موضوع: "مدافعان حرم"

تیر سه پری در عقب سر می گشت

تیر سه پری در عقب سر می گشت

حضرت_علی_اصغر💔

تیر سه پری در عقب سر می گشت
ما بین حرم در پی اصغر می گشت
او بر هدفش رسید اما پدری
می رفت بسمت خیمه و بر می گشت…

کلام شهید بی سر

کلام شهید بی سر

کلام شهید بی سر
شهید محسن حججی :
گاهی وقتادل کندن از یه سری چیزای خوب آدموبه یه چیزای بهتری میرسونه🌺😭
اللهم الرزقنا توفیق شهادت فی سبیلک بحق عمه سادات (س)

من از کودکی عاشقت بوده ام امام من

من از کودکی عاشقت بوده ام امام من

من از کودکی عاشقت بوده ام امام من

بی سروسامان توام یاحسین (ع)
دست به دامان توام یاحسین (ع)
صلی‌الله_علیک_یااباعبدالله

آیا حسین(ع) را شیعیان و منتظرانش کشتند؟

آیا حسین(ع) را شیعیان و منتظرانش کشتند؟

آیا حسین(ع) را شیعیان و منتظرانش کشتند؟
یکی از شبهاتی که وهابیت برای زیر سوال بردن حقیقت واقعه تاریخی عاشورا مطرح می کند، این است که امام حسین (علیه السلام) به دست شیعیان به شهادت رسیده اند. در واکاوی این شبهه و ارائه پاسخ متقن به آن با حجت الاسلام والمسلمین محمد محسن مروجی طبسی، مدرس و پژوهشگر حوزه و دانشگاه و عضو گروه فِرَق تشیع دانشگاه ادیان و مذاهب به گفتگو پرداخته ایم که مشروح آن در ذیل می آید.

گاه از سوی سلفی ها و وهابیت و برخی از افراد داخلی ها – که خواسته یا ناخواسته به این موضوع دامن می زنند – مطرح می شود، قاتلان اما حسین (علیه السلام) خود شیعیان بودند چرا که آنها امام (علیه السلام) را به کوفه دعوت کرده و سپس پیمان شکنی کرده و آن فجایع را آفریدند و امروز هم برای ایشان عزاداری می کنند! چه پاسخی می توان برای این شبهه مطرح کرد؟

پیش از پاسخ به این شبهه باید کوفه شناسی داشته باشیم به این معنا که ببینیم ساختار آن کوفه چگونه بوده و چه افرادی در آن ساکن بودند. وقتی به تاریخ این شهر دقت می کنیم، متوجه می شویم اساسا کوفه شهری جدید التاسیس بوده که پیش از شهر شدن پادگان نظامی بوده است و در دوره عمر بن خطاب توسط سعد ابن ابی وقاص که از اصحاب پیامبر (صلی الله) بود اما بعدها منحرف و از دشمنان علی (علیه السلام) شد، تاسیس شد.

اما وقتی کوفه را در زمان عُمر تاسیس کردند قبایلی به آنجا مهاجرت و در آن ساکن شدند و در واقع هسته اولیه این شهر و قریب به اتفاق آنها طرفداران حکومت وقت یعنی ابوبکر و عمر و عثمان بودند تا زمانی که علی (علیه السلام) به خلافت رسیدند و پایتخت حکومت را از مدینه به کوفه منتقل کردند.

چرا این قیام از سوی حضرت علی (علیه السلام) صورت گرفت؟

در واقع یکی از اهداف ایشان شکستن ساختار مذهبی کوفه بود که جمعیت غالب آن طرفدار خلفای پیشین بودند اما سد بزرگی به نام قاضی شریح در این شهر بود که از وی از سردمداران احیای تفکر خلیفه دوم در کوفه بود و تا حدودی مانع اقدامات علی (علیه السلام) می شد. به طور مثال وقتی حضرت (علیه السلام) در نخستین ماه مبارک رمضانی که به خلافت رسیده بود و شاهد به جماعت خواندن نماز تراویح (نماز مستحبی و نافله ای که در شب هاب ماه مبارک رمضان خوانده می شود) که از بدعت های عمر بود – جالب آن که خلیفه دوم خود یک بار هم این نماز را به جماعت نخواند- بود، و در برابر آن واکنش نشان دادند و مردم را از به جماعت خواندن آن نهی کردند، اهل کوفه به تحریک قاضی شریح فریاد برآوردند:” وا سنت عمراه! و با این شعار از سنت و حرکت بدعت آمیز عمر حمایت کردند.

این گرازش تاریخی نشان می دهد ساختار کوفه طرفدار عمر بودند و امام علی (علیه السلام) هر چند در مدت چهار سال و نه ماه خلافت خود با جنگ هایخ مهمی مانند نهراون، صفین و جمل درگیر بودند اما تا حدودی هم توانستند ساختار شهر کوفه را بشکنند.

چه جریانات فکری در کوفه وجود داشت و این جریانات چه تاثیری بر واقعه عاشورا داشتند؟

ادامه مقاله را در سایت حر زمان بخوانید
👇👇👇👇
http://hor-zaman.ir/4318/

مادر دروغگو..

مادر دروغگو..

مادر دروغگو…😐

پسر هشت ساله‌ای مادرش فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید: «پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»😑
پسر با معصومیت جواب داد: «مادر اولی‌ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.»🙄
پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»😳😳
پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت می‌کرم، مادرم می‌گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه می‌دادم. با این حال، وقت غذا مرا صدا می‌کرد و به من غذا می‌داد. ولی حالا هر وقت شیطنت کنم مادر جدیدم می‌گوید اگر از اذیت کردن دست برندارم به من غذا نمی‌دهد و الان دو روز است که من گرسنه‌ام.»

بسلامتی تمام دروغ های شیرین مادرا …

رحمتےبود محسن حججے

رحمتےبود محسن حججے

رحمتےبود محسن حججے
🌷نعمتےبود محسن حججے

🇮🇷آخرین لحظہ هاش ثابٺ ڪرد
غیرتےبود محسن حججے

🌷اصلا ازعلقمہ زجا برخاسٺ
هیئتےبود محسن حججے

#پیکرشیرجگردارآمد❤️
#گرچه_بےسرشده_سردارآمد❤️

گاهی یک تلنگرکافیست

گاهی یک تلنگرکافیست

#گاهی_یک_تلنگر_کافیست

وقتی 15 سالم شد رفتم رشته برق خوندم ولی تو کلاس سرم فقط گرم شیطنت بود … بعدها عادت داشتم بعد مدرسه برم دنبال دوست دخترم و کلا مسیر زندگیم کج شد…چون دیگه غرق یه سری چیزا شده بودم… وقتی 20 سالم شد همش لب دریا یا جزیره بودم وکلی هم دختر دورم بود… و برام همه چی عادی شده بود….یعنی دیگه غرق گناه شده بودم و خیلی برام عادی شده بود خیلی کارا !
چرا #توبه کردم؟؟
تا اینکه یه بلا سرم اومد و نتیجه تموم کارهامو دیدم..احتمال کشته شدنم بود و جانم در خطر بود.شب و روزم شده بود کما…به پوچی رسیده بودم . پیشینه مذهبی نداشتم اما چون #محرم بود میرفتم #هیئت و کلی گریه میکردم…
اصلا نمیدونستم #امام_حسین (ع) کیه ..من واسه خودم میرفتم و گریه میکردم
از #خدا خواستم کمکم کنه ….ولی یه حسی بهم میگفت : تو برای خدا چکار کردی که حالا از خدا چیزی میخوای؟
منطقی بود….
بخاطر همین تصمیم گرفتم رضایت خدارو جلب کنم…تصمیم گرفتم پوست بندازم و خودمو از صفر تغییر بدم…
این تصمیم رو تاریخ 1393/5/19 گرفتم و از اون تاریخ به بعد بود که از دیدن ماه و خورشید و ستاره گریم میگرفت و میگفتم : اینارو کی درست کرده ؟……..از خواب بیدار شده بودم و تازه میدیدم یه سری از چیزارو…
تازه فهمیده بودم وای رضا ؟ تو چکار کردی…
دفتر یاد داشت خریدم و خاطرات هر روز خودمو مینوشتم…ته دلم یه نور بود که میگفت : رضا یه روز تموم میشه…ادامه بده..
کلی در خودم خلا به وجود آوردم ..دوستامو گذاشتم کنار و با دوست دخترهام کات کردم و سیم کارت هامو شکوندم.. نماز اول وقتمو شروع کردم و تلاشمو میکردم که…… ترک کنم.
هدف ریزی میکردم و به خودم پاداش میدادم.چون استرسی و تو شک عصبی بودم برای خدا نامه مینوشتم و میذاشتم رودخونه…میگفتم خدایا تو کمکم کن به خدا یه روزی تمومشو جبران میکنم.حاجت هامو از خدا میخواستم و درد و دل هامو با امام زمان میکردم.
زندگی نامه آدمای موفق رو میخوندم و الگو میگرفتم و خدا هم کمکم میکرد و آدم هایی وارد زندگیم میشدن که انگاری رسالت زندگیشون این بود که بهم کمک کنن…
تلاشمو میکردم که حق الناس هامو جبران کنم.. تموم فیلم های ناجور رو پاک کردم و هر چی عکس داشتم دلیت کردم…خیلی شکست میخوردم اما مثل یک آدم آهنی پا میشدم و ادامه میدادم…
من بالای 1000 بار شکست خوردم…بالای 500 بار گریه کردم…100 بار کم آوردم و 10 بار با صدای بلند داد میزدم
کم کم همه متوجه یه تغییر بزرگ در من شدن و اون نفوذ کلامم بود..حرفام خیلی پخته شده بود و حرف که میزدم همه میگفتن : تو چرا اینجوری حرف میزنی؟ خیلی عجیب شده رفتارت…تونستم لذت های دائمی رو پیدا کنم و دور تموم لذت های آنی رو خط کشیدم.

آشتی با خدا گوارای وجودتان
😔🌺❤️

فقط کافی است که بخواهیم..

دچار یک جور سوء تفاهم شده اند

دچار یک جور سوء تفاهم شده اند

‌ خیلی از زن ها و دختر ها دچار یک جور سوء تفاهم شده اند در مورد بعضی چیزها!
همه قبول داریم که بعضی چیزها با طبع دخترانه ماجور می آید و بعضی چیزها نه. و آن جایی که جور شدن باشد آرامش بیشتری هست. ولی گاهی بعضی چیزها را اشتباه می گیریم! هنرمند بودن و زیبایی آفریدن را با مشغول شدن به ظواهر اشتباه می گیریم. به جای اینکه هنر و ایده داشته باشیم برای بهتر کردن زندگی خودمان و اطرافیان، می رویم دنبال مد و آرایش و نگرانی های مسخره در مورد سرو شکلمان. بعد تازه با این مشغولیات فکر می کنیم خیلی خانوم شده ایم غافل از این که روز به روز از هویت اصلیمان دورتر می شویم. همیشه خیاطی دوست داشتم و گهگاهی هم برای پیدا کردن ایده چرخی بین سایت ها می زنم. و این میان گاهی وبلاگ هایی هستند که واقعا حال آدم را بد می کنند. مثلا وبلاگی که خیلی هم بازدید کننده داشت و در نظر اول با توجه به عنوانش به نظرم جالب آمد. ولی هرچه بیشتر خواندم بیشتر دلم سوخت برای زن ها و دخترهایی که اینقدر زیاد و به هر قیمتی می خواهند فقط خوشگل باشند! خوب دیده شوند و به خاطر ظاهرشان مورد تایید دیگران قرار بگیرند! بعد هم با خودشان فکر می کنند هرچه بیشتر به خودشان برسند و ظاهر بهتری داشته باشند خانوم ترند!
گاهی اینقدر غرق در ظواهر و در بند نظر دیگران و مشغول به اجسام شدیم که یادمان رفت روح مردانه و زنانه ندارد! شاید طبع زنانه با آرایش کردن اندکی سر کیف بیاید ولی روحمان چه؟ روحمان را فراموش کردیم و به جای خواندن و فکر کردن و یادگرفتن رفتیم سراغ نمایش دادن و تو چشم کردن و مقایسه کردن. توی گرانی ها هیچ وقت از لباس و لوازم آرایشمان به بهانه ی طبع ظریف و لطیف دخترانه! کم نگذاشتیم ولی به بهانه ی همین گرانی کتاب را به کل از خریدهایمان گذاشتیم کنار. این که توی خانه یک بوفه گذاشتیم با چه شکوه و جلالی و خانوم بودنمان را با ظرف و ظروف کریستال فراوان جدید و برق انداخته مان نشان فک و فامیل دادیم هیچ، هر وقت رفتیم جایی که دکوری هایشان جدید نبود یا هر روز برق انداخته نشده بود کلی حرف پشت سر خانوم خانه زدیم.
غذای اشتباهی به خورد طبع لطیفمان دادیم و ذائقه اش را خراب کردیم. به جای این که با لذت فهم و تدبر در معانی و حقایق سیرش کنیم، با ظواهر کم اهمیت سرش را گرم کردیم.
موقعی که خواستیم برای ازدواج آماده شویم به جای اینکه رشد کنیم، اخلاقمان را بهتر کنیم، به سلامتی جسم و روحمان هم زمان توجه کنیم و مهارت های زندگی کردن را یاد بگیریم، رفتیم دنبال خوشگل تر شدن. هنوز هم وقتی به حرف های زن میانسالی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود و مثلا نصیحتم می کرد فکر می کنم خنده ام می گیرد. خنده ی تلخ. می گفت اینقدر خودتو توی چادر نپیچ اینجوری هیچ وقت نمی تونی ازدواج کنی! و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل!
حتی در تشخیص کارهای مردانه هم به نظرم بعضی چیزها را اشتباه گرفتیم. خیلی هایمان هیچ وقت دل به ریاضی و فیزیک و منطق و مسئله حل کردن ندادیم چون فکر کردیم دخترانه نیستند و فقط به درد مردهای مهندس سیبیل کلفت می خورند! در حالی که همین مسئله ها را اگر با دل و جان حل کرده بودیم و تفکر منطقی را یاد گرفته بودیم، توی جریان زندگی هم خیلی منطقی تر برخورد می کردیم و هوشمندانه تر مسائل را حل می کردیم. لذت حل مسئله مردانه و زنانه ندارد که! مسئله هم که همه جای زندگی هست. ایده زدن و راه حل پیدا کردن. ما فقط با ترس الکی و فرار از ریاضی و منطق فرصت تمرین کردن و بهتر شدن را از دست دادیم.
نمی دانم این همه اشتباه توی شناخت مصادیق چیزهایی که با دختربودنمان جور باشد از کجا آمده. کسی این ها را عمدا اشتباهی یادمان داده یا خودمان غفلت کردیم و اشتباه فهمیدیم؟! به نظرم اینکه دختر بودن را با سطحی بودن اشتباه بگیریم همانقدر مسخره است که مثلا پسر بودن را با لات و قلدر بودن!
توی این دنیای وانفسا، حداقل یک زن مسلمان نباید به بهانه ی لطیف ماندن، ضعیف بشود!

بخشی از زیباییهای وقایع کربلا:

بخشی از زیباییهای وقایع کربلا:

بخشی از زیباییهای وقایع کربلا:

زیباترین خواهش یک زن
همراه کردن زهیر با امام حسین (علیه السلام) توسط همسرش

زیبا ترین بازگشت : توبه حر و الحاق به سپاه امام حسین (علیه السلام

زیباترین وفا داری : نخوردن آب در شط فرات ابالفضل (علیه السلام)

زیبا ترین جنگ : نبرد حضرت علی اکبر (علیه السلام) با دشمن

زیبا ترین پاسخ :احلی من العسل جناب قاسم ابن الحسن(علیه السلام)

زیبا ترین هدیه :تقدیم عون و محمد به امام حسین (علیه السلام) توسط مادرشان حضرت زینب (سلام الله علیها)

زیبا ترین نماز : نماز ظهر عاشورا در زیر باران تیر

زیبا ترین جانثاری : حائل قرار دادن دستها ، توسط عبدالله ابن حسن (علیه السلام) و دفاع از عمو

زیبا ترین سخنرانی :
سخنرانی امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) در کاخ ظلم

و از همه زیبایی ها زیباتر جمله ی ه
« ما رأیتُ الا جمیلاً » که حضرت زینب (سلام الله علیها) حیدر وار بیان کرد.

وقتی که یزید با کنایه از ایشان پرسید:خب , چه دیدی؟
و خانم جواب دادند: غیر از زیبایی چیزی ندیدم

مرد هزارچهرۀ تاریخ «شَبَث‌بن‌رِبعی»

‍- سال 11 هجری در خدمت “سجاع” دختر “حارث‌بن‌سوید تمیمی” زنی که مدعی نبوت بود، قرار گرفت.

- وقتی ابوبکر (خلیفه اول) نبرد با مرتدین را آغاز کرد، او به مسلمانان پیوست.
- در زمان عمر (خلیفه دوم) به‌عنوان یکی از فرماندهان سپاه اسلام در فتوحات اسلامی شرکت نمود.

- از نخستین همراهانِ قتل عثمان (خلیفه سوم) بود.
- مدتی بعد در جنگ جمل (با شعار دروغین خونخواهیِ عثمان) از عایشه حمایت کرد.

- قبل و در حین جنگ صفین، به عنوان یکی از اعضای تیم مذاکره کننده از طرف امیرالمؤمنین علیه‌السلام مأمور به مذاکره با معاویه گردید.
- در جنگ صفین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود.

- پس از جنگ صفین در جریان حَکمیت، یکی از رهبران اصلیِ گروه خوارج بود.
- وقتی امیرالمؤمنین با خوارج گفتگو و محاجه کرد، شبث توبه کرد و به کوفه بازگشت و به‌عنوان فرماندۀ میسرۀ سپاه امیرالمؤمنین در جنگ نهروان علیه خوارج جنگید.

- پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام و مسلط شدنِ معاویه بر اوضاع، شبث هم به او پیوست.
- در زمرۀ کسانی بود که نزد ابن‌زیاد، بر ضد «حُجربن‌عَدی» (از شیعیان خالص امیرالمؤمنین) شهادت داد که او مرتد شده است و به افساد امت اقدام کرده است.

- وقتی مسلم‌بن‌عقیل به کوفه آمدجماعت کوفیان به بیعت با او شتاب کردند، شبث به‌همراه عده‌ای دیگر برای اباعبدالله علیه‌السلام نامه نوشت و از ایشان دعوت کرد که هرچه زودتر به کوفه بیاید و حکومت را به دست بگیرد.

- وقتی ابن‌زیاد به کوفه آمد و بر اوضاع مسلط شد، شبث به او پیوست و مردم را از عذابِ حکومت به‌دلیل همراهی با مسلم بیم می‌داد.

- وقتی مسلم‌بن‌عقیل به شهادت رسید، خود و دیگران را به خاطر این حادثه تلخ سرزنش کرد.

- نهایتاً شبث در محرم 61 به‌همراه شمربن‌ذی‌الجوشن و حُصَین‌بن‌نُمَیر و… به یاریِ عمربن‌سعد رفت.
- در عاشورای 61 شبث فرماندهیِ پیادگان عمربن‌سعد را برعهده داشت.
- گفته‌اند تمایل چندانی به جنگ مستقیم با حسین‌بن‌علی نشان نمیداد و حتی بعدها هم از شرکت در این جنگ اظهار پشیمانی کرده بود!

- بعد از واقعه کربلا، پس از تسلطِ زبیریان در کوفه، به آنان پیوست و از طرفداران عبدالله‌بن‌زبیر گردید و در دستگیریِ مختار ثقفی و زندانی شدن او نقش داشت.

- در هنگام قیام توابین به رهبری سلیمان‌بن‌صُرَد خزاعی، شبث‌بن‌ربعی که از قاتلان شهدای کربلا و جیره‌خوار اموی بود، توده‌ها را به حمایت از توابین دعوت می‌کرد!

- در هنگام قیام مختار، یکی از فرماندهان و مشاورانِ عبدالله‌بن‌مطیع والیِ کوفه بود و در جنگ علیه مختار نقش مؤثری داشت.
- پس از اینکه مختار پیروز شد و بر اوضاع کوفه مسلط شد، شبث هم به او پیوست.

- وقتی مختار درگیر جنگ با بنی‌امیه و زبیریان بود، ناگهان به‌همراه تعداد دیگری از اشراف کوفه، علیه مختار توطئه کردند و نبرد سختی را درون کوفه علیه مختار آغاز کردند. با تدبیر مختار و فرماندهی ابراهیم‌بن‌‌مالک‌اشتر، غائله ختم پیدا کرد و شبث و همراهانش به بصره نزد مصعب‌بن‌زیر رفت و به او پیوست.

📖 اقتباس از: دوزخیان جاوید ؛ مرضیه محمدزاده ؛ ص 130-139

🔹 پ.ن: سیاست‌بازانِ کثیفی همچون شبث‌بن‌ربعی، همواره و در هر حکومتی -حتی حکومت عدل علوی- یافت می‌شوند؛ از آنها غفلت نکنیم.

مرد هزارچهرۀ تاریخ «شَبَث‌بن‌رِبعی»

مرد هزارچهرۀ تاریخ «شَبَث‌بن‌رِبعی»

‍- سال 11 هجری در خدمت “سجاع” دختر “حارث‌بن‌سوید تمیمی” زنی که مدعی نبوت بود، قرار گرفت.

- وقتی ابوبکر (خلیفه اول) نبرد با مرتدین را آغاز کرد، او به مسلمانان پیوست.
- در زمان عمر (خلیفه دوم) به‌عنوان یکی از فرماندهان سپاه اسلام در فتوحات اسلامی شرکت نمود.

- از نخستین همراهانِ قتل عثمان (خلیفه سوم) بود.
- مدتی بعد در جنگ جمل (با شعار دروغین خونخواهیِ عثمان) از عایشه حمایت کرد.

- قبل و در حین جنگ صفین، به عنوان یکی از اعضای تیم مذاکره کننده از طرف امیرالمؤمنین علیه‌السلام مأمور به مذاکره با معاویه گردید.
- در جنگ صفین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود.

- پس از جنگ صفین در جریان حَکمیت، یکی از رهبران اصلیِ گروه خوارج بود.
- وقتی امیرالمؤمنین با خوارج گفتگو و محاجه کرد، شبث توبه کرد و به کوفه بازگشت و به‌عنوان فرماندۀ میسرۀ سپاه امیرالمؤمنین در جنگ نهروان علیه خوارج جنگید.

- پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام و مسلط شدنِ معاویه بر اوضاع، شبث هم به او پیوست.
- در زمرۀ کسانی بود که نزد ابن‌زیاد، بر ضد «حُجربن‌عَدی» (از شیعیان خالص امیرالمؤمنین) شهادت داد که او مرتد شده است و به افساد امت اقدام کرده است.

- وقتی مسلم‌بن‌عقیل به کوفه آمدجماعت کوفیان به بیعت با او شتاب کردند، شبث به‌همراه عده‌ای دیگر برای اباعبدالله علیه‌السلام نامه نوشت و از ایشان دعوت کرد که هرچه زودتر به کوفه بیاید و حکومت را به دست بگیرد.

- وقتی ابن‌زیاد به کوفه آمد و بر اوضاع مسلط شد، شبث به او پیوست و مردم را از عذابِ حکومت به‌دلیل همراهی با مسلم بیم می‌داد.

- وقتی مسلم‌بن‌عقیل به شهادت رسید، خود و دیگران را به خاطر این حادثه تلخ سرزنش کرد.

- نهایتاً شبث در محرم 61 به‌همراه شمربن‌ذی‌الجوشن و حُصَین‌بن‌نُمَیر و… به یاریِ عمربن‌سعد رفت.
- در عاشورای 61 شبث فرماندهیِ پیادگان عمربن‌سعد را برعهده داشت.
- گفته‌اند تمایل چندانی به جنگ مستقیم با حسین‌بن‌علی نشان نمیداد و حتی بعدها هم از شرکت در این جنگ اظهار پشیمانی کرده بود!

- بعد از واقعه کربلا، پس از تسلطِ زبیریان در کوفه، به آنان پیوست و از طرفداران عبدالله‌بن‌زبیر گردید و در دستگیریِ مختار ثقفی و زندانی شدن او نقش داشت.

- در هنگام قیام توابین به رهبری سلیمان‌بن‌صُرَد خزاعی، شبث‌بن‌ربعی که از قاتلان شهدای کربلا و جیره‌خوار اموی بود، توده‌ها را به حمایت از توابین دعوت می‌کرد!

- در هنگام قیام مختار، یکی از فرماندهان و مشاورانِ عبدالله‌بن‌مطیع والیِ کوفه بود و در جنگ علیه مختار نقش مؤثری داشت.
- پس از اینکه مختار پیروز شد و بر اوضاع کوفه مسلط شد، شبث هم به او پیوست.

- وقتی مختار درگیر جنگ با بنی‌امیه و زبیریان بود، ناگهان به‌همراه تعداد دیگری از اشراف کوفه، علیه مختار توطئه کردند و نبرد سختی را درون کوفه علیه مختار آغاز کردند. با تدبیر مختار و فرماندهی ابراهیم‌بن‌‌مالک‌اشتر، غائله ختم پیدا کرد و شبث و همراهانش به بصره نزد مصعب‌بن‌زیر رفت و به او پیوست.

📖 اقتباس از: دوزخیان جاوید ؛ مرضیه محمدزاده ؛ ص 130-139

🔹 پ.ن: سیاست‌بازانِ کثیفی همچون شبث‌بن‌ربعی، همواره و در هر حکومتی -حتی حکومت عدل علوی- یافت می‌شوند؛ از آنها غفلت نکنیم.

پیام دهه هفتادی ها

پیام دهه هفتادی ها

پیام دهه هفتادی ها👆👆👆

#چهارشنبه_مشکی‼️

چهارشنبه سفید😒

به نظر میاد نقشه هاشون نقش برآب شد😏

#علینژاد😒
#شهید_حججی😍
#شهید_محسن_حججی
#محرم_آمد_برای_حسین_چه_کردیم

1 3

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • حُسنِ حَسَن
    • حيدري
    • وجیهه السادات بدری
    • انــــتـــــــظاری
    • صهباء
    • تســـنیم
    • مصطفوی
    • زهرا یوسفوند مفرد
    • یار مهـــدی
    • اسحاق طلبه
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    مداحی های محرم