من آماده پرواز شده ام

من آماده پرواز شده ام

من آماده پرواز شده ام
پیامبر به مدینه برمى گردد ، ماه محرّم فرا مى رسد .
آن غذاى سمّى که زینبِ یهودى براى پیامبر آورده بود باعث شده است که حال پیامبر روز به روز بدتر شود .
چند روزى است که پیامبر در بستر بیمارى قرار گرفته است .
امروز بیست و هشتم محرّم است ، عدّه اى از یاران پیامبر به خانه ایشان آمده اند تا آن حضرت را ببینند .
پیامبر مى خواهد یاران خود را از نظر روحى آماده کند براى همین به آنان مى فهماند که به زودى سفر آخرت او فرا خواهد رسید .
همه یاران پیامبر اشک مى ریزند ، آنها فکر مى کنند چگونه دورى کسى را تحمّل کنند که براى آنها همچون پدرى مهربان بوده است .
پیامبر رو به آنان مى کند و مى گوید : «من شما را به تقوى سفارش مى کنم و از شما مى خواهم در این دنیا به دنبال ریاست طلبى نباشید ، به راستى که لحظه مرگِ من، بسیار نزدیک است و من به زودى به دیدار خدا مى روم» .
آن مرد را مى بینى که کنار پیامبر نشسته است ؟ او عمّار پسر یاسر مى باشد ، سؤالى در ذهن او نقش بسته است ، او نمى داند آیا سؤال خود را بپرسد یا نه .
سرانجام او خجالت را کنار مى گذارد و مى گوید : «اى رسول خدا ، پدر و مادرم فداى شما ! چه کسى شما را غسل خواهد داد و کفن خواهد نمود ؟» .
پیامبر از این سؤال او خیلى خوشحال مى شود و در جواب مى گوید : «بدانید که برادرم ، على ، پیکر مرا غسل خواهد داد و فرشتگان او را یارى خواهند نمود» .
آرى ، باید مردم بدانند که على(علیه السلام)، در زندگانى پیامبر و حتى بعد از مرگ او ، نزدیکترین شخص به پیامبر است .
پیامبر رو به على(علیه السلام) مى کند و مى فرماید : «اى على ، وقتى که مرگ من فرا برسد جسمم را غسل داده و کفن نما و در آن لحظه ، فرشتگان ، فوج فوج براى خواندن نماز بر من حاضر خواهند شد ، جبرئیل ، میکائیل و اسرافیل خواهند آمد ، تمام اهل آسمان ها بر من نماز خواهند خواند» .
آرى ، امروز ، پیامبر دیگر سخن از رفتن خویش به میان مى آورد ، همه فهمیده اند که پیامبر از این بیمارى شفا نخواهد یافت .
پدر این امّت کیست ؟
امروز ، نهم ماه صفر (سال یازدهم هجرى) است و پیامبر ، بلال را مى فرستد تا از على(علیه السلام) بخواهد که به منزل پیامبر بیاید .
بلال به سوى خانه على(علیه السلام) مى رود و به او خبر مى دهد که پیامبر مى خواهد او را ببیند .
اکنون على(علیه السلام) کنار پیامبر نشسته است و پیامبر با او سخن مى گوید :
ــ على جان ! اکنون جبرئیل نزد من بود و از طرف خداوند نامه اى را براى من آورده است .
ــ در آن نامه چه نوشته شده است ؟

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
عبارت تصویر را بازنویسی نمائید. (غیرحساس به حروف کوچک و بزرگ)

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • شمس
    • انــــتـــــــظاری
    • صهباء
    • تســـنیم
    • عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
    • مصطفوی
    • زهرا یوسفوند مفرد
    • اسحاق طلبه
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف