موضوع: "درنگستان"

گهگاهی عملکرد خود رابسنجیم ...

گهگاهی عملکرد خود رابسنجیم ...

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد، بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره …

مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد، پسرک پشت تلفن پرسید : « خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید …؟ »
زن پاسخ داد: « کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد … »

پسرک گفت : « خانم، من این کار را با نصف قیمتی که به او می دهید انجام خواهم داد … »
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است …

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد : « خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. دراین صورت امروز شما زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت … »

مجددا زن پاسخش منفی بود …

پسرک درحالی که لبخندی برلب داشت، گوشی را گذاشت … مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود، گفت : « پسر از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری، دوست دارم کاری به تو بدهم … »

پسر جواب داد : « نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند … »

” کاش ما هم گهگاهی عملکرد خود رابسنجیم … “

پسرم .مواظب چشم مادرت باش ..

پسرم .مواظب چشم مادرت باش ..

بخونیدش خیلی قشنگه…

پسره به مادرش گفت با این قیافه ترسناکت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نمیخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای کاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگی من نشی… همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسر در 1شهر دیگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج کرد و بچه دار شد. خبر به گوش مادر رسید .مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم.اما پسر میترسید که زنش و بچش از دیدن پیرزن یه چشم بترسن.. چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده .. وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط 1 یادداشت از طرف مادرش واسش مونده بود : پسره عزیزم وقتی 6سالت بود تو 1تصادف 1چشمتو از دست دادی،اون موقع من 26سالم بود و در اوج زیبایی بودم و بعنوان 1مادر نمیتونستم ببینم پسرم 1چشمشو از دست داده واسه همین 1چشممو به پاره تنم دادم،تا مبادا بعدا با ناراحتی زندگی کنی پسرم .مواظب چشم مادرت باش .. اشک در چشمهای پسر جمع شد.. ولی چه دیر…
نمایش کمتر

لبخند زدن در اوج مشکلات

لبخند زدن در اوج مشکلات

خیال نکنیم اگر راضی نباشیم، بهتر می‌توانیم دعا کنیم
و اگر شاکی باشیم، خدا بهتر مشکلات ما را می‌بیند.
لبخند زدن در اوج مشکلات و راضی بودن در هنگام دعا، رمز گشایش است.

استاد پناهیان
.
.
.
نظر یادت نره هااااااااااااااااااااااااااااااااا…………………

شنیدن صدای سکوت هنر است.

شنیدن صدای سکوت هنر است.

۱ـ بعضی ها خنده رو لبشونه ولی دلشون هیروشیماست.

۲ـ چون آسمان شهر آلوده بود ، روحش پس از مرگ به آسمان نرفت.

۳ـ فریاد را همه می شنوند ، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.

۴ـ گاهی به اسم دموکراسی ، آزادی را تنبیه می کنند.

۵ـ گاهی قلم در حال نوشتن وقایع بر روی کاغذ می گرید.

۶ـ بعضی ها با نردبان قدرت از دیوار حاشا بالا می روند.

۷ـ با هجوم کلمات نفس قلم به شماره افتاد.

۸ـ گاهی کلمات از ترس سانسور پشت چند نقطه پنهان می شوند.

۹ـ وقتی یکی به نعل می زنید و یکی به میخ ، مواظب شستتان باشید.

۱۰ـ گاهی چشمانم در خیابان نگاهش راهپیمایی می کند.
.
.
.
نظر یادت نره هااااااااااااااااااااااااااااااااا………………….

جاش امنه

جاش امنه

آقا، ی پیشنهاد!
بیاین یه بیانیه امضاء کنیم آمریکا بقیه پولای بلوکمون را آزاد نکنه
اقلا خیالمون راحته جاش امنه برامون اختلاسش نمیکنند!!
.
.
.
نظر یادت نره هااااااااااااااااااااااااااااااااا………………….


  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • گل نرگس
    • متین
    • رحیمی
    • پریساعسکری
    • طالب
    • وجیهه السادات بدری
    • مفرد مونث غایب
    • پشتیبانی کوثر بلاگ
    • نیلوفر
    • پریساعسکری
    • somayye java
    • سراج
    • moshaver payannameh
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    مداحی های محرم