کشتن یهودیان بنی قریظه و اسارت زنان آنان

یهود از دیرباز از سرزمین های خود به حجاز آمده و در آنجا اقامت گزیدند. امام صادق (علیه السلام) در تفسیر جمله « لما جاءهم کتاب من عندالله مصدق » می فرمایند: یهودیان در کتب خود خوانده بودند که محمد (صلی الله علیه وآله) رسول خداست و محل هجرتش مابین دو کوه «عیر» و «احد» است پس از بلاد خود کوچ کردند تا آن محل را پیدا کنند. بعضی از آنان در تیماء (بین خیبر و مدینه) و بعض دیگر در فدک و گروهی در خیبر منزل گزیدند
(یهود در المیزان/ تدوین حسین فعال عراقی ).
سه طایفه از آنها به نام های بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده گفتند: مردم را به چه می خوانی؟ فرمود به گواهی دادن به توحید و رسالت خودم. من کسی هستم که نامم را در می یابید و علمایتان گفته اند از مکه ظهور می کنم و به مدینه کوچ می کنم. یهودیان گفتند: آنچه گفتی شنیدیم آمده ایم با تو صلح کنیم تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می انجامد.
یکی از این گروه « بنی قینقاع» می باشد که در جنگ بدر عهد خود را نقض کردند و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در نیمه شوال سال دوم هجرت بعد از بیست و چند روز از واقعه بدر به سوی آنان لشکر کشید و ایشان به قلعه های خود پناهنده شدند و همچنان تا پانزده روز محاصره بودند تا آنکه ناچار شدند به حکم آن حضرت تن در دهند و او هر حکمی درباره جان و مال و فرزند ایشان بدهد بپذیرند. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دستور به حاضر کردن آنه نزد خود شدند.pan style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ولیکن عبدالله بن ابی بن سلول که همئسوگند آنان بود وساطت کرد و اصرار ورزید در نتیجه پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) دستور دادند تا مدینه و اطراف آن را تخلیه کنند. بنی قینقاع نیز چنین کرده و اموالشان به غنیمت جنگی گرفته شد.
نیز درباره بنی نظیر چنین آورده اند؛ این طایفه نیز با آن حضرت خدعه کردند و آن جناب بعد از چند ماه که از جنگ بدر گذشت با عده ای از یارانش به میان آنان رفت و فرمودند که باید او را در گرفتن خونبهای دو نفر از کلابی ها که بدست عمروبن امیه ضری کشته شده بودند یاری کنند. گفتند: یاریت می کنیم ای ابالقاسم، اینجا باش تا حاجتت را برآریم، آنگاه با یکدیگر خلوت کرده نقشه قتل پیامبر را کشیدند و برای این کار قرار شد عمر بن حجاش سنگی را از بلندی بر سر پیامبر (صلی الله علیه وآله) بیندازد. که سلام بن مشکم یهودیان را ترساند و سوگند خورد که پیامبر از این تصمیم آگاه است و به آنها خاطر نشان کرد که این کار نشانه پیمان شکنی است. در این حین وحی رسید و پیامبر از تصمیم بنی نضیر مطلع گردیدند و به سرعت به طرف مدینه حرکت کرد و برای آنها پیغام فرستادند که باید تا چند روز دیگر از مدینه کوچ کنید وگرنه مفاد پیمان در مورد شما اجراء می شود.
بنی نضیر بعد از این پیغام آماده خروج می شدند که عبدالله بن ابی منافق معروف برای آنان پیغام فرستاد که از خانه و زندگی خود کوچ نکنید که من خود دو هزار نفر شمشیر زن دارم و برای کمک به قلعه های شما می فرستم که تا پای جان برای شما بجنگند و بنی قریظه و هم سوگندتان از بنی غطفان نیز شما را یاری می کنند. لذا حیی بن اخطب کسی را نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرستاد و گفت: ما از دیارمان کوچ نمی کنیم تو هرچه از دستت برمی آید بکن.ایشان لشکری به فرماندهی علی (علیه السلام) برای محاصره قلعه فرستادند. هیچ کس بنی نضیر را یاری نکرد سپس بعد از چند روز گفتند ما حاضریم قلعه را ترک کنیم به شرطی که تو اموال ما را به ما بدهی.حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بردن اموال را به قدر باریک شتر پذیرفتند. بنی نضیر موافق نبودند لذا چند روز دیگر ماندند. تا سرانجام به همان پیشنهاد راضی شدند. ولی حضرت موافقت نکردند و فرمودند: اگر با کسی از شما چیزی ببینم او را خواهیم کشت. لذا به ناچار آنها از وطن خود بیرون شدند.
و حالا می رسیم به بنی قریظه که اصل موضوع بحث میباشد. بنی قریظه در آغاز اسلام در صلح و صفا بودند تا آنکه جنگ خندق روی داد و حیی ابن اخطب به مکه رفت قریش را علیه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تحریک نمود و طوایف عرب را برانگیخت.
از آنجا به میان بنی قریظه رفت و مرتب افراد را وسوسه و تحریک کرده و پافشاری می نمود. تا بلاخره توانست کعب بن اسد را راضی کند که عهد خود را نقض کرده با پیغمبر (صلی الله علیه وآله) بجنگند. کعب نیز به این شرط قبول کرد که اخطب همراهی شان کند و با ایشان کشته شود. اخطب نیز پذیرفت. بنی قریظه با کمک احزابی که مدینه را محاصره کرده بودند به راه افتاد و شروع به دشنام دادن پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) کردند.
بعد از فراغت از جنگ احزاب جبرئیل با وحی از جانب خدا نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه وآله) از طرف خدا مامور شدند بربنی قریظه لشکر بکشند. حضرت لشکری را به فرماندهی امیرالمومنین (علیه السلام ) به سمت قلعه ها فرستاد. بعد از بیست و پنج روز محاصره وقتی کار بر یهودیان سخت شد کعب به میان مردمش رفت و به آنها سه پیشنهاد داد؛ یا اسلام آورده و دین محمد (صلی الله علیه وآله) را بپذیرند، یا به دست خود زنان و فرزندان خود را بکشندو شمشیرها را برداشته به مصاف لشکر اسلام بروند، یا اینکه در روز شنبه که مسلمین از جنگیدن با آنها خاطر جمع اند به آنان حمله برند. لیکن قوم هیچ یک را قبول نکرد. لذا پیغام دادند که ابا لبابه را به سوی ما بفرست تا با او در کار خود مشورت کنیم. ابا لبابه به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نزد آنها رفت . زنان و بچه ها تا او را دیدند دور او حلقه زدند و شروع به گریه کردند و گفتند: چه صلاح می دانی به حکم محمد (صلی الله علیه وآله) تن در دهیم؟ابا لبابه به زبان گفت: آری و با اشاره دست به گلویش فهماند که در صورت تسلیم شدن تمام افراد شما کشته خواهند شد. آنان به حکم پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) تن در دادند و چون با قبیله اوس رابطه دوستی داشتند اوسیان درباره ایشان نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شفاعت کردند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز پذیرفت که سعد بن معاذ اوسی به هرچه خواست در امرشان حکم کند و بنی قریظه نیز این حکمیت را پذیرفت. سعد نیز حکم به کشتن مردان و اسیری زنان و فرزندان و مصادره اموال داد.
محمد (صلی الله علیه وآله) را همه به مهربانی و رحمت می شناسند پس چرا بنی قریظه طایفه ای از یهودیان به دستور ایشان قتل عام شدند؟
نخست در کتب تاریخی سیر می کنیم تا بدانیم چرا پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین برخوردی را با این طایفه کرد.
چند نکته قابل توجهد وجود دارد که عبارتند از:
یهودیان هنگام ورود رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به مدینه خدمت ایشان رسیدند و با ایشان پیمان نامه ای نوشتند. مورخین حیی بن اخطب، کعب بن اسد و مخیریق را مسئول پیمان بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) طرف قرارداد بوده اند و این مطلب در قرارداد بیان شده آنگاه برای هر قبیله از این یهودیان نسخه ای جداگانه تنظیم شد. مفسیرین در شان نزول آیات 12 و 13 سوره آل عمران می گویند: چون مسلمانان در جنگ بدر پیروز شدند یهود گفتند: این همان پیامبر موعود است اما وقتی در نبرد احد شکست خورد ند یهود شک کرده بنای ناسازگاری و پیمان شکنی گذاشتند این مطلب با آنچه در عهدنامه آمده که یهودیان گفتند: صلح می کنیم تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می انجامد متناسب است.
ضمنا این مسئله خاطر نشان می شود با توجه به اینکه از تاریخ انعقاد این پیمان تردیدهایی وجود دارد لذا از پرسش یهودیان که نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمده، از دعوتش پرسیدند. پیداست که این اولین برخورد یهودیان با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است.
نیز مخیریق مسئول قرارداد بنی قینقاع در همان اوایل هجرت ایمان آورده و در جنگ احد به شهادت رسیده است.
با مروری در کتب تاریخی به متن پیمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) و یهودیان
1. همکاری علیه پیامبر ( لایعینوا علی رسول الله (صلی الله علیه وآله) )
2. همکاری علیه یاران پیامبر یعنی همه مسلمانان ( ولاعلی احد من اصحابه )
3. اقدام تبلیغاتی ( بلسان )
4. اقدام مسلحانه ( ولاید و لابسلاح )
5. پشتیبانی تدارکاتی دشمن ( ولابکر )
6. توطئه های پنهان و آشکار در شب و روز ( فی السر و علانیه باللیل و النهار ) ممنوع بود.
پس اگر یهود این تعهدات را نادیده بگیرد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می تواند خون ایشان را بریزد، زن و فرزندانشان را اسیر و اموالشان را غنیمت بگیرد.
نکته مهمی که در اینجا می توان خاطر نشان کرد اینست که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر طبق احکام خود یهود با آنها مقابله کرده و هیچ مجازات بیشتری برای آنها در نظر نگرفته است؛ اگر در حکومت یهود کسی بعد از بستن عهد و پیمان با حکومت آنرا نقض کند، توسط حکومت مقابل باید محاصره شده، مردان جنگی سربریده شوند و زنان و فرزندان اسیر و اموالشان در اختیار حکومت قرار بگیرد ( الرسول المصطفی و الیهود / جعفر عارف کشفی )
اگر خدای تعالی این سرنوشت را برای آنان ننوشته بود که جان خود را برداشته و جلای وطن کنند در دنیا به عذاب انقراض یا قتل یا اسیری گرفتارشان می کرد. همانطور که با بنی قریظه چنین کرد ولی در هر حال در آخرت به عذاب آتش معذبشان می سازد.پس پند بگیرید ای صاحبان بصیرت ! چون می بینید که خدای تعالی یهودیان را به خاطر دشمنی شان با خدا و رسول چگونه دربه در کرد.

منابع:
الرسول المصطفی و الیهود / نویسنده جعفر عارف کشفی / ناشر سنبله / پاییز 1387 / صفحه 422
و ارجاع کتاب بالا به مطلب صفحه 422 به کتاب القنصریه الیهود 2 /459 / تثنیه الاصحاح . 20فقره 10، 14،12
طبرسی / اعلام الوری / ج1 / صفحه 157
مجلسی / بحارالانوار / چاپ بیروت / موسسه الوفا / ج19 / صفحه110
مکاتیب الرسول / ج1 / صفحه 260
ابن هشام / ج1/ صفحه 191
طبری / ج1 / صفحه 225-173
مجمع البیان / ج1 / صفحه 706
یهود در المیزان / حسین فعال عراقی / نشر سبحان 1381 / صفحه 512
تاریخ پیامبر اسلام و حیوه القلوب / ج4 / علامه محمد باقر مجلسی / ناشر سرور

چرا پیامبر یا امامی از جنس زن نداریم؟

چرا پیامبر یا امامی از جنس زن نداریم؟

چرا پیامبر یا امامی از جنس زن نداریم؟

چرا پیامبر یا امامی از جنس زن نداریم؟ آیا به این معناست که زنان دارای روحی ضعیف و آلوده بوده؟ چرا زنان نمی توانند رهبری جامعه اسلامی را در دست داشته باشند؟ آیا زنان می توانند مبلغ دین خداوند باشند؟ آیا زن لایق دیدار خداوند و دریافت وحی خداوند نیست؟
قبل از پردازش موضوع ابتدا به نکاتی می پردازیم که در همه شبهات وارده به مسائل زنان از آنها چشم پوشی می شود و به فراموشی سپرده می شود:
1.حقیقت انسان : این موضوع چیزی نیست که بشود در چند سطری از آن گفت و گذر کرد و برای اطلاع بیشتر از این بحث به کتابهای عقاید می شود مراجعه کرد. اما آن چیزی که عده ایی پرچم تساوی حقوق بین زن و مرد را در دست گرفته اند نمی دانند که اصلا زن و مردی در کار نیست که بخواهند با هم تساوی یا متفاوت داشته باشند. شاید زود باشد که مستقیم به سراغ اصل مطلب برویم ولی نتیجه مطالعات را در چند سطری می نویسم : قرآن کریم هنگام طرح مسئله زن و مرد می فرماید : این دو را از چهره ذکورت و انوثت نشناسید بلکه از چهره انسانیت و حقیقتشان آن را بشناسید. حقیقت انسان را روح او تشکیل می دهد نه بدن او، انسانیت انسان، جان او را تامین می کند و جسم او ابزاری بیش نیست که گاهی مذکر است و گاهی مونث و این منافاتی ندارد که انسان در نشئه دنیا، برزخ و قیامت بدنی متناسب با همان نشئه و مرحله داشته باشد همانطور که در دنیا بدن فرع است نه اصل.
قرآن کریم ارتباط ذکورت و انوثت را به طبیعت و ماده برمی گرداند : مت آیات 37 تا 39 : الم یک نطفة من منی یمنی (37) ثم کان علقه فخلق فسوی (38) فجعل منه الزوجین الذکر و الانثی (39). این مذکر و مونث بودن به منی یمنی برمی گردد نه به نفخت فیه من روحی در آیه 72 سوره ص و نه به ثمر انشاناه خلقا ءاخر در آیه 14 سوره مومنون.
حال اینکه روح مبناست، بنابراین با تربیت و رشد روح می توان به خدا رسید که در این رشد معنوی و روحانی جنسیت دخالت ندارد و چیزی که باعث کمال انسان می شود تقوای اوست : ان اکرمکم عندالله اتقکم ( آیه 13 حجرات). من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه و حیوة طیبة و… ( آیه 97 نحل) یعنی انسانیت با تقوا سنجیده می شود نه با زن و مرد.

2. تفاوت در خلقت زن و مرد و هدف از آن :
دستگاه عظیم خلقت برای اینکه به هدف خود برسد و نوع (انسان) را حفظ کند جهاد عظیم تولید نسل را به وجود آورده است. دائما از کارخانه خود هم جنس نر و هم جنس ماده بوجود می آورد. و در آنجا که بقاء و دوام نسل احتیاج دارد به همکاری و تعاون دو جنس مخصوصا در نوع انسان، برای اینکه این دو را به کمک یکدیگر در این کار وا دارد طرح وحدت و اتحاد آنها را ریخته است، کاری کرده است که خودخواهی و منفعت طلبی که لازمه هر ذیحیاتی است تبدیل به خدمت، تعاون و ایثار گردد آنها را طالب هم زیستی با یکدیگر قرار داده است و برای اینکه جسو و جان آنها بهتر به هم بپیوندد تفاوتهای عجیب جسمی و روحی در میان آنها قرار داده است و همین تفاوتهاست که آنها را بیشتر به یکدیگر جذب و خواهان هم می کند.
اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود، محال بود که بتواند مرد رت به خدمت خود وا دارد و مرد را شیفته وصال خود نماید و اگر مرد همان صفت جسمی و روانی زن را می داشت ممکن نبود زن او را قهرمان زندگی خود حساب کند و عالی ترین هنر خود را صید و شکار قلب او به حساب آورد. مرد جهانگیر و زن مردگیر آفریده شده است.
این تنها ذره ای از تفاوتهای احساسی آنها به یکدیگر است. همچنین اگر به تفاوتهای جسمی از قبیل: درشت اندام تری مرد نسبت به زن، خشن تر بودنش و قدرت عضلانی و رشد بدنش، و تفاوتهای روانیشان از جمله: احساسات زن جوشانتر از مرد است سریع الهیجان تر بودن زن، محتاط تر، مذهبی تر، پرحرف تر، ترسوتر، نگاه کنیم متوجه خواهیم شد، پشت پرده این تفاوت ها چه زیبایی هایی از قدرت و حکمت خداوند پنهان شده است.
3. تساوی، نه تشابه
شک در این نیست که لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت انسان و برابری آنها از لحاظ انسانی است اما متشابه آنها در حقوق چطور؟ آیا لازمه تساوی حقوق، تشابه حقوق هم هست یا نه؟ تساوی غیر از تشابه است. تساوی برابری است و تشابه یکنواختی. مثل تقسیم عادلانه ثروت پدری به فرزندان خود. همه را به یک اندازه و یک قیمت هدیه می دهد ولی به طور مشابه تقسیم نمی کند به یکی زمین به دیگری کارخانه یعنی با توجه به استعداد فرزندانش ثروت خاصی را به فرزندش هدیه می دهد ولی از لحاظ ارزش و امتیاز همه مساوی گرفته اند.
کمیت غیر از کیفیت است. برابری غیر از یکنواختی است. قدر مسلم این است که اسلام حقوق یک جور یکنواختی برای زن و مرد قائل نشده است. اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد رعایت کرده است ولی با تشابه حقوق مخالف است. بین این دو جنس انسان با حفظ انسانیت هر دو، تفاوتهای فیزیکی و روحی وجود دارد و این تفاوتها در آفرینش حکمت بالغه ای دارد که مسئله تقسیم مسئولیت هاست.
4. زندگی اجتماعی
دین خدا فردی - اجتماعی است که این سنت از طریق حکومت اسلامی نشر و ظهور می یابد. خداوند در این عرصه زن و مرد را از یک نهاد پاک و مشترک آفرید و هر یک بنا بر نوع خلقت جسمانی خویش و نرم افزار وجودشان که روان، عواطف و احساسات می باشد موظف به شیوه خاصیاز زندگی فردی و اجتماعی هستند که تمامی اینها خود، مظاهر اسماء و صفات الهی است براساس این سنت الهی ریشهدر خلقت، طبیعت و تمایلات دو جنس دارد. عموم وظایف ها و مسئولیت های اجتماعی جز در مورد ضروری برعهده مردان نهاده شده و برقراری کانون خانواده و مسئولیت خطیر تربیت برعهده زن نهاده شده. حیاتی ترین مسئله انسانی که همواره از آن غفلت می ورزند عبارتست از اینکه منزلگه تعیین کننده سرنوشت ابزاری اجتماعی خانواده است. نطفه شخصیت آدمیان در منزلگه خانواده منعقد می گردد و سپس اجتماع آن را آبیاری می نماید.
٭ زیاد از بحث خارج نشویم و به جواب شبهه بپردازیم:
اول از همه به تفاوت بین نبوت و رسالت می پردازیم:
رسول حامل رسالت است و شرف وساطت بین خداوند و خلق را دارد.
نبی حامل نباء و شرف علم به خداوند را دارد.
نبی از نظر مصداق اعم از رسول است یعنی همه پیامبران دارای مقام نبوت بوده اند، ولی مقام رسالت اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. خود نبوت نیز تقسیماتی دارد:
الف) نبوت انبایی: خبر از صفات و ذات و افعال الهی را دارد و بطور عام از معارف الهی خبر می دهد.
ب) نبوت تشریعی: علاوه بر آنچه ذکر شد به تبلیغ احکام، آداب و شریعت نیز می پردازد.
در سوره یوسف آیه 109 - نبوت زنان منظور است نه رسالت آنها.
در قرآن کریم نمونه های زیادی از نبوت انبایی که بعضی از بانوان کریمه داشته اند را معرفی می کند.
الف) ساره و گفت و شنود با فرشتگان
- آیه 71 سوره هود: هنگامیکه فرشته ها به خلیل حق سخن می گفتند، همسر او نیز حضور داشت و ایستاده بود و ضحکی داشت
- آیه72-73 سوره هود: گفتگوی همسر حضرت ابراهیم با فرشتگان: یعنی من مادر می شوم در حالیکه فرتوت و سالمندم و ….
ب) مادر و خواهر حضرت موسی
- آیه 7 سوره قصص: دستور خداوند به مادر حضرت موسی برای به دریا انداختن پسرش
- آیه 11 سوره قصص: این جعبه را تعقیب کن - دستور خداوند به خواهر موسی
ج) مقام حضرت مریم (سلام الله علیها)
- آیه 37 آل عمران: روزی از جانب خداوند برای مریم.
- آیه 17 سوره مریم: پس چون بشری هماهنگ بر او نمایان شد. - ظهور فرشته برای حضرت مریم
- آیات 17-22 سوره مریم: گفتگوی حضرت مریم با جبرئیل.
نبوت انبایی، آگاه شدن فرد از حوادث جهان و آینده آن و اطلاع از آینده خود و دیگران از راه وحی است این نوع نبوت ناشی از مقام ولایت الهی و سرمایه نبوت تشریعی و رسالت اجرایی و پشتوانه آن است، اما ویژه مردان نیست و زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.
٭ توضیح و تفسیر آیه 37 سوره آل عمران: این آیه ادامه بحث آیات قبل درباره سرگذشت حضرت مریم است ولی جمله اخیر ( آیه 37) اشاره به نکته لطیفی دارد و آن اینکه کار خداوند، انبات و رویانیدن است یعنی همانگونه که در درون بذر گیاهان استعدادهایی نهفته است، در درون وجود آدمی و اعماق روح و فطرت او نیز همانگونه استعدادهایی عالی نهفته شده است که اگر انسان خود را تحت تربیت مربیان الهی که باغبانهای باغستان جهان انسانیتند قرار دهد و به سرعت پرورش می یابد و آن استعدادهای خداداد آشکار می شود.
نتیجه:
- علت مرد بودن انبیاء و اولیای الهی توانمندی جسمی و فکری ایشان و آن هم بنا بر خلقت و طبیعت خدادادی آنهاست.
- گرچه هدایت جنبه اجتماعی دارد و باید به استقرار حکومت عدل بیانجامد و از امور اجرایی است اما هدایت و گسترش معنویت و اخلاق و ارتباط با معنویت مطلق و خداوند متعال منحصر به جنس و نوع خاصی نیست و هرکس تقرب بیشتری داشته باشد و حقیقت و ارزش انسانی خود را با تقوا و عمل صالح بالا ببرد در ضمن اینکه بهره بیشتری از معنویات و روحانیت و اخلاق حسنه می برد خود مبلغ کارآمدتری برای دین خدا خواهد بود چه اینکه بزرگان دین صرفا مردان نبوده اند و بانوان مکرمه بسیاری به کمالات الهیه رسیده و خود را از مدافعان حق و مشعلداران راه هدایت بوده اند.
- نبوت و رسالت نیاز کارهای اجرایی - فکری - جسمی و رویارویی با هر محرم و نامحرم دارد. از طرفی پشتوانه رسالت مقام ولایت است و کمال انسان، رسیدن به مقام ولی الله است که این مکقام زن و مرد ندارد، مسئله غلبه احساس زن بر حیاتش و عفت و عصمتش او را در رویارویی با هر کسی معذور می کند.
- پیامبر و امام باید با همه افراد جامعه تماس بگیرد یا در جنگ وسایل دیگر فرماندهی را بعهده بگیرد که این کار برای بانوان دشوار است - این عین عدالت خداوند است.
- از طرفی همه مردان نیز دارای نبوت نیستند بلکه تعداد اندکی این مسئولیت را داشته اند.

منابع:
قرآن کریم
تفاسیر نمونه و المیزان
انسان کامل (شهید مطهری)
نظام حقوق زن در اسلام (شهید مطهری)
زن در آینه جمال و جلال الهی ( آیت الله جوادی آملی)
زن از دیدگاه نهج البلاغه ( فاطمه علایی)

شبهه در مورد آیه 34 سوره نساء

شبهه در مورد آیه 34 سوره نساء

شبهه در مورد آیه 34 سوره نساء

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا

کلمه قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخصی دیگر است، و کلمه قوام و نیز قیام مبالغه در همین قیام است [ قوام به کسی گفته می شود که تدبیر و اصلاح دیگری را برعهده دارد.]

مراد از جمله: « بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ» آن زیادتهایی است که خدای متعال به مردان داده به حسب طاقتی که براعمال دشوار و امثال آن دارند، چون زندگی احساسی و عاطفی است، که احساس و سرمایه اش رقت و لطافت است. [ اگر چه برخی زنان، در توان بدنی یا درآمد مالی برترند، ولی در قانون و برنامه، باید عموم را مراعات کرده نه افراد نادر را.]
[ « نشوز» از « نشز» به معنای زمین بلند و به سرکشی و بلند پروازی نیز گفته می شود.] کلمه « نشوز» به معنای عصیان و استکبار از اطاعت است، مراد از خوف نشوز این است که علائم آن به تدریج پیدا شود، و معلوم گردد که خانم می خواهد ناسازگاری کند. هنگام پیدا شدن علامت های آن و علاج های سه گانه همان است که عبارت: « فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ » برآن دلالت می کند، و گو اینکه این راه های علاج با حرف واو به یکدیگر عطف شده، و این حرف دلالت بر ترتیب ندارد، ولی از معنای آیه می دانیم که بین این سه علاج ترتیب هست، و می خواهد بفرماید اول اورا موعظه کنید، اگر موعظه اثر نگذاشت با او قهر کنید، و رختخوابتان را جدا سازید، و اگر این نیز مفید واقع نشد او را بزنید. دلیل بر اینکه رعایت تدریج و ترتیب لازم است این است که ترتیب نام برده به حسب طبع نیز وسایل گوناگونی از کیفر دادن است، هر کس بخواهد کسی را کیفر کند طبیعتا اول از درجه ضعف آن شروع می کند، و سپس به تدریج کیفر را شدید و شدیدتر می سازد، بنابراین ترتیب از سیاق مشخص می شود نه از حرف واو.
[ در مجمع البیان از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمودند: مقصود زدن با مسواک است.]
[ رسول خدا فرموند: کتک شما نباید به نحوی باشد که اثر آن در جسم زن نمودی داشته باشد، یا کتک نشانه خودنمایی و اظهار قدرت مرد باشد که زهر چشم بگیرد.]

«فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ …..» یعنی اگر در اثر اعمال آن سه راه علاج به اطاعت شما در آمدند، دیگر علیه آنان بهانه جویی مکنید، و با اینکه اطاعت شما می کنند برای اذیت و آزارشان دنبال بهانه نگردید. و در آخر اعلام می فرماید به این که مقام پروردگارشان علی و کبیر است، پس از قدرت و تفوقی که بر زنان خود دارند مغرور نشوند و سوء استفاده ننموده و در اثر غرور به آنها ظلم و استعلا و استکبار نکنند، و همواره به یاد علو مقام پروردگارشان باشند.

منابع: تفسیر المیزان، صافی و نور

یافته های جدید درباره سجده کردن

یافته های جدید درباره سجده کردن

یافته های جدید درباره سجده کردن

هر اندازه که محور طولی انسان کاهش یابد، میزان در معرض اشعه‌های الکترومغناطیسی قرار گرفتن او نیز کم می‌شود.
در زمان سجده کردن هم محور طولی انسان و هم به دنبال آن میزان تاثیرگذاری الکتریسیته‌ها کم می‌شود و سپس عمل تخلیه از طریق تماس پیشانی با زمین صورت می‌گیرد، البته در زمان سجده به دلیل آنکه دیگر نقاط بدن هم با زمین ارتباط می‌یابند، عمل تخلیه آسان تر انجام می‌شود و انسان از بیماری‌های روحی، جسمی و حتی سرطان در امان می‌ماند.
شیوه درست تخلیه الکتریسیته‌ی بدن به همان شیوه‌ای است که انسان در زمان نماز گزاردن دارد و به سوی مکه نماز می‌خواند، چرا که این حالت بهترین حالت است و شخص احساس آرامش و راحتیبیشتری خواهد داشت. الا بذکر الله تطمئن القلوب (سوره رعد/آیه 28)