موضوع: "مناجات نامه"

به امید تو ای پروردگارم

به امید تو ای پروردگارم

پسر کوچولو به مادر خود گفت: مادر داری به کجا می روی؟
مادر گفت: عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است. این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم و با او حرف بزنم. خیلی زود برمی گردم.
اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود… و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد…
حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.
پسر به مادرش گفت: مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟
آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت: من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم، اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود. کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت و لباس های خود را بیرون آورد و گفت: مادر آماده شو با هم به جایی برویم. من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم…
اما مادر اعتنایی نکرد و گفت: این شوخی ها چیست؟ او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
پسر ملتمسانه گفت: مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن، فقط با من بیا. مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت. زیرا او را بسیار دوست می داشت. بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.
پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت: رسیدیم. در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد. مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت: من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست. این رفتار تو اصلا زیبا نبود.
کودک جواب داد: مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگرداده است به ما داده بود.
پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟
آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟ وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا…
مادر هیچ نگفت و خاموش ماند…

خدایا مرادریاب در اوج بی کسی هایم

خدایا مرادریاب در اوج بی کسی هایم

همیشه امیدتان به خدا باشد

همیشه امیدتان به خدا باشد

الهم عجل لوليك الفرج

الهم  عجل لوليك الفرج

خدایا مرادریاب در اوج بی کسی هایم

خدایا مرادریاب در اوج بی کسی هایم

همیشه امیدتان به خدا باشد

همیشه امیدتان به خدا باشد

الهم عجل لوليك الفرج

الهم  عجل لوليك الفرج

زن کشاورزی بیمار شد. کشاورز به سراغ مرد مقدسی رفت و از او خواست برای سلامتی زنش دعا کند. راهب دست به دعا برداشت و از خدا خواست همه ی بیماران را شفا بخشد. ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت: «صبر کنید. از شما خواستم برای زنم دعا کنید؛ اما شما برای همه ی مریض ها دعا می کنید.» راهب گفت: «برای زنت دعا می کنم.» کشاورز گفت: «اما برای همه دعا کردید. با این دعا، ممکن است حال همسایه ام که مریض است، خوب شود و من اصلا از او خوشم نمی آید.» راهب گفت: «تو چیزی از درمان نمی دانی. وقتی برای همه دعا می کنم، دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند، متحد می کنم. وقتی این دعاها با هم متحد شوند، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود آن نصیب همگان می شود. دعاهای جدا جدا و منفرد، نیروی چندانی ندارند و به جایی نمی رسند.»

خدایا همه جا با من هستی چرا من فراموش می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا همه جا با من هستی چرا من فراموش می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همیشه امیدتان به خدا باشد

همیشه امیدتان به خدا باشد

«ای خدایی مهربانم با لطف دستم را بگیر»...

«ای خدایی مهربانم با لطف دستم را بگیر»...

همیشه امیدتان به خدا باشد

همیشه امیدتان به خدا باشد

خدایا مرادریاب در اوج بی کسی هایم

خدایا مرادریاب در اوج بی کسی هایم

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • شمس
    • انــــتـــــــظاری
    • صهباء
    • تســـنیم
    • عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
    • مصطفوی
    • زهرا یوسفوند مفرد
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    مداحی های محرم