موضوع: "شهداي تفحص"

انسان بودن و انسان دوستی محصور به هیچ دین"و کشوری"نیست!

خاطرات_یک_ﺍﯾﺮﺍنی_مقیم_ﺁﻟﻤﺎن:
ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻞ ﭘﻨﯿﺮ ﺗﻮﯼ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮﺩ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺑﺸﯿﻢ .ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺭﻓﺘﻢ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ 10 ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﯿﺮ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﻨﻢ ،ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ 2 ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﯿﺮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ. ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺧﺒﺮ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﮐﺸﺘﯽ ﺭﻭ ﺷﻨﯿﺪﯼ؟

ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ .ﺩﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﯿﺮ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮﺩ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﺸﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﺑﺪﻡ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ. !ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﻡ…
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﯿﻦ بعضی از ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻧﯿﻬﺎ…

در سال 1939 وقتی مسئولین شرکت «گندم کانزاس» متوجه شدند که مادران فقیر با پارچه بسته بندی آنها برای فرزندان خود لباس درست میکنند، شروع به استفاده از پارچه های طرحدار برای بسته بندی کردند تا بچه های فقیر لباسهای زیباتری داشته باشند و در کمال مهربانی کاری کردند که آرم این شرکت با اولین شستشو پاک میشد.

انسان بودن و انسان دوستی محصور به هیچ دین"و کشوری"نیست!

لذة نظر الی وجهک

لذة نظر الی وجهک

آیت الله احدی :

شهید بزرگوار #محسن_حججی ذکری از علامه #حسن_زاده آملی حفظ الله گرفته بودند که مرتب آن ذکر را تکرار میکردند و آن ذکر اینست:

«اللهم انّی اسئلک لذة نظر الی وجهک و شوق الی لقاءک»

یاد شهید با صلوات❤️
@kheiybar

شهدا همه ستارگان هدایتند

شهدا همه ستارگان هدایتند

⚘⚘#مجموعه_کتاب‌های_اوج_بندگی ⚘⚘
🔹️نام کتاب: #تک_پسر
(نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی #دانشجوی_شهید_مسعود_آخوندی )
🔹️به کوشش: #نسیبه_استکی
🔹️ناشر: #انتشارات_شهید_کاظمی
.
📚 درباره‌ی کتاب:
.
#شهدا همه ستارگان هدایتند که در این دنیای پررزق و برق، راه حق را به ما نشان می‌دهند.
در این بین، ویژگی‌های شهیدانی چون #مسعود_آخوندی ، آن‌ها را از سایرین ممتاز می‌کند.
مسعود تک پسر خانه و عزیزدردانه‌ی مادر بود. #دانشجوی_مهندسی_مکانیک، #شاگرد_اول کلاس و #محبوب_اساتید بود.
یک #تحلیل‌گر_باهوش در مسائل #سیاسی و در جبهه به‌سان یک #فرماندهی_شجاع و باتدبیر بود.
از هر جنبه‌ای که به او نگاه کنید، یک #الگو و نمونه است تا ما بفهمیم حتی در #دوره‌ی_آخرالزمان هم می‌شود این چنین زندگی کرد.
ارتباط عاشقانه‌ی مسعود با دانشجویان و تحول آنها در اثر این ارتباط، بیش از پیش این جمله را در ذهن تداعی می کند که
« #شهدا_هنوز_در_وسط_معرکه_هستند ».

شهادت به آسمان رفتن نیست

شهادت به آسمان رفتن نیست

اللهم عجل لولیک الفرج وعجل لشهادتنافی سبیلک

اینجامعراج شهداست…

🌹 شهادت به آسمان رفتن نیست
به خود آمدن است
#شهیدآوینی

#پادگان_شهید_محمودوند
#اهواز

یادگار #شهدا در زندگی ما امنیت، برکت عشق و آزادی و دشتهایی پر از گلهای آلاله

امروز دوساعت دیگر قرار داریم،
بلی قرار #باشهدا، کجایند مردان بی ادعا ،میرویم تا درس بگیریم درس روزگار ،درس زندگی….
میرویم #بصیرت کسب کنیم تا #جنگ نرم را از سرداران گمنام بیاموزیم، میرویم هم مباحث برای روزهای سخت هجمه های #دشمن بیاوریم ،ای کاش #شهدا بیایند به استادی ما،برای کلاس های درس زندگی ما….

حالِ ما
بی #شهدا ،
حالی نیست …

جای ما
پیشِ #شهیدان ،
خالیست …

آے #شهدا
آخر
مجلس
ڪجاست
تا من
هم
بنشینم…!!!

اگر دلت را داده ای به #شهدا
پَسَش مگیر
بگذار در این تلاطم روزگار دل بماند …

دلداده_را_دلی
نابباید داشت صبحتانشهدایی

ایثارگران پیشکسوت

🌹 کانال خبری معراج الشهدا

و گاه هزاران حرف ...

و گاه هزاران حرف ...

#معراج_شهدا_محمودوند_اهواز
#شهدا
و گاه هزاران حرف …
یازهرا (س)

جستجوگر نور

جستجوگر نور

📷 جستجوگر نور ، شهید #علی_محمودوند در روز 22 بهمن 79 در منطقه عملیاتی فکه در حین تفحص پیکر مطهر شهدا آسمانی شد.
یادش گرامی

«این پا روی مین رفتن داره»

«این پا روی مین رفتن داره»

🌷 خاطره ای از علی محمودوند به روایت همرزم شهید

🌹 عروج علی محمود وند …

🔶 روز سوم بهمن ماه بود علی از استراحتگاه که خارج شد، نگاهی به آسمان انداخت، و گفت:
«تو به من قول دادی،‌ تو ده روز دیگر فرصت داری، به قولی که به من دادی عمل کنی وگرنه می‌روم و دیگه پشت سرم را نگاه نمی‌کنم»

🔸 پای مصنوعی‌اش شکسته بود، با خنده کمی لی‌لی‌ رفت و به ما گفت:«این پا روی مین رفتن داره»
بالاخره یوم‌الله 22 بهمن ماه از راه رسید علی به میدان مین رفت، و حدود 62 الی 63 مین را پیدا کرد.

🔸 من نیز کنارش بودم،‌ به آخرین مین که رسیدیم، کسی مرا صدا زد. حدود 7 متر از علی دور شدم،‌ ناگهان صدای انفجاری مهیب در دشت پیچید، به طرف محمودوند دویدم، ‌او با پیکری خونین روی زمین افتاده بودم باورم نمی‌شد اما خدا هیچ‌گاه خلف وعده نمی‌کند.

🔶 حسین شریفی‌نیا با شنیدن خبر #شهادت او به سراغ مهر متبرک حاجی رفت، بهترین یادگاری از علی مهری که خاک پیکر 100 شهید را با خود به همراه داشت، حالا هربار که سر بر سجده می‌گذارد، عطر حضور او را میان سجاده‌اش احساس می‌کند.

✅ شادی ارواح طیبه شهدای تفحص علی الخصوص شهید #علی_محمودوند صلوات

#خاطرات_تفحص
#خاطرات_شهدای_تفحص
#علی_محمودوند

نفْس ما را هم تخریب کن !

نفْس ما را هم تخریب کن !

ای شهیـد ….
دستـی بـر آر ؛
نفْس ما را هم تخریب کن !
تا معبرِ آسمــــان
به ‌روی مـا هـم باز شود …
.
#تخریب_چی
#شهید_تفحص_علی_محمودوند

بلند شو بیا استقبال شهدا!

بلند شو بیا استقبال شهدا!

#شهید_گمنام
چند سال پیش از جنوب کشور به سوی مشهد مقدس تشییع سراسری داشتیم، کاروان شهدا ی تازه #تفحص شده در بین مسیر از ورامین هم رد می شد…

مادر یک شهید مفقود اهل ورامین تعریف می کرد:
“من در منزل خواب بودم که فرزند شهیدم آمد به خوابم و گفت مادر چه نشسته ای؟
بلند شو بیا استقبال شهدا!
من نمی دانستم فرزندم در بین این شهداست، رفتم تشیبع شهدا و بچه ام را در بین شهدا پیدا کردم و تا یک جایی مشایعت کردم و برگشتم منزل…

کاروان هم رفت سمت مشهد همان شب دوباره خواب پسرم را دیدم؛ به من گفت مادر به مردم بگویید:

به این شهدا نگویید یک مشت استخوان!
مادر!
هنگامی که مردم #چفیه هایشان را می انداختند بالای تریلی که دژبانها این چفیه ها را به تابوت شهدا متبرک کنند، ما شهدایی که اسم داشتیم چفیه ها را می گرفتیم!
و آن را به شهدای گمنام متبرک می کردیم و به مردم بر می‌گرداندیم”

راوی: حاج جواد تاجیک

اینجا سرزمین گمنام هاست...

اینجا سرزمین گمنام هاست...

#جزیره_مجنـون

🌹 جایے است کہ بچه هاے
#تفحص زیر لب زمزمہ مےکنند:

خاڪ را یک سو بزن آرام تر،
🌹 خفتہ اینجا یار #مفقـودالاثر
اینجا سرزمین گمنام هاست…

سیلی زد به زهرایم

سیلی زد به زهرایم

شهیدی که تو فاطمیه تفحص شد!

باسیم تلفن دست و پاش رو از پشت
بسته بودن بچه ها معتقد
بودن این جوون که میانگین
سنش 19,18 سال بود رو زنده بگور
کرده بودن!!

پشت پیراهن این #شهید دوبیت
شعر نوشته بود که دلهای هم
رو سوزونده بود پشت پیراهنش
نوشته بود:

همیشه این بود ذکرم
میان دشت و صحرایم
الهی بشکند دستی
که سیلی زد به زهرایم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAED_0TZIRuI5O4Oo-Q
@loveshohada

لباس بسیجی بر تن شهید بود

لباس بسیجی بر تن شهید بود

یک روز دیگر رمز حرکت ما نام مقدّس #امام_رضا (ع) انتخاب شد.
از) صبح تا عصر جستجو کردیم هفت #شهید پیدا شد
گفتیم حتماً باید شهید دیگری پیدا شود
رمز حرکت امروز ما نام مقدّس امام هشتم بوده.
اما هر چه گشتیم شهید دیگری پیدا نشد ,خسته بودیم و دلشکسته
لحظات غروب بود
گفتند: امام جماعت یکی از مساجد شیعیان عراق در نزدیکی مرز با شما کار دارد!
به نقطه مرزی رفتیم
ایشان پیکر شهیدی را پیدا کرده و برای تحویل آورده بود
لباس بسیجی بر تن شهید بود
با آمدن او هشت شهید روز توسّل به امام هشتم کامل شد
اما عجیب‌تر جمله‌ای بود که بر لباس شهید نوشته شده بود
همه با دیدن لباس او اشک می‌ریختند
بر پشت پیراهنش نوشته شده بود:
#یا_معین_الضعفا
😔 ❣ 😔 ❣ 😔 ❣
یازهرا

1 2

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • حُسنِ حَسَن
    • انــــتـــــــظاری
    • صهباء
    • تســـنیم
    • مصطفوی
    • زهرا یوسفوند مفرد
    • اسحاق طلبه
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟