موضوع: "دفاع مقدس"

سه مسأله مشترک در وصیت شهدا

سه مسأله مشترک در وصیت شهدا

وصیتنامه شهدا را که می خوانیم به سه مسأله مشترک ومهم اشاره دارند:
١ –قرآن
٢_ ولایت
٣_ حجاب

شما باید چند روزى قرآن نخوانید

شما باید چند روزى قرآن نخوانید

‍ #قرآن در کلام و سیره علما

توجه ویژه #امام_خمینی (ره)به قرآن

امام خمینى (ره) توجه خاصى به قرآن داشتند، به ‏طورى که روزى، هفت ‏بار قرآن مى ‏خواندند!

امام در هر فرصتى که به ‏دست مى ‏آوردند، ولو اندک، قرآن مى‏ خواندند. بارها دیده شد که امام، حتى در دقایقى قبل از آماده شدن سفره - که معمولا به بطالت مى‏ گذرد - قرآن تلاوت مى‏ کنند! امام بعد از نماز شب تا وقت نماز صبح، قرآن مى ‏خواند. (1)

یکى اطرافیان امام مى‏ گوید: امام در نجف، چشم‏شان درد گرفت و به دکتر مراجعه کردند. دکتر بعد از معاینه‏ چشم امام گفت: «شما باید چند روزى قرآن نخوانید و به چشم‏تان استراحت ‏بدهید. »

امام خندیدند و فرمودند: «دکتر، من، چشم را براى قرآن خواندن مى ‏خواهم! چه فایده‏ اى دارد که چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما یک کارى کنید که من بتوانم قرآن بخوانم. (2)»

و در ماه رمضان یکى از همراهان امام در نجف، اظهار مى ‏کرد که امام خمینى در ماه مبارک رمضان، هر روز ده جزء قرآن مى ‏خواندند ، یعنى در هر سه روز، یک بار قرآن را ختم مى‏ کردند. (3)

علاوه بر آن، هر سال چند روز قبل از ماه مبارک رمضان ، دستور مى‏ دادند که چند ختم قرآن براى افرادى که مد نظر مبارکشان بود، قرائت ‏شود. (4)
1- برداشت‏هایى از سیره‏ امام خمینى، ج 3، ص 198
2- همان، ص 7
3 - همان
4 - پا به پاى آفتاب، ج 1 ص 181 .
@masirekhodayi

ازدنیاخسته ای؟ بگو

ازدنیاخسته ای؟ بگو

نقل از :حضرت آیت الله بهجت

✔ برای پیدا شدن گم شده حتی اگر انسان هم باشد این ذکر را زیاد بگویید:
«أصْبَحْتُ فی أمانِ اللهِ. أمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»

✔ درزندگیت موفق نیستی؟ بگو:
وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ سوره هود ایه 88

✔ خوشحال نیستی؟ همیشه بگو:
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ» سوره ال عمران ایه 173

✔ ازدنیاخسته ای؟ بگو:
َاَللّهم اجْعَل هَمّی الآخِرَة

✔ نمازهایت را به موقع ومداوم نمیخوانی؟ همیشه بگو:
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء
سوره ابراهیم ایه 40

✔ میخواهی ازدواج کنی؟ بگو:
«رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ» سوره انبیا ایه 89

✔ تنهایی؟ همیشه بگو:
وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا
سوره اسرا ایه 80

✔ خوشحالی؟ همیشه بگو:
الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ حَمْداً کَثیراً

✔ درکارهایت سختی میبینی؟ بگو:
َ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی سوره طه ایه 25 و26

✔ دوست داری آرزویت برآورده شود؟همیشه بگو:
اَستَغْفِراللّه و اَتوبُ اِلَیه

✔ تو دلت ازدست کسی ناراحتی؟بگو:
اللّهم اجْعَلنی مِن َالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ
سوره ال عمران ایه 134

✔ میخواهی دایم قرآن بخونی؟بگو:
اللّهم اجْعَل القُرانَ رَبیعَ قَلبی و نورَ صَدْری

✔ خونه ای دربهشت میخواهی؟ بگو:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولد وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ

✔ میخواهی غیبت نکنی؟بگو:
اللّهم اجْعَل کِتابی فی عِلیّین وَاحْفِظ لِسانی عَنِ العالَمین

✔ می خواهی خانه ات پر از گنج شود؟ بگو :
سُبحانَ اللّه و بِحَمْدِه و سُبحانَ اللّه العَظیم

برج عقرب

برج عقرب

💠 قمر در عقرب مهر ماه 97

🌙 قمر در عقرب پدیدهٔ نجومی عبور کره ماه از زمینه صورت فلکی عقرب (کژدم) و یا از امتداد برج فلکی عقرب است

🔹 در روایتی امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هر کس در هنگامی که قمر در عقرب باشد، مسافرت یا ازدواج نماید، خیری نمی بیند»
🔸 همچنین پیامبر اکرم ص فرمودند: هرکس در این ایام بر خدا توکل کند، خداوند او را یاری خواهد کرد بویژه اگر صدقه بپردازد. زیرا صدقه نحوست را از بین می برد. خواندن آیت الکرسی هم موثر است.

⁉️منظور از قمر در عقرب برج عقرب است یا صورت فلکی عقرب؟

◽️در مورد اینکه کدامیک از این دو می تواند منظور امام صادق علیه السلام در روایت فوق باشد بین علما اختلاف است
در این بین نظر علامه حسن زاده آملی که در زمان ما متبحر در علم هیئت و استاد این فن می باشند این است که ملاک همان صورت فلکی است و دلائلی برای آن ذکر می کنند. (دروس فی المعرفه الوقت و القبله، درس 25)
◽️اما در عین حال ایشان اینکه در هر دو مورد یعنی هم برج و هم صورت فلکی از مسافرت و ازدواج اجتناب شود را مطابق با احتیاط می دانند.

💎 ورود و خروج قمر به برج عقرب

✅ شروع : چهارشنبه 18 مهر 1397 ساعت 06:00

❌ خروج: جمعه 20 مهر 1397 ساعت 21:16

💎 ورود و خروج قمر به صورت فلکی عقرب

✅ شروع : جمعه 20 مهر 1397 ساعت 19:13

❌ خروج: دوشنبه 23 مهر 1397 ساعت 03:15

🔻 در این ایام انجام کارهای مهم زیر کراهت دارد و بهتر است ترک شود:
◽️خواندن عقد ازدواج
◽️مسافرت
◽️اقدام برای بچه دار شدن (اعقاد نطفه)
◽️افتتاح کار و کسب و تجارت
◽️حجامت
◽️و…

❤️ جدول قمر در عقرب کل سال 1397

🌐 ahlolbait.com/media/19656

الهم عجل لوليك الفرج

آقا مهدی فرمانده گروهانمان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که میرفتیم،توجیهمان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم.🚀🚀

صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای صوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز.😱😱💣💣

زمین و زمان به هم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد ومثل هندوانه 🍉🍉کوبید زمین.😉

نعره زدم"یا مهدی”

یکهو دیدم صدای خفه ای از زیرم می گوید:
“خانه خراب بلند شو تو که مهدی رو کشتی"🤣🤣🤣

ازجاجستم. خاکها را کنار زدم .آقا مهدی داشت زیر آوار می خندید،خودم هم خنده ام گرفت

خاک برسرت کنند حجتی!

خاک برسرت کنند حجتی!
خرمشهر بودیم!
بچه ها،رحل هارو چیدنددورتادور سنگر و قرآنهارو گذاشتند روش.خلیلیان سوره الرّحمن رو شروع کردوبچه ها آروم آروم سرهاشونو تکون می دادند،یعنی که گریه میکنیم ،اما اکبر کاراته بیشتر از بقیه سر تکون می داد.قرآن که تموم شد حاج آقا سخنرانی رو شروع کرد ودر وصف شهید حجتی حالا نگو کی بگو.نیم ساعتی که گذشت چایی آوردند.همه چایی برداشتند;اما اکبرکاراته چایی برنداشت و خودشو زد و گفت:"من چطوری بدون حجتی چایی بخورم؟"مجید درِگوشش گفت:من ندیده بودم تاحالابرای کسی گریه کنی؟!چی شده برای حجتی گریه میکنی؟!اکبر چشمای سرخ شده اش رو انداخت تو چشمای مجید و گفت:زُورِت میاد دلم براش کباب شده!دوست جُون جُونیم بود.حاج آقا گفت:کاری به آقای کاراته نداشته باش!بذار گریه کنه.دلش سبک بشه!منم رفقیم شهید بشه از این بدتر گریه میکنم
احمدی آهسته گفت:ماهم دلمون ازاین میسوزه که اینها اصلاً باهم دوست نبودند!
هنوز چایی نخورده بودیم که فرمانده سراسیمه دوید توی سنگر،نشست کنار حاج آقا و چیزی درِ گوشش گفت و بعد میکروفنو کشید جلوِش و با خوشحالی گفت:برادران عزیز!خبر رسیده که برادر حجتی شهید نشده وحالاهم در بیمارستان شهید بقایی است!هنوز حرفش تموم نشده بود که اکبر کاراته بلند گفت:خاک بر سرت کنند حجتی!!!تو عُمرِمون یه بار گریه کردیم.اینم برای تویِ ذلیل مرده.می مردی شهید می شدی!تو که آبروی منو بردی!وبعد قاه قاه خندید و از سنگر رفت بیرون
(برگرفته از کتاب اکبر کاراته و جغله های جهادی)

اللهم صل علي محمد وآل محمد

#طنز_جبهه *دشت:
شب . توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم . آن شب ، مهتاب عجیبی بود . فرمانده آمد داخل سنگر . گفت : این قدر چرت نزنید تنبل می شوید . به جای این کار بروید اول خط، یک سری به بچه های بسیجی بزنید .

نمی توانستیم دستور را اطاعت نکنیم . بلند شدیم و رفتیم به طرف خاک ریزهای بلندی که در خط مقدم بود . بچه های بسیجی ابتکار خوبی به خرج داده بودند. آنها مقدار زیادی سنگ و کلوخ به اندازه ی کله آدمیزاد روی خاک ریز گذاشته بودند که وقتی کسی سرش را از خاک ریز بالا می آورد، بعثی ها آن را با سنگ و کلوخ اشتباه بگیرند و آنها را نزنند !

مهتاب از آن طرف افتاده بود و ما، بی خبر از همه جا بر عکس، خیال می کردیم که اینها همه کله ی رزمنده هاست که پشت خاک ریز کمین کرده اند و کله هایشان پیداست . یک ساعت تمام با سنگ ها و کلوخ ها سلام و علیک و احوالپرسی کردیم و به آنها حسابی خسته نباشید گفتیم و بر گشتیم ! صبح وقتی بچه ها متوجه ماجرا شدند تا چند روز، نقل مجلس آنها شده بودیم . هی ماجرا را برای هم تعریف می کردند و می خندیدند !

الهم عجل لوليك الفرج

🍃🌸🍃اخوی عطربزن🍃🌸🍃
شب جمعه بود
بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل
چراغارو خاموش کردند
مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی
زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت
یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما
عطر بزن …ثواب داره😄
- اخه الان وقتشه؟😒
بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا😁😅
بزن به صورتت کلی هم ثواب داره😌
بعد دعا که چراغا رو روشن کردند
صورت همه سیاه بود😐😟
تو عطر جوهر ریخته بود…😂
بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..😎😌😂

اردوگاه پر شده بود از خبرنگاران خارجے

اردوگاه پر شده بود از خبرنگاران خارجے
بچه ها مجبور بودند در حضور افسران عراقے مصاحبه کنند … 🙊
میکروفون را گرفتند جلوے یکے
از رزمنده ها
افسر عراقے پرسید :
پسر جان اسمت چیه؟🤔
عباس😊

اسم پدرت چیه: 🤔
مش عباس☺️

اهل کجایے: 🤔
بندر عباس😄

کجا اسیر شدے: 🤔
دشت عباس😃

افسر عراقے که فهمید پسر
او را دست انداخته
با لگد به ساق پایش کوبید
و داد زد:😡
دروغ میگے
اسیر جوان در حالے که
خنده اش گرفته بود گفت :
نه به حضرت عباس

الهم عجل لوليك الفرج

عازم جبهه بودم. یکی از دوستانم برای اولین بار بود که به جبهه می آمد.
مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلی قربان صدقه اش می رفت و دائم به دشمن ناله و نفرین می کرد.

به او گفتم: « مادر شما دیگه بر گردید فقط دعا کنید ما شهید بشیم. دعای مادر زود مستجاب می شود.»

او در جواب گفت:« خدا نکنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر و مادرت زنده بمونی! الهی که صدام شهید بشه که اینجور بچه های مردم رو به کشتن می ده!»😂😂😂

اللهم صل علي محمد وآل محمد

عازم جبهه بودم. یڪی از دوستانم برای اولین بار بود ڪه به جبهه مےآمد.
مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلے قربان صدقه اش مےرفت و دائم به دشمن ناله و نفرین مےڪرد.
به او گفتم: « مادر شما دیگه برگردید فقط دعا ڪنید ما شهید بشیم. دعای مادر زود مستجاب مےشود.»😌
او در جواب گفت:« خدا نڪنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر و مادرت زنده بمونے!🙄 الهے ڪه صدام شهید بشه ڪه اینجور بچه های مردم رو به ڪشتن مےده!»😐😂😂

برادرا با یک صلوات در اختیار دشمن

از خستگی😩تلوتلو می خوردیم، شوخی نبود، بیش از هفت هشت ساعت راه 🚶🚶رفته بودیم. آن هم روی صخره‌ها و ارتفاعات موقع برگشتن وقتی که بچه‌ها نه نای حرف زدن داشتند و نه پای رفتن، سرگروهمان👮 گفت:
“برادرا با یک صلوات در اختیار خودشان.” همہ خنده‌شان😄😄 گرفته بود چون دیگر برای کسی اختیاری و توانی نمانده بود. یکی از بچه‌ها گفت:
“برادر! اگر در محاصره دشمن بودیم چه می‌گفتے؟” و او که در حاضر جوابی کم نمی آورد، پاسخ داد:
“هیچی می گفتم: برادرا با یک صلوات در اختیار دشمن!"😁😂

1 2 4 5