موضوع: "قرآن و محجوریت"

بازی با چاه

بازی با چاه

شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی می‌کرد. چاهی داشت پر از آب زلال زندگی‌اش به راحتی می‌گذشت با وجود اینکه در همچین منطقه‌ای زندگی می‌کرد. بقیه اهالی صحرا به علت کمبود آب همیشه دچار مشکل بودند اما او خیالش راحت بود که یک چاه آب خشک نشدنی دارد.

ادامه »

فلسفه دست گذاشتن روی قبر میت

فلسفه دست گذاشتن روی قبر میت

↩️ دست گذاشتن روی قبر میت هنگام خواندن فاتحه فلسفه اسلامی دارد‼️ 💠از امام صادق علیه السلام در مورد قرار دادن دست بر روی قبر میت سؤال کردم که اینکار به چه معنا است؟ 🌷

ادامه »

ماجرای تشییع جنازه

ماجرای تشییع جنازه

امام هشتم (ع) و ماجرای تشییع جنازه
موسی بن سیار که از یاران حضرت رضا علیه السلام است ،‌می‌گوید :
« ‌روزی همراه ایشان بودم همین که نزدیک دیوارهای طوس رسیدیم صدای ناله و گریه‌ای را شنیدم . من به جست و جوی آن رفتم . ناگاه دیدم جنازه‌ای را می آورند در این حال حضرت از مرکب پیاده شده و به طرف جنازه آمدند و آنرا بلند کردند و چنان به آن جنازه چسبیدند، همچون بچه‌ای که به مادرش می‌چسبد آنگاه رو به من نموده فرمودند :

« هر کس جنازه‌ای از دوستان ما را تشییع کند، مثل روزی که از مادر متولد شده، گناهانش پاک می‌شود »

وقتی جنازه کنار قبر گذاشته شد، حضرت کنار میت نشسته و دست مبارک خود را روی سینه‌ی او گذاشتند و فرمودند :« فلانی ! تو را بشارت می‌دهم که بعد از این دیگر ناراحتی نخواهی دید .» (1)

عرض کردم : فدایت شوم، مگر این مرد را می‌شناسید، در حالیکه اینجا سرزمینی است که تا کنون در آن گام ننهاده‌اید امام علیه السلام فرمود: موسی ! مگر نمی دانی که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه می‌شود.

این چنین است که امامان علیهم السلام از احوال ما آگاهند و لذا هر حاجتمندی که رو به سوی آنان می‌کند، مورد توجه قرار می‌گیرد و حاجتش به نحو شایسته‌ای برآورده می‌گردد…
📚 منابع 👇
(1) بحارالانوار 49/98.
(2) دارالسلام ، ج 1/267.
(3) کرامات رضویه ، ج 2 ، ص 64.
(4) کرامات الصالحین ، ص 216.

آب و باد وخاک سرگردان ماست

آب و باد وخاک سرگردان ماست

این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه، دانش اموزی در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار آدم فقیر و تنگدستی بود. یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد. این نامه هم اکنون در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان “نامه ای به خدا” نگهداری می شود. مضمون این نامه :
✨✨✨✨✨
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم،
اینجانب بنده ی شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:
“و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها”
«هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین! در جای دیگر از قرآن فرموده اید:
“ان الله لا یخلف المیعاد”
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:
1-همسری زیبا و متدین
2-خانه ای وسیع
3-یک خادم
4-یک کالسکه و سورچی
5 -یک باغ
6-مقداری پول برای تجارت
7-لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی-حجره ی شماره ی 16- نظرعلی طالقانی
✨✨✨✨✨
نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ بعد با خودش میگوید، مسجد خانه ی خداست. پس بهتره بگذارمش توی مسجد. به مسجد بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در پشت بام مسجد در جایی پنهان میکند و با خودش میگوید: حتما خدا پیداش میکند! او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد میگذارد. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها عزم شکار میکند! کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته و از آنجا که(به قول پروین اعتصامی) “نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست” ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کند و نامه ی نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازد. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور میدهد که کاروان به کاخ برگردد. سپس یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا میخواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و میگوید:
نامه ای که برای خدا نوشته بودید، ایشان به ما حواله فرمودند پس ما باید انجامش دهیم و دستور میدهد همه ی خواسته های نظرعلی توسط وزرا یک به یک اجراء شود.
♻ این نامه هم اکنون در موزه گلستان موجود است و نگهداری میشود.
🔵 این مطلب را میتوان درس واقعی #توکل نامید. یادمان باشد وقتی میخواهیم پیش خدا برویم فقط باید صفای دل داشته باشیم…همین و بس

ادامه »

«سفری در پیش دارم!»

«سفری در پیش دارم!»

💠روزی عزرائیل نزد موسی آمد، موسی پرسید: برای زیارتم آمده ای یا برای قبض روحم؟
عزرائیل: برای قبض روحت. موسی: ساعتی به من مهلت بده تا با فرزندانم وداع کنم.
عزرائیل: مهلتی در کار نیست. ‼️موسی (ع) به سجده افتاد و از خدا خواست تا به عزرائیل بفرماید که مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند.

💠خداوند به عزرائیل فرمود:
«به موسی (ع) مهلت بده!» عزرائیل مهلت داد.
موسی (ع) نزد مادرش آمد و گفت:
«سفری در پیش دارم!»
مادر گفت: «چه سفری؟»

💠موسی (ع) گفت: «سفر آخرت»
مادر گریه کرد. موسی (ع) نزد همسرش آمد، کودکش را در دامن همسرش دید، با همسر وداع کرد، کودک دست به دامن موسی زد و گریه کرد، دل موسی (ع) از گریه کودکش سوخت و گریه کرد خداوند به موسی (ع) وحی کرد:
«ای موسی! دل از آنجا بکن من از آن‌ها نگهداری می‌کنم و آن‌ها را در آغوش محبتم می‌پرورانم»
دل موسی (ع) آرام گرفت.
به عزرائیل گفت: جانم را از کدام عضو می‌گیری؟
عزرائیل: از دهانت
موسی: آیا از دهانی که بی واسطه با خدا سخن گفته است جانم را می‌گیری؟
عزرائیل: از دستت
موسی: آیا از دستی که الواح تورات را گرفته است؟
عزرائیل : از پایت
موسی: آیا از پایی که با آن به کوه طور برای مناجات با خدا رفته‌ام؟
#عزرائیل نارنجی خوشبو به موسی داد، موسی آن را بو کرد و جان سپرد.

💠فرشتگان به موسی (ع) گفتند:
«یا أهوَنَ الأنبیاء مَوتاً کیفَ وَجَدتَ المَوتَ؛
ای کسی که در میان پیامبران از همه راحت‌تر مردی، مرگ را چگونه یافتی؟ موسی (ع) گفت: «کَشَاه تُسلَخُ و هِیَ حَیَّه؛
#مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند، یافتم.»

📚 مناهج الشارعین (علامه میرداماد)، ص 590

ادامه »

پروژه های خلاقانه

پروژه های خلاقانه

🔴 گوگل به کارمندانش اجازه میدهد تا 20 درصد از ساعات کاری خود را به پروژه های شخصیشان اختصاص دهند.
🔻 بیش از 40 درصد از پروژه های خلاقانه گوگل حاصل همین سیاست است
#راز_موفقیت

فردا نگاهی به آن بیندازید.

فردا نگاهی به آن بیندازید.

🔹 قبل از خواب برای بیدار شدن به ذهنتان برنامه بدهید. برخی مسائل را یادداشت کنید تا فردا نگاهی به آن بیندازید.

👈 این رفتار ، شما را بر ذهنتان مسلط می کند و از این به بعد شما هستید که به ذهن تان برنامه میدهید.

آنگاه شروع کردم به جنگیدن

آنگاه شروع کردم به جنگیدن

‍ یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من در میان بگذارد. لبخندی زد و گفت:
موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.
دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.
دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.
دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم، سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.
دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.
آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:
اهدافم
رویاهایم
ایده هایم و
سرنوشتم.
روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.

جوان وایس

گرفت تخت خوابید .

گرفت تخت خوابید .

.
.
اپیزود 1)
.
مادرش بیمارستان بود
اون لحظات سخت ؛به خدا و اهل بیت و #قرآن متوسل شده بود
یه روز که خیلی حالش بد بود،دلش شکست… و داشت قرآن می خوند 30 تا قرآن به همراه #شله_زرد روز عاشورا نذر کرد…
.
به حول و قوه الهی مادر شفا گرفت…
الحمدلله
الهی که درد و بلای مادر به قلبش باشه…❤️
.
.
.
اپیزود 2)
.
اول محرم بود
همه دوستاش رفتن #کربلا
موقع خداحافظی با یکی از دوستاش نذر کرد…شله زرد روز عاشورا 😉
.
الحمدلله اربعین راهی سفر شد… ❤️
خدایا شکرت
.
.
.
اپیزود 3)
.
دهه ی کرامت بود
واسطه شد و همه دوست و آشنا ها رو راهی مشهد کرد ،اسباب سفر رو برای بقیه آماده کرد …
اما خودش…
دلش شکست…
نذر کرد… بازم شله زرد روز عاشورا 😁
.
شکرخدای مهربون که خادمی آقا قبول شد ❤️
.
.
.
اپیزود 4)
خسته و کوفته از کلاس برگشت و گرفت تخت خوابید …
خواب دید داره شله زرد می خوره هههه
پاشد برای خودش درست کرد
زد گاز رو ترکوند 😂
.
مامانش اومد ،تست کرد دید خوشمزه شده دیگه بِش فُحش نداد عهههه 😂😂😀 یا خدااااااااااا 😆 ❤️
.
تا این حد شکمو بودن خوب نیست 😂😝 اییییی 😝😝😝
.
.
.

حال قرآن دیده...

حال قرآن دیده...

حضرت #امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند : «هر گاه کسی #محزون می شود،

چیزی از #علم های سابقش را به همراه ندارد. کسی که یک عالم #نور دیده، حال #عبادت دیده،

حال #قرآن دیده… الان که #محزون شده هیچ کدام همراه او نیست. چون اگر با او باشد نمی گذارد #غم و #غصه بیاید.»

قرآن را روی زمین می‌ گذاری!»

قرآن را روی زمین می‌ گذاری!»

‍ احترام #قرآن

حضرت #آیت‌الله_ محمد_تقی_آملی(رحمة الله علیه) می‌ فرمود :
که من در بحث فقه آیت‌الله سید علی‌آقا قاضی; شرکت می‌ کردم. روزی از ایشان سؤال کردم (آن روز هوا بسیار سرد بود): «با خواندن قرآن¬ کریم آفاق برای عده‌ ای باز می‌ شود و غیب و اسرار برای آن‌ ها تجلّی می‌ کند؛ در حالی که ما قرآن می‌ خوانیم و چنین اثری نمی‌ بینیم!» مرحوم قاضی مدت کوتاهی به چهرۀ من نظر کرد و سپس فرمود: «بلی؛ آن‌ ها قرآن ¬کریم را تلاوت می‌ کنند و با شرایط ویژه، رو به قبله می‌ ایستند، سرشان پوشیده نیست، کلام‌الله را با هر دو دست‌ شان بلند می‌ کنند و با تمام وجود به آن‌ چه تلاوت می‌ کنند توجه دارند و می‌ فهمند جلوی چه کسی ایستاده‌ اند؛ امّا تو قرآن را قرائت می‌ کنی، در حالی که تا چانه‌ ات زیر کرسی رفته‌ ای و قرآن را روی زمین می‌ گذاری!»
آیت‌الله شیخ محمد¬تقی آملی(رحمة الله علیه) می‌ گفت: «بلی؛ من همین‌ طور قرآن می‌ خواندم و زیاد به قرائت آن می‌ پرداختم؛ مثل این‌ که مرحوم قاضی با من و مراقب و ناظر وقت قرائتم بوده است. بعد از این ماجرا با تمام وجود به سویش شتافتم و ملازم جلسه‌ هایش شدم.»

صادق حسن زاده، اسوۀ عارفان، ص 26 ـ 25

اگر می¬ خواهید توفیق از شما سلب نشود،

اگر می¬ خواهید توفیق از شما سلب نشود،

‍ تلاوت #قرآن

#آیت‌_الله_مرعشی_نجفی(رحمة الله علیه) به خویشاوندان و نزدیکان، به‌ ویژه فرزندان خود سفارش می¬ کرد که در منزل هیچ‌ وقت قرآن را دور از دسترس قرار ندهند؛ بلکه همیشه آن را در تاقچه و جایی بگذارند که در معرض دید باشد تا دیده شود و می¬ فرمود: «یادتان نرود که هرگاه چشم‌ تان به آن می¬ افتد، چند آیه¬ ای تلاوت کنید و کوشش نمایید تا آیاتی از آن را حفظ کنید.» توصیه می¬ کردند که حتماً با وضو و طهارت قرآن را تلاوت کنید.
ایشان در پایان روزهای درسی به مناسبت¬ های مختلف، مانند ماه رمضان یا ایام تابستان، مقداری مطالب اخلاقی و نصیحت¬ آمیز برای شاگردان بیان می¬ کرد و در نهایت می¬ فرمود: «طلاب عزیز و فضلا! اگر می¬ خواهید توفیق از شما سلب نشود، به قرآن نزدیک شوید و فاصلۀ خود را با آن کم کنید. هر روز یک جزء از قرآن را بخوانید یا هر اندازه‌ ای که می¬ توانید از آیات آن تلاوت کنید؛ زیرا قرائت قرآن باعث آرامش خاطر می¬ شود و به شما امنیت می‌ دهد.»

علی‌اکبر دیلمی، انس با قرآن، ص 62 ـ 60.

1 3