موضوع: "تربیت فرزند"

kحوه گرفتن تلخی آب لیمو تاز

#نحوه گرفتن تلخی آب لیمو تازه 🍑🍋

چون اکثرا بصورت ماشینی و با دستگاه آب گرفته میشه و دیگه خانما سنتی اینکارو انجام نمیدن هسته های،لیمو هم کمی له میشه و باعث تلخی آب لیمو میشه برای رفع این مشکل بعداز گرفتن آب لیمو دو تا سه عدد هویج. بستگی بمیزان آبلیمو داره. برای15 کیلو لیمو 4 عدد هویج متوسط پوست کنده درسته بندازید تو لیمو 24 ساعت بمونه بعد صاف کنید، هویجها تلخی آب لیمو رو بخودش میگیره و بعد از صاف کردن آبلیمو میتونید گوشت لیمو رو برای خورشتها استفاده کنید بدونه اینکه نگران تلخیش باشید

√ضمنا برای اینکه آبلیمو تا سال آینده یا بیشتر رنگش کدر یا سیاه نشه حتمن تو جای تاریک نگهداری بشه روی شیسه های آبلیمو مشماع مشکی بکشید رنگش عالی می مونه

نکته آخر هیچ موقع آبلیمو و آبغوره و آب نارنج……و کلا ترشیجات رو تو ظرف یا بطریهای پلاستیکی نریزید چون ترشی آنها باعث اکسیده شدن ظروف و سمی شدن اونا میشه
نووووووش جونتون…..🌺🌺وبه سلامتی استفاده کنید

نهج_البلاغه_خوانی_آسان_1

انس با نهج البلاغه؟؟ نهج البلاغه خوانیِ آسان؟؟! چگونه؟؟!
بله! توجه کنید:
1. نهج البلاغه در سطح اول نه استاد میخواهد و نه شرح و تفسیر
2. از ترجمه ساده و روانی مانند ترجمه آقای دشتی استفاده کنید
3. روزانه 10 دقیقه وقت برای نهج البلاغه بگذارید
4. از آخر به اول بخوانید. یعنی ابتدا حکمت ها را از اولی تا آخری بخوانید سپس نامه ها را از آخری به اولی و در نهایت خطبه ها را نیز از آخری به اولی
5. بدون عجله و شمرده شمرده بخوانید تا بفهمید چه میخوانید
6. به هیچ وجه تلاش نکنید چیزی بنویسید یا حتما متن را حفظ کنید چون باعث خستگی و زدگی میشود. بخوانید تا وقتی که روح و روانتان انس بگیرد
6. اگر بتوانید خانواده تان را هم همراه کنید خیلی توفیق داشته اید
7. آنها که موفق ترند هفته ای یک جلسه هم در خانه یا محل کار یا مسجد محل یا… راه بیاندازند

مادرمو نزنه و بهش فحش نده

مادرمو نزنه و بهش فحش نده

معلم پرسیده چرا دست و دهن برای بابات نکشیدی؟
شاگردش گفته : چون مادرمو نزنه و بهش فحش نده

تفسیر اشکال نقاشی کودکان

✅ -زیاد بودن دکمه ها در لباس آدمک ترسیم شده نشانه کمبود اعتماد به نفس در کودک است

✅ -وجود حیوانات در نقاشی بیانگر حس طبیعت گرایی کودک می باشد.

✅ - ابر در نقاشی کودک سمبل مادر و خورشید سمبل پدر است .

✅ -اشکال نوک تیز و خطوط شکسته بیانگر خشونت در زندگی است.

✅- پشت سر هم و ردیف بودن اشکال رسم شده مانند جوجه های یک مرغ به دنبال او ، نشانگر استعداد ریاضی کودک می باشد.

✅ -با توجه به عناصر رسم شده در یک سوم پایین نقاشی میتوان به احساس کودک در گذشته اش پی برد.

✅-با توجه به عناصر رسم شده در یک سوم وسط نقاشی به احساس کودک در زمان حال می توان پی برد.

✅- عناصر رسم شده در یک سوم بالای نقاشی نشانه احساس کودک به آینده خود است.: خطوط نقاشی کودکان :

🔮خطوط نازک و هماهنگ در نقاشی کودک،نشان دهنده ی سازگاری کودک است.

🔮خطوط کوچک و فشرده،نشانه ی ناراحتی درونی کودک است.

🔮خطوط مارپیچ نشانه ی پرخاشگری در کودک است.

🔮خطوط نازک و ملایم،احساسات عاطفی کودک را می رساند.

🔮خطوط کوتاه،خجالتی بودن و خطوط کمرنگ،کمبود جوش و خروش را می رساند.

✳اگر در صفحه نقاشی بیشتر از نصف صفحه خالی بماند و نقاشی کوچک باشد نشانه ی اعتماد به نفس پایین کودک است.

✳اگر کودک مرتب نقاشی کند و پاک کند نشانه ی ترس و اضطراب درونی اوست.

✳در مورد نقاشی خانه،اگر در و پنجره ای برای خانه نکشد،نشانه ی وابستگی شدید به مادر است.

🏡بهترین نقاشی که نشانه ی روان سالم در کودک است،کشیدن خانه با دودکش و پنجره و در و پرده و آنتن است.

🔆خورشید در نقاشی کودک،نماد پدر است.خورشید با چشم و ابرو رابطه ی خوب با پدر را می رساند و خورشید سیاه ،تیرگی رابطه با پدر را می رساند.

👬اگر کودک آدمکی را نقاشی کند :

💥سر بزرگتر از بدن،ناسازگاری کودک را می رساند.

🔴سر به تنهایی بدون بدن،اضطراب را می رساند

آن کودک دستفروش هنوز دستفروشی میکند!!!!!

عکاسی از دخترکی دستفروش ک زیرباران جوراب میفروخت عکسی گرفت…

آن عکس بهترین عکس سال شد…
عکاس بهترین عکاس سال شد و جایزه گرفت…
کتابی درمورد آن عکس نوشته شد… نویسنده اش بهترین نویسنده شد و جایزه ای گرفت…
از آن کتاب فیلمی ساخته شد…آن فیلم پر بیننده ترین فیلم شد…

تمام عوامل سازنده آن فیلم جوایزی گرفتند و تحسین شدند…
ولی آن کودک دستفروش هنوز دستفروشی میکند!!!!!

ﺑﭽﻪ در پایین ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ..

عارفی که ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ، می‌گوید:
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ…
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼِ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭد، ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ.
ﻏﺮﻭﺏ ﯾﮑﯽیکی ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪﻫﺎ خانه‌شان نزدیک ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ…
ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺯﺩ…: ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺭا باز ﮐﻦ!
مادر: باز نمی‌کنم!
- ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭ؟!
چون‌که هرشب دیر میای خانه با لباس‌های کثیف و پاره که هی باید بشورم و بدوزم، ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ..

- ﺩﺭ را باز ﮐﻦ، شب است ﻣﺎﺩر…
ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﮑﺮﺩ.
پیش ﺭﻓﺘﻢ… ﺩﺭ را ﺯﺩﻡ…
- ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺭا باز ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ…
ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ را باز ﮐﺮﺩ.
ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺭا راه ﻧﻤﯿﺪﯼ؟
ﮔﻔﺖ: آﻗﺎ خسته‌ام ﮐﺮﺩﻩ.. ﺍﺯ ﺑﺲ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎید خانه…

ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﻔﺘﻢ: ﻗﻮﻝ میدی دیگه شب‌ها ﺩﯾﺮ ﻧﯿﺎیی خانه؟ لباست را آﻟﻮﺩﻩ ﻧﮑﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ: بلی…
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻭ خانه..

ﺑﭽﻪ ﺭﻓﺖ داخل خانه…
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ آمدم در کنار میدان منتظر شدم.. ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭِ آن خانه ﺑﺎﺯ ﺷﺪ.. ﺑﭽﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ بیرون آمد، چیزی ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭش آورد و ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﺭفیق‌هایش بازى…!

ﯾﺎﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﺩﯾﺸﺐ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!
دوباره ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺑﺎﺯﯼ کرد…

ﻏﺮﻭﺏ به رفیقش محمد گفت: ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﯿﺎیم خانه‌تان؟
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﮔﻔﺖ: نه رفیق، پدرم ﺭﺍهت نمیده، خودم را هم ﺑﻪ ﺯﻭﺭ راه میده!
ﺑﻪ آن ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﺣﺴﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﺑﯿﺎیم خانه‌تان؟
ﮔﻔﺖ: نه! نکنه ﻣﯿﺨﻮﺍهی مادرم من را ﺑﮑﺸﻪ؟!
هیچ کس ﺑﭽﻪﯼ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺭا ﻧﺒﺮﺩ خانه‌اش..!

ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻭ ﺗﺮﺱ یک ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺭِ خانه ﻣﺎﺩﺭﺵ…
ﺭﻓﺖ طرف خانه… ﭼﯿﮑﺎﺭ کند ﺭﺍﻫﯽ ﺩﯾﮕر ﻧﺪﺍﺭﻩ!
ﻫﺮ ﭼﯽ ﺩﺭ ﺯﺩ… ﻣﺎﺩﺭ اصلاً ﭘﺸﺖ ﺩﺭ نیامد…

این ﺻﺤﻨﻪ، من را ﺁتش ﺯﺩ… ﺩﯾﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﻻ ﭘﺸﺖ بام .. ﺍﺯ آن بالا گریه می‌کند..
ﺑﭽﻪ در پایین ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ..

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍی ﺑﭽﻪ .. ﺑﭽﻪ ﺑﺮﺍی ﺧﺎﻧﻪ ..
ﺑﭽﻪ نمی‌داند ﻣﺎﺩﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻩ..
ﭼﯿﮑﺎﺭﺵ کنه بالأخره وقتى آدم نمیشه؟!! ..
ﺩﯾﺪﻡ، ﺑﭽﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﮑﻤﺶ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ.. صورتش را روی خاک گذاشته!
او ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ به ناله ﺯﺩﻥ…

ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭا ﺩﯾﺪ. نتوانست ﺗﺤﻤﻞ کند..
ﺩﻭﯾﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺩﺭ ﺭا باز ﮐﺮﺩ.. ﺑﭽﻪ ﺭا ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ.. ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ‌ﻫﺎ ﻭ ﮔِﻞﻫﺎ ﺭا ﺍﺯ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ…
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ کمی ﺁﺭام ﺷﺪ..
ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ؟
ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﻧﻢ…
ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ یک ﭼﯿﺰﯼ ﺭا ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ نمی‌فهمیدم..
ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ، ﭼﯽ ﺭا ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ؟!!
ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﺮ آمدم خانه، غذا نده.. ﺷﻼﻗﻢ ﺑﺰﻥ.. ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻣﺤﺮﻭﻣﻢ ﮐﻦ.. ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭ، ﺩﯾﮕﻪ در را برویم ﻧﺒﻨﺪ..
ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺟﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ خانه؛ خانه‌ای ﻧﺪﺍﺭﻡ.

هر وقت عصبانی شدی یک میخ به دیوار بکوب

داستان در مورد فرو بردن خشم :
بچه ی بد اخلاقی بود روزی پدرش کیسه ای پر از میخ و یک چکش به او داد و گفت :هر وقت عصبانی شدی یک میخ به دیوار رو به رو بکوب . روز اول پسرک مجبور شد 37 تا به دیوار بکوبد .در روزها و هفته های بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را عوض کند و کمتر عصبانی شود تعداد میخ هایی که به دیوار کوبیده بود رفته رفته کمتر شد .پسرک متوجه شد آسان تر است که عصبانیت خود را کنترل کند تا آن که میخ هارا به دیوار سخت بکوبد و بالاخره به روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یاداوری کرد .
پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازای هر روزی که عصبانی نشود یکی از میخ هایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بود از دیوار بیرون بکشد .
روزها گذشت تا بالاخره یک روز پسر به پدرش رو کرد و گفت:همه میخ ها رااز دیوار بیرون آورده است .پدر دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیوار که میخ ها بر روی آن کوبیده شده و سپس در آورده شده بودند برد .
پدر رو به پسر کردو گفت:"دستت درد نکند کار خوبی کردی “ولی سوراخ هایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن .این دیوار هیچ وقت دیوار قبلی نمیشود .پسرم وقتی در حال عصبانیت چیزی میگویی یا کاری را انجام میدهی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل میکوبی یا چاقویی است که به شخص بزنی و آن را در آوری .
بعد از این کار مهم نیست چند مرتبه به شخص رو به رو بگویی :معذرت میخواهم .
بر گرفته از کتاب فقط 3 دقیقه

سرش بره زبونش باز نمیشه

سرش بره زبونش باز نمیشه

شهید عباسعلی فتاحی:
عباسعلی بچه دولت آباد اصفهان بود.سال شصت به شش زبان زنده ی دنیا تسلط داشت. تک فرزند خانواده هم بود.زمان جنگ اومد و گفت: مامان میخوام برم جبهه. مادر گفت: عباسم! تو عصای دستمی، کجا میخوای بری؟ عباسعلی گفت: امام گفته. مادرش گفت: اگه امام گفته برو عزیزم…
عباس اومد جبهه. خیلی ها می شناختنش. گفتند بذاریدش پرسنلی یا جای بی خطر تا اتفاقی براش نیفته. اما خودش گفت: اسم منو بنویس میخوام برم گردان تخریب. فکر کردند نمی دونه تخریب کجاست. گفتند:آقای عباسعلی فتاحی! تخریب حساس ترین جای جبهه است و کوچکترین اشتباه ، بزرگترین اشتباهه….
بالاخره عباسعلی با اصرار رفت تخریب و مدتها توی اونجا موند. یه روز شهیدخرازی گفت:چند نفر میخوام که برن پل چهل دهنه روی رودخونه دوویرج رو منفجر کنن. پل کیلومترها پشت سر عراقیها بود…
پنج نفر داوطلب شدند که اولینشون عباسعلی بود.قبل از رفتن حاج حسین خرازی خواستشون و گفت: ” به هیچوقت با عراقیها درگیر نمیشید. فقط پل رو منفجر کنید و برگردید. اگر هم عراقیها فهمیدند و درگیر شدید حق اسیر شدن ندارین که عملیات لو بره… و تخریبچی ها رفتند…
یه مدت بعد خبر رسید تخریبچی ها برگشتند و پل هم منفجر نشده ، یکی شونم برنگشته… اونایی که برگشته بودند گفتند: نزدیک پل بودیم که عراقیها فهمیدن و درگیر شدیم. تیر خورد به پای عباسعلی و اسیر شد…
زمزمه لغو عملیات مطرح شد. گفتند ممکنه عباسعلی توی شکنجه ها لو بده. پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: حسین! عباسعلی سنش کمه اما خیلی مرده ، سرش بره زبونش باز نمیشه. برید عملیات کنید…
عملیات فتح المبین انجام شد و پیروز شدیم. رسیدیم رودخانه دوویرج و زیر پل یه جنازه دیدیم که نه پلاک داشت و نه کارت شناسایی. سر هم نداشت. پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: این عباسعلیه. گفتم سرش بره زبونش باز نمیشه… اسرای عراقی میگفتند: روی پل هر چه عباسعلی رو شکنجه کردند چیزی نگفته. اونا هم زنده زنده سرش رو بریدند….
جنازه اش رو آوردند اصفهان تحویل مادرش بدهند. گفتند به مادرش نگید سر نداره. وقت تشییع مادر گفت:صبر کنین این بچه یکی یه دونه من بوده ، تا نبینمش نمیذارم دفنش کنین. گفتن مادر بیخیال. نمیشه… مادر گفت: بخدا قسم نمیذارم. گفتند: باشه!ولی فقط تا سینه اش رو می تونین ببینین. یهو مادر گفت: نکنه میخواین بگین عباسم سر نداره؟ گفتند:مادر! عراقیها سرش عباست رو بریدند. مادر گفت: پس میخوام عباسمو ببینم…
مادر اومد و کفن رو باز کرد. شروع کرد جای جای بدن عباس رو بوسیدن تا رسید به گردن. پنبه هایی که گذاشته بودن روی گلو رو کنار زد و خم شد رگهای عباس رو بوسید. و مادر شهید عباسعلی فتاحی بعد از اون بوسه دیگه حرف نزد…
راوی: محمد احمدیان از بچه های تفحص

تفحص هم برای خودش روضه ای است

تفحص هم برای خودش روضه ای است

تفحص هم برای خودش روضه ای است
آنها را که می بینی دست در بدن ندارند روی سربندشان نوشته یا اباالفضل(ع) ،
آنها که پهلویشان شکسته، روی سربندشان یافاطمه(س) است …

برنامه های دوران ظهور

برنامه های دوران ظهور

برنامه های دوران ظهور
مرکز پاسخگویی: دفتر تبلیغات اسلامی
موضوع اصلی: ارتباط و ملاقات
موضوع فرعی: برنامه های دوران ظهور
سؤال:آیا کسانی جزء یاران آقا امام زمان(عج) هستند، در حال حاضر با او ارتباط دارند و با یکدیگر در یک مکان جمع می شوند و در مورد برنامه های دوران ظهور بحث می کنند؟

پاسخ:در روایات تصریح شده است که برای امام زمان(ع) دو غیبت صغری و کبری است.[40] در غیبت صغری مردم از طریق نواب اربعه با امام زمان(ع) ارتباط برقرار کرده[41] و مشکلات خویش را با آن ها در میان می گذارند و حضرت به مشکلات و مسایل مردم پاسخ می دهد. البته غیبت صغری بدان معنا نیست که مردم با حضرت ارتباط نداشته باشند، ولی ارتباط در زمان غیبت مردود است.[42]

در زمان غیبت کبری در خصوص ارتباط مردم، به ویژه یاران امام با ایشان دو مبنا وجود دارد. برخی عقیده دارند که در زمان غیبت کبری ارتباط و ملاقات حضوری با امام زمان(ع) امکان ندارد[43]

بر اساس این نگرش هر گونه ملاقات با امام زمان امکان نداشته و به حسب ظاهر کسی حق ندارد که ادعای ارتباط و ملاقات حضوری را داشته باشد. این نگرش ریشه در روایات دارد؛ زیرا روایات، ملاقات حضوری را نفی کرده است.[44]

از سوی دیگر از برخی متون استفاده می شود که حضرت مکان معیّنی ندارد، از این رو به حسب ظاهر امکان ندارد که یاران حضرت در یک مکان جمع شوند. گرچه ممکن است با بهره مندی از امدادهای الهی این کار صورت گیرد. از روایات دیگر نیز استفاده می شود که هرگاه شرایط ظهور امام فراهم شد و 313 نفر[45] وجود داشتند، حضرت ظهور می کند. حال معلوم نیست 313 همگی زنده اند و یا برخی از آن ها از دنیا رفته و در هنگام ظهور رجعت می کنند و یا برخی از 313 نفر بعداً متولد می شوند. از این رو نمی توان گفت: یاران امام در زمان غیبت با حضرت در یک مکان جمع می شوند.

برخی عقیده دارند که در زمان غیبت کبری ملاقات با امام زمان(ع) امکان دارد.[46] بر اساس این نگرش نمی توان گفت یاران امام در یک مکان جمع شده و با حضرت ارتباط دارند، زیرا آنچه از متون دینی استفاده می شود، آن است که در زمان غیبت کبری، فقیهان و مجتهدان واجد شرایط، نیابت عامة امام را بر عهده دارند و مردم مسایل شرعی و سیاسی خویش را از آنان می پرسند. البته هدایت و ارشاد و رهبری مردم توسط امام زمان(ع) انجام گرفته، زمین لحظه ای از وجود مقدس امام زمان(ع) خالی نیست. نفع امام به همگان می رسد و حضرت به طور ناشناس در مکان های مختلف حضور پیدا کرده،[47] به مشکلات مردم رسیدگی می کند.

امام صادق(ع) فرمود: “امام قائم… در مراسم حج شرکت می کند و مردم را می بیند، امام مردم او را نمی بینند و نمی شناسند".[48] ولی در عین حال نمی توان گفت که یاران امام در حضور ایشان جمع شده و با حضرت ارتباط داشته و در خصوص برنامه های ظهور بحث می کنند.

در زمان حضور امام، یاران امام با حضرت ارتباط دارند، هم چنین ممکن است در زمان غیبت با بهره گیری از امدادهای غیبی، ارتباط برقرار نمایند، ولی دلیل قاطعی در خصوص جمع شدن یاران امام در زمان غیبت وجود ندارد.
پاورقی:[40] اعیان الشیعه، ج 2، ص 46؛ اعلام الوری، ص 444؛ ارشاد، ص 346؛ مهدی موعود، ص 931 - 933.

[41] مهدی پیشوایی، سیرة پیشوایان، ص 673.

[42] محمد رضا حکیمی، خورشید مغرب، ص 53 - 54.

[43] مجلة حوزه، ویژه امام زمان(ع)، ص 72 به بعد.

[44] کمال الدین و تمام النعمه، ص 516.

[45] لطف الله صافی، منتخب الاثر، ص 594 - 596.

[46] تنزیه الانبیاء، سید مرتضی، ص 182.

[47] کتاب الغیبه، نعمانی، ص 14.

[48] کمال الدین و تمام النعمه، ص 307.

تربیت فرزند در احادیث

تربیت فرزند  در احادیث

از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند : با دَرُوا اَولادَکمُ بِالحدیثِ قَبلَ یَسبِقَکُم اَلیهُمِ المُرَ جئةَ. « احادیث اسلامی را هرچه زود تر به فرزندان خود بیاموزید قبل از آنکه مخالفین بر شما سبقت بگیرند و دل های کودکان شما را با سخنان نادرست خویش اشغال کنند. در احادیث، پدران ومادرانی که به آخرت فرزندان خود توجه ندارند مورد نکوهش قرار گرفته اند.

ادامه »

تربیت اخلاقی

تربیت اخلاقی

با توجه به تجربیات جوامع دیگر که زمانی تصور می کردند که اگر تنها به آموزش علوم و فنون بپردازند به سعادت موعود دست خواهند یافت و به تربیت اخلاقی توجهی نمی کردند یا آن را در حاشیه کار خود قرار می دادند ،اکنون تردیدی باقی نمانده است که یکی از ارکان سعادت یک جامعه را تربیت اخلاقی تشکیل می دهد .
از این رو خانواده ها نباید پرورش اخلاقی کودکان و نوجوانان خود را آسان بگیرند . گاهی دیده می شود که برخی از پدران و مادران تمام توجه خود را به مسائل تحصیلی فرزندشان مصروف می دارند و تربیت اخلاقی و معنوی آن ها را چندان جدی نمی گیرند . حال آنکه هدف از تربیت فرزند تنها این نیست که او را فردی متخصص در یکی از رشته های علمی و یا فنی تربیت کنیم ، چنین فردی ممکن است که یکی متخصص خوبی باشد ،اما معلوم نیست که آیا او یک انسان واقعی نیز خواهد بود یا نه ؟ انسانیت ما در گرو پیروی از ارزش های اخلاقی است و تنها در این صورت است که می توان به نتیجه کار تربیت خوش بین بود . خانواده هایی که برای پرورش اخلاقی و معنوی فرزندان خود ارزش چندانی قائل نمی شوند ، در واقع از اساسی ترین وظیفه خود نسبت به فرزندانشان غفلت می کنند. بهترین شیوه در تربیت اخلاقی روش الگویی است .یعنی پدر و مادر با رفتار و کردار خود فرزندان خود را عملاً با اخلاق پسندیده آشنا سازند و بذر ارزش های اخلاقی را در وجودشان کاشته و پرورش دهند.
امام خمینی ، حضرت زهرا(س) را به عنوان اسوه بزرگ بشریت معرفی می کنند.این خانه کوچک فاطمه و این افرادی که در آن خانه تربیت شدند که به حسب عدد ،چهار و پنج نفر بودند و به حسب واقع تمام قدرت حق تعالی را تجلی دادند، خدمت هایی کردند که مارا و شما را و همه بشر را به اعجاب در آورده است .

1 3

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • رحیمی
    • محمدی
    • پریساعسکری
    • وجیهه السادات بدری
    • پشتیبانی کوثر بلاگ
    • نیلوفر
    • پریساعسکری
    • somayye java
    • سراج
    • moshaver payannameh
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    مداحی های محرم