موضوع: "روانشناسی وذهنی"

همسرداري

همسرداري

شهدایی که اشتباهی شهید شدند

شهدایی که اشتباهی شهید شدند

شهدایی که اشتباهی شهید شدند

نکته : این مطلب به هیچ‌وجه قصد تبلیغ ظاهر غربی مخصوصاً کراوات را ندارد بلکه تلنگریست به آنانی که بجای باطن افراد از روی ظاهر افراد قضاوت می کنند.

وقتی که ده نمکی اولین قسمت اخراجی ها رو ساخت خیلی ها دادشون در اومد که آقا مگه همچین رزمنده هایی تو جبهه و جنگ داشتیم؟ چرا دارین ایجوری برا مردم وانمود می کنین؟ اینا اشتباهه. درصورتی که واقعاً شهدای ما از کره مریخ نیومده بودند و از بین همین مردم رفتند و شهید شدند.

خیلی از شهدا اصلاً ظاهرشون به شهدا نمی خورد اما باطنشون به پاکی انسان های آزاده ای بود که پشت چهره ای متفاوت یا حتی پوششی غربی جا خوش کرده بود و خیلی ها شاید با حضور اون ها در جبهه ها مخالفت می کردند اما اومدند و رفتند و آسمانی شدند تا به همه ما بگن رنگ خدایی داشتن به چهره و پوشش نیست.

شاید الآن بعضی ها بگن دهه اگه اینجوری باشه یه خانمی با ظاهر و پوشش بد بیاد بیرون بعد بگه مهم باطنه، خیر منظور من این نیست چراکه هر آدم عاقل و بالغی می دونه فردی که ظاهر و پوشش تحریک کننده داره نمیتونه باطن کاملاً پاکی داشته باشه.

شهدایی که اشتباهی شهید شدند

اما خیلی از شهدایی که شهید شدند ریش هاشون رو تیغ می زدند یا کراوات می زدند یا… که اگه امروز بودند به حساب بعضی ها اصلاً نباید شهید می شدند و خودمونی بگم اگه روش رو داشته باشن می گن اینا اشتباهی شهید شدند.

شهدایی که اشتباهی شهید شدند

مطمئناً بعضی ها الآن با خودشون می گن شهدایی که کراوات زدند بخاطر شغلشون بوده و قبل از انقلاب باید اینکارو می کردند اما اگه اینجوری باشه چرا شهید چمران اینکارو نکرد؟ یعنی باید بگیم شهدایی که کراواتی بودند بخاطر شغلشون دوتا اشتباه کردند؟ هم کار برای نظام طاغوت و هم زدند کراوات که پوشش غربی هست؟ این دید اشتباهی هست که بسیاری از بچه حزب الهی ها به اون دچار شدن و مدام میگن هدف نمیتونه وسیله رو توجیه کنه که باور دارم خودشونم معنی این جمله رو نمیدونند.

بله دوستان زمانه ما پر شده از حاجی گرینف هایی که مسعود ده نمکی به خوبی اون هارو به تصویر کشید. آدم هایی که مدام داد می زنند جنگ جنگ تا پیروزی صدام بزن جای دیروزی و بعد با گذاشتن ریش و یقه بسته و تسبیح مدام از کار این و اون ایراد می گیرند، بدون اینکه یه کار درست فرهنگی و ارزشی انجام بدن و برعکس باعث دوری خیلی ها از دین و ارزش ها می شن.

اگر این افراد در اون دوران می تونستند جلوی افرادی مثل شهید طیب حاج رضایی و شهید شاهرخ ضرغام (شاهرخ سیبیل) رو می گرفتند و نمی گذاشتند در مسیر اسلام قدمی بردارند چراکه این دو از لوطی های معروفی بودند که ظاهرشون به بچه مذهبی ها نمی خورد اما مانند حر به صف مردان خدا پیوستند و آسمانی شدند…

متأسفانه همین دید باعث شد تا شهید آوینی بخاطر به تصویر کشیدن یک جوان لبنانی با تیپ متفاوت که سربند الله اکبر به سر داشت از سوی همین حاجی گرینف ها ممنوع التصویر بشه. درواقع آوینی میخواست بگه اسلام در قلب هر کسی نفوذ میکنه حتی اگه اون فرد ظاهرش با یک فرد مسلمان فرق داشته باشه و نباید از روی ظاهر افراد تصمیم گرفت.

حداد عادل با کراوات

اگه به گفته اینجور افراد باشه الآن غلامعلی حداد عادل نباید فامیل رهبر معظم انقلاب می شد چون اونم یک زمانی کراواتی بود وچون ظاهر غربی داشته و مروج ظاهر غربی بوده نمیتونه فردی باشه که در جهت انقلاب و ارزش های اون قدم برداره.

شک ندارم اگر یک نفر با ریش و یقه بسته بدون عمل و یک نفر با ظاهری متفاوت اما با عمل رو نزد رهبر انقلاب ببرند، رهبر عزیزمون اون فردی که ظاهر متفاوت داره اما کار انجام میده رو انتخاب میکه چون ایشون بارها تذکر دادند از روی ظاهر قضاوت نکنید درست مثل تذکرشون در خراسان شمالی.

به امید روزی که همه ما به باطن افراد توجه کنیم نه به ظاهر افراد…

پ,ن : دوستی دارم که فعالیت قرآنی داره و به جرأت می تونم بگم خیلی هارو قرآنی کرده اما چون آستین کوتاه می پوشه بعضی ها بهش ایراد گرفتند و ایشون رو ضد دین و ضد ارزشی می دونند. افرادی که شاید به یک نفر هم قرآن یاد نداده باشند…

منبع : راسخون

ادامه »

زندگی نامه حر انقلاب شهید شاهرخ ضرغام

زندگی نامه حر انقلاب شهید شاهرخ ضرغام

زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام

حر انقلاب شهید ابوالفضل ((شاهرخ )) ضرغام گوینده عراق هم می گفت ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم! اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم او شهید شده بود، شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند،همه گذشته اش را. می خواست چیزی از اونماند،نه اسم ،نه شهرت،نه قبر و مزار و نه هیچ چیزدیگر شهید ضرغام در یکم دیماه سال۲۷ دیده به جهان گشود و از همان دوران کودکی،با ان جثه درشت و قوی نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمیرفت، دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دردوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از ان پس با سختی، روزگار را سپری کرد در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی میگرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی میکرد. قهرمان جوانان،نایب قهرمان بزرگسالان دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی.همراهی تیم المپیک ایران و….. بدنش بسیار قوی بود .هر روز هم مشغول تمرین بود. در اولین حضور در مسابقات کشتی فرنگی به قهرمانی جوانان تهران در یکصد کیلو دست یافت. سال پنجاه در مسابقات قهرمانی کشور در فوق سنگین جوانان بسیار خوش درخشید و تمامی حریفان را یکی پس از دیگری از پیش رو برداشت.بیشتر مسابقه ها را با ضربه فنی به پیروزی می رسید. قدرت بدنی، قد بلند، دستان کشیده و استفاده صحیح از فنون باعث شد که به مقام قهرمانی دست پیدا کند. سال پنجاه و پنج آخرین سال حضور او در مسابقات کشتی بود. صبح یکی از روزها با هم به” کاباره پل کارون “رفتیم . به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟ زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ، رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی، بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود(صاحب کاباره) و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!! اما اینها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و … همه دست به دست هم داد.انسانی بوجود آمد که کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی پدر نداشت از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا! اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا.

همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییرکرد بهمن ۵۷ بود. شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی (ره) وقتی در تلویزیون صحبت های حضرت امام پخش می شد، با احترام می نشست. اشک می ریخت و با دل و جان گوش می کرد. می گفت: عظمت را اگر خدا بدهد، می شود خمینی، با یک عبا و عمامه آمد. اما عظمت پوشالی شاه را از بین بُرد.همیشه می گفت: هرچه امام بگوید همان است. حرف امام برای او فصل الخطاب بود. برای همین روی سینه اش خالکوبی کرده بود که: فدایت شوم خمینی. ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می داد. از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد. وقتی حضرت امام فرمود: به یاری پاسداران در کردستان بروید. دیگر سر از پا نمی شناخت. حماسه های اورا در سنندج، سقز، شاه نشین و بعدها در گنبد و لاهیجان و خوزستان و . . . هنوز در خاطره ها باقی است. شاهرخ از جمله کسانی است که پیر جماران در رسایشان فرمود: اینان ره صد ساله را یک شبه طی کردند. من دست و بازوی شما پیشگامان رهائی را می بوسم و از خداوند می خواهم مرا با بسیجیانم محشور گرداند .

وقتی از گذشته زندگی خودش حرف می زد داستان حُر را بازگو می کرد خودش را حُر نهضت امام می دانست. می گفت: حُر قبل از همه به میدان کربلا رفت و به شهادت رسید، من هم باید جزء اولین ها باشم. در همان روز های اول جنگ از همه جلوتر پا به عرصه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای سرش جایزه تعیین کردند. آنقدر شجاعانه رفت تا کسی به گرد پایش نرسد. رفت و رفت. آنقدر رفت تا با ملائک همراه شد . شاهرخ پروازی داشت تا بی نهایت. پس از سی و یک سال زندگی پر فراز و نشیب درهفدهم آذر پنجاه و نه در دشتهای شمال آبادان این پرواز را ثبت کرد. پروازی با جسم و جان. کسی دیگر او را ندید ؛ حتی پیکرش پیدا نشد. روایت زندگینامه شهید، از تحولی روحی و معنویِ شهید ضرغام در جریان حوادث قبل از انقلاب تا انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی حکایت می کند. تحولی که ریشه در مفاهیم و معارف عمیق اسلام دارد و بازگشت به خویشتن و توبه نصوح را برای هر انسانِ طالبِ حقیقت بازگو می کند با اشاره به آیات آخر سوره فرقان : «شاهرخ را به راستی می توان مصداقی کامل برای این آیه قرآن(کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، اینها کسانی هستند که خدا بدیهایشان را به خوبی تبدیل می کند) معرفی کرد. چرا که او مدتی را در جهالت سپری کرد. اما خدا خواست که او برگردد.

داستان زندگی او، ماجرای حُر در کربلا را تداعی می کند فرماندهان بزرگی در گروه کوچک شاهرخ تربیت شدند.آن ها درس ایمان و شجاعت را از شاهرخ گرفتند. بعدها بسیاری از آنان را در واحدهای شناسایی و اطلاعات عملیات لشکرهای مختلف دیدیم. وجود سرداری مانند شاهرخ در روزهای اول جنگ نعمتی بود برای فرماندهان. دو ماه از جنگ گذشته بود ، شاهرخ خیلی تغییر کرده بود ، کم حرف میزد نماز جماعت و اول وقت او ترک نمی شد. در دعای کمیل و دعای توسل با صدای بلند گریه می کرد.از سادات گروهش خواسته بود برای او دعا کنند که شهید شود. در زیر به خاطره مفقود شدن پیکر مطهر شهید اشاره می شود: هفده آذر ۵۹ برای انجام عملیات به سمت جاده ی ماهشهر رفتیم.از کانال عبور کردیم و در سکوت به سنگرهای دشمن نزدیک شدیم ، عملیات موفق بود. سیصد کشته از نیروهای دشمن در منطقه افتاده بود.اما با روشن شدن هوا نیروهای تحت امر بنی صدر از ما پشتیبانی نکردند. و با پاتک نیروهای دشمن مجبور به عقب نشینی شدیم. شاهرخ در سنگر ماند تا نیروها بتوانند به عقب بروند با شلیک های پیاپی گلوله های آر پی جی و هدف قرار دادن تانک های دشمن مانع پیشروی آنها می شد. چند تانک دشمن را منهدم کرد. ساعت ده صبح بود. فشار دشمن هر لحظه زیادتر می شد برای زدن ار پی جی بلند شد و بالای خاکریز رفت. یکدفعه صدایی آمد. برگشتم وناباورانه نگاه کردم. گلوله ای به سینه ی شاهرخ اصابت کرده بود. او روی خاکریز افتاده بود. عراقی ها نزدیک شدند. مجبور شدم برگردم. پیکر شاهرخ روی زمین مانده بود. از کمی عقب تر نگاه کردم عراقی ها بالای سر او رسیده بودند از خوشحالی هلهله می کردند. همان شب تلویزیون عراق پیکر بدون سر او را نشان داد. گوینده عراقی گفت:ما شاهرخ،جلاد حکومت ایران را کشتیم. دو روز بعد دوباره حمله کردیم. به همان خاکریز رسیدیم. اما هیچ اثری از پیکر شاهرخ نبود هر چه گشتیم بی فایده بود. او از خدا خواسته بود همه گذشته اش را پاک کند. می خواست چیزی از او نماند. نه نام ، نه نشان ، نه قبر ، نه مزار و نه هیچ چیز دیگر. خدا هم دعایش را مستجاب کرد. پیکر سردار شهید شاهرخ ضرغام هرگز پیدا نشد.

منبع:سایت یادمان ایثار

ادامه »

استادیومی خارق العاده روی آب های دریا

استادیومی خارق العاده روی آب های دریا

استادیومی خارق العاده روی آب های دریا

استادیوم Henningsvær Idrettslag «هنینگسوار ایدرتتسلاگ» در دهکده ی ماهیگیری کوچکی به نام هنینگسوار نروژ و روی دو جزیره ی کوچک واقع شده و به سختی می توان نام آن را استادیوم گذاشت؛ چرا که این استادیوم هیچ صندلی نداشته و تنها چند متر آسفالت دور تا دور زمین آن ریخته شده و تنها برای فوتبال تازه کارها مورد استفاده قرار می گیرد، اما مکان قرار گیری آن حقیقتا جادویی می باشد.

این استادیوم در واقع روی یک جزیره ی کوچک صخره ای واقع و با دیدهای خارق العاده ای احاطه شده است که از آن جمله می توان به کوه ها و قله های ناهموار دراماتیک، دریا و خلیج های زیبا اشاره نمود. زمین فوتبال با درست کردن بستری سنگی در جنوبی ترین بخش جزیره ی Hellandsøya ایجاد گشته که همین موضوع باعث شده چشم انداز این قسمت بسیار خشن باشد. نکته ی عجیب و جالب و ماجرا اینجاست که این چشم انداز با تعداد زیادی قفسه های خشک کردن ماهی کاد cod آراسته شده است! در محیط خارجی این زمین مسیری آسفالته واقع شده که هم به عنوان جایگاه تماشاچی ها و هم به عنوان پارکینگ ماشین به کار می رود. از آنجا که روستای هنینگسوار حدود ۲۰۰ نفر جمعیت دارد، ظرفیت کم این استادیوم کافی به نظر می رسد.

این استادیوم دارای چمن مصنوعی بوده و عمدتا توسط اعضای باشگاه آماتورهای Henningsvær IL برای تمرین دادن به کودکان مورد استفاده قرار می گیرد. این استادیوم برای بازی های عصر نیز استفاده می شود و به همین دلیل مجهز به نورافکن است.

ادامه »

الهم عجل لوليك الفرج

الهم  عجل لوليك الفرج

الهم عجل لوليك الفرج

الهم  عجل لوليك الفرج

حدیث در باب شعر

حدیث در باب شعر

حدیث

حدیث

حدیث

حدیث

الهم عجل لوليك الفرج

الهم  عجل لوليك الفرج

حدیث

حدیث

حدیث در باب نماز

حدیث در باب نماز
1 3 4

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • حُسنِ حَسَن
    • حيدري
    • وجیهه السادات بدری
    • انــــتـــــــظاری
    • صهباء
    • تســـنیم
    • مصطفوی
    • زهرا یوسفوند مفرد
    • یار مهـــدی
    • اسحاق طلبه
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    مداحی های محرم