موضوع: "مسافر ری"

برترین کانال های ارزشی

برترین کانال های ارزشی

کاربران گرامی در پیام رسان ایرانی از برترین کانال های ارزشی ایتا حمایت کنید؛

📍 هشدار، ورود زیر 20 اکیدا ممنوع
📌eitaa.com/joinchat/2808020992C130fdcd608

📍 کانال ” دنــیــــای تـــــــــــرانــه”
📌eitaa.com/joinchat/3395223558C3952913b55

📍 کانال اختصاصی علامه حسن زاده املی
📌eitaa.com/joinchat/3585409024C29a819a057

📍 اندیشکده مطالعات یهود
📌eitaa.com/joinchat/1295319040C0fcb3452ae

📍 ذاکرین اهل بیت (ع )
📌eitaa.com/joinchat/1425145856C34217a20aa

📍 ورود آقایان ممنوع!
📌eitaa.com/joinchat/4022075392Cba8ce519f3

📍 کانال خادم الشهدا
📌eitaa.com/joinchat/3211984896C103ab0f706

📍 عکس پروفایل و پوستر مذهبی گرافیگی
📌eitaa.com/joinchat/1494941696Cb526490727

📍 حکایات، پندیات، عاشقانه های با شهداء و…
📌eitaa.com/joinchat/946536448C873dacdb9b

📍 کانال آتش به اختیار(چند کلام) در ایتا
📌eitaa.com/joinchat/3970498560C6174df1b40

📍 پشت پرده دروغهای روحانی
📌eitaa.com/joinchat/1425211392Cba0827d656

📍 هوس های شیطانی ممنوع
📌eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa

📍 کانال پروفسور سمیعی در ایتا
📌eitaa.com/joinchat/2637955079Cf437cb5a1d

Tab: @Eitaa_Tab
Ads: @Kanon_Ads

دنیا را انسان هایی زیبا می‌کنند كه ...

رابرت داوینسن قهرمان مشهور گلف وقتی در یک مسابقه قهرمان شد ، زنی به‌ سویش دوید و گفت :
بچه ام مریضه ، به من کمک کن و گرنه اون می‌میره!
رابرت بلافاصله همه ی پولی رو که برنده شده بود به اون زن داد.
هفته ی بعد یکی از مقامات ورزش گلف با رابرت تماس گرفت و به او گفت :
خبر بدی برات دارم ، آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده که بچه ی مریض داشته باشه.
رابرت داوینسن در پاسخ گفت :
این که خبره خیلی خوبیه ، یعنی بچه‌ای مریض نبوده که در حال مرگ باشه . خدارو شکر!

“دنیا را انسان هایی زیبا می‌کنند که بی‌هیچ توقعی مهربانند.”

قابل تامل

قابل تامل

👌👌 قابل تامل 👇
امام صادق(ع) پرسش‌های زیر را از طبیب هندی پرسیدند:
⁉ چرا جمجمة سر چند قطعه است؟
⁉ چرا موی سر بالای آن است؟
⁉ چرا پیشانی مو ندارد؟
⁉ چرا در پیشانی، خطوط و چین وجود دارد؟
⁉ چرا ابرو بالای چشم است؟
⁉ چرا دو چشم، مانند بادام است؟
⁉ چرا بینی میان چشم‌هاست؟
⁉ چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟
⁉ چرا لب و سبیل بالای دهان است؟
⁉ چرا مردان ریش دارند؟
⁉ چرا دندان پیشین، تیزتر و دندان آسیاب، پهن و دندان بادام شکن، بلند است؟
⁉ چرا کف دست‌ها مو ندارد؟
⁉ چرا ناخن و مو جان ندارند؟
⁉ چرا قلب مانند صنوبر است؟
⁉ چرا شُش دو تکّه است و در جای خود حرکت می‌کند؟
⁉ چرا کبد (جگر) خمیده است؟
⁉ چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا می‌گردند؟
⁉ چرا گام‌های پا میان تهی است؟
طبیب هندی در پاسخ به تمامی پرسش‌های بالا گفت: نمی‌دانم.
امام فرمود: من علّت اینها را می‌دانم. طبیب گفت: بیان کن.

امام فرمود:
✅ جمجمه به دلیل اینکه میان تهی است، از چند قطعه، آفریده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ویران می‌شد، بنابراین چون چند قطعه است، دیرتر می‌شکند.

✅ مو در قسمت بالای سر است، چون از ریشة آن روغن به مغز می‌رسد و از سر موها که سوراخ است، بخارها بیرون می‌رود و سرما و گرمایی که به مغز وارد می‌شود، دفع می‌شود.

✅ پیشانی مو ندارد، برای آنکه روشنایی به چشم برسد.

✅ خطّ و چین پیشانی نیز عرقی را که از سر می‌ریزد، نگه می‌دارد تا وارد چشم‌ها نشود و انسان بتواند آن را پاک کند، مانند رودخانه‌ها که آب‌های روی زمین را نگهداری می‌کنند.

✅ ابروها بالای دو چشم قرار دارند تا نور به اندازة کافی به آنها برسد. ای طبیب، نمی‌بینی وقتی شدّت نور زیاد است، دست خود را بالای چشم‌ها می‌گیری تا روشنی به مقدار کافی به چشم‌هایت برسد و از زیادی آن پیشگیری کند؟!

✅ بینی بین دو چشم قرار دارد تا روشنایی را بین آنها به طور مساوی تقسیم کند.

✅ چشم‌ها شکل بادام هستند تا میل دوا در آن فرو برود و بیرون آید. اگر چشم چهار گوش یا گرد بود، میل در آن به درستی وارد نمی‌شد و دوا به همه جای آن نمی‌رسید و بیماری چشم درمان نمی‌شد.

✅ خداوند سوارخ بینی را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین می‌آمد و نه بوی چیزی را در می‌یافت.

✅ سبیل و لب را بالای دهان آفرید، تا فضولاتی را که از مغز پایین می‌آید، نگه دارد و خوراک و آشامیدنی به آن آلوده نگردد و آدمی بتواند آنها را از آلودگی پاک کند.

✅ برای مردان محاسن (ریش) را آفرید تا نیازی به پوشاندن سر نداشته باشند و مرد و زن از یکدیگر مشخّص شوند.

✅ دندان‌های پیشین را تیز آفرید تا گزیدن آسان گردد و دندان‌های آسیاب را برای خرد کردن غذا پهن آفرید، و دندان نیش را بلند آفرید تا دندان‌های آسیاب را مانند ستونی که در بنا به کار می‌رود، استوار کند.

✅ دو کف دست را بی‌مو آفرید تا لمس کردن با آنها صورت گیرد. اگر کف دست مو داشت، وقتی انسان به چیزی دست می‌کشید به خوبی آن را حس نمی‌کرد.

✅ مو و ناخن را بی جان آفرید، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زیباست. اگر جان داشتند، بریدن آنها همراه با درد زیادی بود.

✅ قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باریک قرار داد تا در ریه‌ها در آید و از باد زدن، ریه خنک شود.

✅ کبد را خمیده آفرید تا شکم را سنگین کند و آن را فشار دهد تا بخارهای آن بیرون رود.

✅ خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد تا انسان به جهت پیش روی خود راه رود و به همین علّت حرکات وی میانه است و اگر چنین نبود، در راه رفتن می‌افتاد.

✅ پا را از سمت زیر و دو سوی آن، میان باریک ساخت، برای آنکه اگر همة پا بر روی زمین قرار می‌گرفت، مانند سنگ آسیاب سنگین می‌شد. سنگ آسیاب چون بر سر گردی خود باشد، کودکی آن را بر می‌گرداند و هر گاه بر روی زمین بیفتد، مردی قوی به سختی می‌تواند آن را بلند کند.»

آن طبیب هندی گفت: اینها را از کجا آموخته‌ای؟ امام(ع) فرمود: «از پدرانم و ایشان از پیامبر(ص) و او از جبرئیل، امین وحی و او از پروردگار که مصالح همة اجسام را می‌داند.» طبیب هندى که چنین شخصیت علمى را در عمرش ندیده بود، به فکر فرو رفت. آنگاه در حالى که محو تماشاى سیماى امام بود، چنین لب به سخن گشود:

☝ - تصدیق مى کنم و شهادت مى دهم که جز خداى یگانه، خدایى نیست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاکنون کسى را در طب، عالم تر از تو ندیده ام…
✨اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم✨

منبع: طب الصادق، تحقیق علامه عسکرى، ص 21، به نقل از بحارالانوار، ج 14، ص 478

مگر احمق هستند...

مگر احمق هستند...

عتیقه ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ.

🥣ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ؛با خود گفت ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺭﻋﯿﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﻬﺪ…

⁉️ﻟﺬﺍ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ؟
🔸ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ: ﭼﻨﺪ ﻣﯽﺧﺮﯼ؟
🔺 ﮔﻔﺖ : ﯾﻚ ﺩﺭﻫﻢ .
🔹ﺭﻋﯿﺖ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ.

🌺ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺶ ﺍﺯﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﺸﻨﻪﺍﺵ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ …

🌸ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﻦ با این کاسه ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ پنجاه ﮔﺮﺑﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﻡ، ﻛﺎﺳﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ ، عتیقه است.

👌ﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍحمق هستند..

یا مقلب القلوب و الابصار

🌸 یا مقلب القلوب و الابصار
🌸 یا مدبرالیل و النهار
🌸 یامحول الحول و الاحوال
🌸 حول حالنا الی احسن الحال
🌸 حلول سال نو و بهار پرطراوت را
به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم

1521563596k_pic_3137c3d8-4453-4352-a418-fa2a3576a6fb.jpg

این همان جنگ نرم است.

این همان جنگ نرم است.

زندانیان بدون دیوار

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرارمیداد:

حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه استانداردهای بین المللی برخوردار بود. این زندان همه امکاناتی که باید یک زندان طبق قوانین بین المللی برای رفاه زندانیان داشته باشد را دارا بود.

این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود و حتی امکان فرار نیز تا حدی وجود داشت.

آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.

در آن از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد، اما…

اما بیشترین آمار مرگ زندانیان
در این اردوگاه گزارش شده بود.

عجیب اینکه زندانیان به مرگ طبیعی میمردند.

با این که حتی امکانات فرار وجود داشت
اما زندانیان فرار نمیکردند

بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.

آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خودشان و نسبت به هموطنان خودشان که مافوق آنها بودند رعایت نمیکردند،

و در عوض عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند.

دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت
و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:

در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود را به دست زندانیان میرساندند و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشد.

هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خودخیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.

هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود و معلوم شده بود خلافی کرده هیچ نوع تنبیهی نمیشد.

در این شرایط همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است، چرا که:
— با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت.

— با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.

— با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.

و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.

نتیجه :

اگر این روزها فقط خبرهای بد میشنویم، اگر هیچکدام به فکر عزت نفس مان نیستیم و اگر همگی در فکر زدن پنبه همدیگر هستیم،
به سندرم «شکنجه خاموش» مبتلا شده ایم.

این روزها همه خبرهای بد را فقط به گوشمان میرسانند و ما هم استقبال میکنیم …
دلار گران شده …
طلا گران شده …
کار نیست …
مدرسه ای آتش گرفت …
دانش آموزان راهیان نور در جاده کشته شدند…
زورگیری در ملاءعام…

این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس ما نیست!
شما چطور فکر میکنید؟ …
ما ایرانیها دزدیم! …
ما ایرانیها همه کارهایمان اشتباه است. …
ما ایرانیها هیچی نیستیم! …
ما ایرانی ها از زیر کار درمیرویم! …
ما هیچ پیشرفتی نکردیم!…
ما ایرانیها هیچ هنری نداریم!
ما ایرانیها آدمِ حسابی نداریم!
ما ایرانیها هر عیبی که یک انسان میتواند داشته باشد داریم! …

توی همین محیطای مجازی چقدر بادلیل و بی دلیل به خودمان بد میگوییم و لذت میبریم.
به خودمان فحش میدهیم و کیف می کنیم و میخندیم.

اقوام مختلف ایرانی را مسخره می کنیم و همه با هم کل ایران را ! …

بزرگان علمی٬ هنری٬ ادبی و دینی کشور خودمان را وسیله خنده و تفریح کرده ایم و هیچکس هم نباید فکر کند اینها نقشه است.

این همان جنگ نرم است.

این روزها همه در فکر زیرآب زدن بقیه هستند، شما چطور؟
این روزها همه احساس می کنند در زندانی بدون دیوار دوران بی پایان محکومیت خود را می گذرانند و
این روزها همه شبیه زندانیان جنگ آمریکا و کره منتظر مرگ خاموش هستند٬ شما چطور؟

بیاییم از خواندن و شنیدن اخبار منفی فاصله بگیریم و تا میتوانیم به خود و اطرافیانمان امید بدهیم، (((احترام))) بگذاریم و در هرشرایطی شاد زندگی کنیم.

با انتشار این مطلب در حفظ و ارتقاء سطح بهداشت روانی جامعه سهیم باشیم…

« وای اگر رهبرم اخم کند ... »

« وای اگر رهبرم اخم کند … »

رهبرم اخم کند، قایقی خواهم ساخت…
خواهم انداخت به دریای دل اربابم…
قایق از خشم، پُر است…
ودل، از نفرت تکفیرے ها…
قصه ی فهمیده…
باز تکرار کنم؟؟؟
نه دگر این بار دعوا…
نه سر سربند نیست…
همه سربندها…
نام یافاطمه است…
نشود تکرار باز عاشورا…
خیمه ها این بار جایش امن است…
علَم عباس هم…
دست نیکوی گل سرسبد فاطمه است…
رهبرم خامنه اےست…
رهبرم سید و اولاد علےست…
رهبرم اخم کند…
به خدا مادرتان داغ شما می بیند…
حاج همت رفته….
کاظمی دیگر نیست…
پدر موشک ایران هم رفت…
لیک از عالم غیب…
باز با ما هستند‌.‌‌..
حاج قاسم هم هست…
که سلیمانی کرد همه دنیا را فتح…
همه ی ما هستیم‌‌‌
کور خواندید اگر
باز هم فکر کنید
که علی تنهاست
نامه های بیعت با مسلم
همه اش ایرانےست
همه با خون خود امضا کردیم
خاک پای پسر زهراییم
باز دنیا انگار
تشنه ی خون شده است
هوس رویش لاله کرده
دور تا دور ضریح عباس
خون شیعه ز گرفتاری تن خسته شده
وقت آن ست که آزاد شود از رگ ها
رهبرم اخم نکن
به خدا اذن دهی
شیعه با خون خودش می شوید
همه ی لشکر کفر
این بار نه هفتاد و دو تن بلکه هفتاد و دو میلیون هستیم …

شاعر :سید محسن علوی

یکی گرسنه شکم و دیگری گرسنه شهوت

یکی گرسنه شکم و دیگری گرسنه شهوت

عالمی می فرمودند:
برای #تبلیغ به شهری رفته بودم در آن جا سید بزرگواری امام جماعت بود.
در گفتگوهایی که با هم داشتیم تعریف می کردند؛
.
یک روز درب منزل به صدا در آمد وقتی درب را باز کردم #خانمی به همراه فرزند خردسالش را با لباسی نا مناسب و #آرایش کرده و #بی_حجاب در مقابل خود دیدم!!
خواستم درب را ببندم و به او بی اعتنایی کنم،اما فکر کردم وقتی خانه یک #روحانی با این قیافه آمده شاید معایب بی حجابی را نمی داند و شاید بتوانم نصیحتش کنم سرم را پایین انداختم و تعارفش کردم…
.
وارد اتاق شد و مسئله ای در مورد #ارث از من سوال کرد من گفتم خانم من از شما مسئله ای می پرسم اگر جواب دادید!
من هم جواب می دهم گفت:
شما از من؟ - گفتم بله -
گفت بفرمائید…
.
گفتم شخصی در محلی مشغول به غذا خوردن است #غذا هم بسیار مطبوع است گرسنه ای از کنار او می گذرد و جلوی او می نشیند ولی او اعتنائی نمی کند!!
.
شخص #گرسنه تقاضای یک لقمه می کند ولی باز هم اعتنائی نمی کند!
شخص گرسنه #التماس می کند ولی او به خوردن ادامه می دهد و می گوید غذا متعلق به من است…
.
خانم این چگونه آدمیست؟
خانم فرمود از #شمر بدتر است…
.
سید فرمود:خواهرم گرسنه دو جور است!
یکی گرسنه #شکم و دیگری گرسنه #شهوت
.
جوانی که گرسنه شهوت است و خانمی نیمه برهنه را می بیند و هر چه اظهار علاقه می کند،خانم بی اعتنائی می کند!!
.
جوان #التماس می کند ولی باز هم خانم بی اعتنائی می کند این چگونه آدمیست؟
.
#خانم از جای حرکت کرد و از خانه بیرون رفت…
فردا درب منزل صدا کرد و دیدم #همسر همان خانم است و اجازه ورود می خواهد!
.
وقتی وارد شد،گفت به همسرم چه فرمودید که از دیروز آمده و از من #چادر و پوشش #اسلامی می خواهد..

عشق :

#عشق :
پیدا کردن کسی که بتوانی باهاش زندگی کنی نیست
بلکه یافتن کسی است که نتوانی بدون اون زندگی کنی

آخر مادرم اینجاست،

آخر مادرم اینجاست،

“حوصله کن”
خانم معلمی تعریف می‌کرد:
در مدرسه ابتدایی بودم، مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم.
به نیت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان.
پدر و مادرشان هم دعوت مراسمند و بچه‌ها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند.
چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند.
روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم.
باهم در مقابل اولیا و معلمان شروع به خواندن سرود کردند.
ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت جلوی جمع.
دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد.
بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه ریسیده بودم پنبه شود.
سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم.
خب چرا این بچه این کار رو می‌کنه، چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟ این که قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود!!
نمونه خوبی و تو دل بروی بچه‌ها بود!!
رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمی‌فهمید
به قدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم.
خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد!
فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند.
نگاهی گرداندنم، مدیر را دیدم، رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود.
از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم؟! اخراجش می‌کنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه،
من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانش‌آموز حتمی شود.
حالا آنی که کنارم بود زنی بود، مادر بچه، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود.
بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد،
دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود.
همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم:
چرا اینجوری کردی؟!
چرا با رفقایت سرود را نخواندی؟!
دخترک جواب داد:
آخر مادرم اینجاست، برای مادرم این‌کار را می‌کردم!!
معلم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند؟!
چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت: آموزگار صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح می‌دهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من “کرولال” است،
چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم.
تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود،
این زبان اشاره است، زبان کرولال‌ها
همین که این حرف‌ها را زد از جا جهیدم، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم، و دختر را محکم بغل کردم!!
آفرین دختر، چقدر باهوش، مادرش چقدر برایش عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده!!!
فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف زدن و… تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،،
نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند!!
از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او عطا کرد!!!
با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند!!
درس این داستان این بود: زود عصبانی نشو، زود از کوره در نرو، تلاش کن زود قضاوت نکنی، صبر کن تا همه‌ی زوایا برایت روشن شود تا ماجرا را درست بفهمی!!

نسیم معرفت :

نسیم معرفت :
یکی از دانشجویانی که زیر نظر دکتر حسابی درس می خواند
پس از چند ترم رد شدن به دکتر حسابی گفت :
شما سه ترم است که من را از این درس رد می کنید
ولی من که نمی خواهم موشک هوا کنم فقط می خواهم در روستا یک معلم شوم .

دکتر حسابی پاسخ داد : شاید تو نخواهی موشک هوا کنی

و فقط بخواهی معلم شوی قبول ،

اما تو نمی توانی به من تضمین دهی که یکی از دانش آموزان تو در روستا ، نخواهد که موشک هوا کند!!!

ترغیب به نماز

﷽؛

🦋 پسر 14 ساله‏ ای دارم که در کودکی نمازش را مرتب می‏خواند؛ اما دو سال است که به نماز اهمیت نمی ‏دهد. چه کنم؟ 🦋
☄️ فرزند شما 2 سال است وارد دوره‏ ی نوجوانی شده و دقیقا از همان زمان به نماز اهمیت نمی‏ دهد. علت این مسأله به احتمال فراوان، ویژگی استقلال‏ طلبی او است. نوجوان شما دوست ندارد به دیگران اتکا کند و مایل است روی پای خود بایستد. او دوست ندارد مورد امر و نهی دیگران واقع شود و دیگران، حتی پدر و مادر برایش تکلیف معین کنند. نوجوان دوست دارد به رأی و اندیشه‏ اش احترام بگذارند، و مهم‏تر از همه این که می‏ خواهد انتخاب گر باشد.
☄️ برای ترغیب به نماز چند توصیه می کنیم:
1. به رأی و اندیشه ‏ی او احترام بگذارید و اجازه دهید، خود به ارزش نماز پی ببرد و خود آن را برگزیند.
2. با توجه به فاصله‏ ی زمانی یک ساله تا تکلیف و وجوب نماز بر او، برای بی‏توجهی‏ اش به نماز حساسیت بسیار نشان ندهید. حساسیت بیش از حد، جلو تفکر او را می‏گیرد. اجازه دهید مسؤولیت‏ پذیری از درون ایجاد شود.
3. از روش الگویی استفاده کنید؛ یعنی خودتان در عمل به نماز اهمیت دهید. نمازتان را به موقع اقامه کنید. نماز در حضور این نوجوان، یادآور خوبی است.
4. از روش القای غیر مستقیم (هدیه‏ ی کتاب درباره‏ ی نماز، داستان‏هایی در باب نماز و…) استفاده کنید.
5. ارتباط او را با همسالان اهل نماز بیشتر کنید.
6. از شرکت در محافل مذهبی و برگزاری مراسمات مذهبی در منزلتان غفلت نورزید.
📚 حسین دهنوی؛ نسیم مهر؛ ج 1؛ ص 146
✅ مرکز تخصصی نماز ✅

1 3 4

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • متین
    • رحیمی
    • محمدی
    • مدرسه علمیه کوثر اصفهان
    • ص....خ
    • مفرد مونث غایب
    • نرگس كثيري بيدهندي
    • تســـنیم
    • کبوتر حرم
    • فرزانه بزي
    • حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام
    • somayye java
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟