موضوع: "تاریخ، آیینه عبرت"

‍زیارت قبور ائمه از مصادیق وفای به عهد‍

‍زیارت قبور ائمه از مصادیق وفای به عهد‍

‍زیارت قبور ائمه از مصادیق وفای به عهد‍ زیارت قبور ائمه یکی از مصادیق وفای به عهد است. جزئی از وفای به عهد است، یعنی اگر کسی بخواهد به عهدش با اهل‌بیت وفا کند باید زائر آنها باشد. باید به زیارتشان برود. دست در دست آنها بگذارد. بعضی عذر دارند و نمی‌توانند زیارت بیایند ولو سالها، اما کسی که عذر ندارد و فقط از باب تنبلی کردن عقب می‌اندازد و نمی‌رود جفاکار هست.

ادامه »

آب و باد وخاک سرگردان ماست

آب و باد وخاک سرگردان ماست

این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه، دانش اموزی در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار آدم فقیر و تنگدستی بود. یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد. این نامه هم اکنون در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان “نامه ای به خدا” نگهداری می شود. مضمون این نامه :
✨✨✨✨✨
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم،
اینجانب بنده ی شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:
“و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها”
«هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین! در جای دیگر از قرآن فرموده اید:
“ان الله لا یخلف المیعاد”
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:
1-همسری زیبا و متدین
2-خانه ای وسیع
3-یک خادم
4-یک کالسکه و سورچی
5 -یک باغ
6-مقداری پول برای تجارت
7-لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی-حجره ی شماره ی 16- نظرعلی طالقانی
✨✨✨✨✨
نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ بعد با خودش میگوید، مسجد خانه ی خداست. پس بهتره بگذارمش توی مسجد. به مسجد بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در پشت بام مسجد در جایی پنهان میکند و با خودش میگوید: حتما خدا پیداش میکند! او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد میگذارد. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها عزم شکار میکند! کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته و از آنجا که(به قول پروین اعتصامی) “نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست” ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کند و نامه ی نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازد. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور میدهد که کاروان به کاخ برگردد. سپس یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا میخواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و میگوید:
نامه ای که برای خدا نوشته بودید، ایشان به ما حواله فرمودند پس ما باید انجامش دهیم و دستور میدهد همه ی خواسته های نظرعلی توسط وزرا یک به یک اجراء شود.
♻ این نامه هم اکنون در موزه گلستان موجود است و نگهداری میشود.
🔵 این مطلب را میتوان درس واقعی #توکل نامید. یادمان باشد وقتی میخواهیم پیش خدا برویم فقط باید صفای دل داشته باشیم…همین و بس

ادامه »

کوه یا میخ

کوه یا میخ

📬 نکته ها

🔖 «اوتاد» جمع «وتد» به معناى #میخ است و #تشبیه #کوه به میخ، از #معجزات علمى #قرآن است. ریشه کوه‌ها در #عمق زمین، #مانع حرکت لایه‌هاى زمین و وقوع #زلزله‌هاى دائمى است. کوهها همچون #میخ، چند برابر آنچه در بیرون‌اند، در #دل زمین فرورفته‌اند، #بگذریم که کوه‌ها #منافع دیگرى نیز #دارند:
حافظ #برفها براى #تابستان، مانع تند بادها، #علامت و نشانه #راهها، محل معادن و سنگها و غارها و #عامل ایجاد درّه‌ها هستند که #هر یک در جاى خود براى زندگى #ضرورى است.

در قرآن کاوش کند.

در قرآن کاوش کند.

🔰 بر شما باد قرآن!

حضرت #محمد صلى‌الله‌علیه‌و‌آله:
مَن أرادَ عِلمَ الأوَّلینَ والآخِرینَ فَلْیُثَوِّرِ القرآنَ.(میزان‌الحکمه ج9 ص235)

هر که خواهان علم پیشینیان و آیندگان، از اول تا به آخر دنیا است، در #قرآن کاوش کند.

ابتکاری شگفت انگیز

ابتکاری شگفت انگیز

ابتکاری شگفت انگیز

ده بار برپیامبر(ص) صلوات ودرود بفرست

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤﻤﺪ

اللهم صل على محمد وآله ﻣﺤمد/

برای سلامتی آقا امام زمان

پست بکن

درمدت یکساعت..

میلیونها صلوات ودرود درمیزان حسناتت ثبت خواهدشد

نگو وقت ندارم..کاردارم..مشغولم.. ولش کن…!!!

این صلواتهای میلیونی روز قیامت توراشفاعت خواهدکرد

به سرعت منتشر کنید:

این دعاییست که زمانیکه دعا کردی یکسال میگذرد و

ملائکه نمیتوانند تمام حسنات آنرا بنویسند…

فکرکن اگر منتشر کنی و برای مردم تکرار کنی چقدر اجر میبری.

علامات المؤمنین خمس

علامات المؤمنین خمس

قال العسکری علیه السلام: “علامات المؤمنین خمس : صلاةُ الاحدی و الخمسین و زیارةُ الاربعین والتـَختم فی الیَمین و تـَعفیرُ الجـَبین و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحیم."(1)

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:

علامات مؤمن پنج چیز است:
1- اقامه پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز.
2- زیارت اربعین.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- جبین را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.
بحارالانوار،ج 98،(بیروت) ص 329/ المزار، شیخ مفید، ص 53

خدمت جناب خدا !سلام علیکم،

خدمت جناب خدا !سلام علیکم،

💌#نامه_ای_به_خدا

این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه، دانش اموزی در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار آدم فقیر و تنگدستی بود. یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد. این نامه هم اکنون در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان “نامه ای به خدا” نگهداری می شود. مضمون این نامه :
✨✨✨✨✨
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم،
اینجانب بنده ی شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:
“و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها”
«هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین! در جای دیگر از قرآن فرموده اید:
“ان الله لا یخلف المیعاد”
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:
1-همسری زیبا و متدین
2-خانه ای وسیع
3-یک خادم
4-یک کالسکه و سورچی
5 -یک باغ
6-مقداری پول برای تجارت
7-لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی-حجره ی شماره ی 16- نظرعلی طالقانی
✨✨✨✨✨
نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ بعد با خودش میگوید، مسجد خانه ی خداست. پس بهتره بگذارمش توی مسجد. به مسجد بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در پشت بام مسجد در جایی پنهان میکند و با خودش میگوید: حتما خدا پیداش میکند! او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد میگذارد. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها عزم شکار میکند! کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته و از آنجا که(به قول پروین اعتصامی) “نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست” ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کند و نامه ی نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازد. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور میدهد که کاروان به کاخ برگردد. سپس یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا میخواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و میگوید:
نامه ای که برای خدا نوشته بودید، ایشان به ما حواله فرمودند پس ما باید انجامش دهیم و دستور میدهد همه ی خواسته های نظرعلی توسط وزرا یک به یک اجراء شود.
♻ این نامه هم اکنون در موزه گلستان موجود است و نگهداری میشود.
🔵 این مطلب را میتوان درس واقعی #توکل نامید. یادمان باشد وقتی میخواهیم پیش خدا برویم فقط باید صفای دل داشته باشیم…همین و بس

http://shabpare.kowsarblog.ir

برج عقرب

برج عقرب

💠 قمر در عقرب مهر ماه 97

🌙 قمر در عقرب پدیدهٔ نجومی عبور کره ماه از زمینه صورت فلکی عقرب (کژدم) و یا از امتداد برج فلکی عقرب است

🔹 در روایتی امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هر کس در هنگامی که قمر در عقرب باشد، مسافرت یا ازدواج نماید، خیری نمی بیند»
🔸 همچنین پیامبر اکرم ص فرمودند: هرکس در این ایام بر خدا توکل کند، خداوند او را یاری خواهد کرد بویژه اگر صدقه بپردازد. زیرا صدقه نحوست را از بین می برد. خواندن آیت الکرسی هم موثر است.

⁉️منظور از قمر در عقرب برج عقرب است یا صورت فلکی عقرب؟

◽️در مورد اینکه کدامیک از این دو می تواند منظور امام صادق علیه السلام در روایت فوق باشد بین علما اختلاف است
در این بین نظر علامه حسن زاده آملی که در زمان ما متبحر در علم هیئت و استاد این فن می باشند این است که ملاک همان صورت فلکی است و دلائلی برای آن ذکر می کنند. (دروس فی المعرفه الوقت و القبله، درس 25)
◽️اما در عین حال ایشان اینکه در هر دو مورد یعنی هم برج و هم صورت فلکی از مسافرت و ازدواج اجتناب شود را مطابق با احتیاط می دانند.

💎 ورود و خروج قمر به برج عقرب

✅ شروع : چهارشنبه 18 مهر 1397 ساعت 06:00

❌ خروج: جمعه 20 مهر 1397 ساعت 21:16

💎 ورود و خروج قمر به صورت فلکی عقرب

✅ شروع : جمعه 20 مهر 1397 ساعت 19:13

❌ خروج: دوشنبه 23 مهر 1397 ساعت 03:15

🔻 در این ایام انجام کارهای مهم زیر کراهت دارد و بهتر است ترک شود:
◽️خواندن عقد ازدواج
◽️مسافرت
◽️اقدام برای بچه دار شدن (اعقاد نطفه)
◽️افتتاح کار و کسب و تجارت
◽️حجامت
◽️و…

❤️ جدول قمر در عقرب کل سال 1397

🌐 ahlolbait.com/media/19656

بیداری_سیاسی

🔴اهمیت پیروزی🔴

🔵نبرد با داعش یک نبرد 100 ساله بود که در چند سال پایان یافت و آرزوی و مدل 100 ساله غرب از بین رفت

اگر بدانیم که :

بیش از 70 سال پیش با سرانگشت هدایت و حمایت انگل‌های بریتانیایی (انگل‌ستان) ، غده سرطانی و رژیم جعلی و سفاک صهیونیستی ایجاد شده و حدود یک قرن است که این غده سرطانی در منطقه غرب آسیا خون می‌ریزد و جنایت می‌کند

در آن صورت خواهیم دانست که

اگر فرزندان دلیر و انقلابی حضرت امام خامنه‌ای از ایران ، عراق ، سوریه ، لبنان ، افغانستان ، پاکستان و… به شکل انقلابی و جهادی وارد نبرد با داعش نمی‌شدند بی‌شک منطقه بلازده غرب آسیا برای یک قرن دیگر باید در مواجهه با اسرائیل دوم تلفات می‌داد و چه بسا که رژیم داعش با همدستی و همراهی رژیم صهیونیستی کلاً منطقه را بدست می‌گرفتند و رویای نیل تا فرات محقق می‌شد.

خوب است بدانید که رئیس پیشین سازمان سیا که از به‌وجود آورندگان داعش بوده صریحاً گفته بود حداقل 100 سال منطقه شاهد نبرد با داعش خواهند بود.

و اینک با همت فرزندان انقلابی اسلام و با فرماندهی مقتدرانه حضرت امام خامنه‌ای منطقه از لوث وجود رژیم تروریستی داعش پاک شده و همه آرزوهای غرب در منطقه غرب آسیا بر باد رفته و بر ابهت و جلالت و منزلت و اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی افزوده شده‌است.

🌺 اما سؤال جدی این است

غربگدایان اشرافی که با تحریف حقایق با ارائه ده‌ها دروغ شاخ‌دار و برای هیچ (برجام نافرجام و خسارت محض) کشور را تعطیل و جشن و پایکوبی راه انداخته و ضمن توزیع مدالهای شجاعت و لیاقت و خدمت به یکدیگر و به جاسوسان خواستار نام گذاری روزی بنام برجام در نقویم رسمی کشور شده بودند چرا اینک منافقانه و برای انحراف افکار عمومی از حقد و کینه آنان از سپاه ، فقط و فقط به تبریک خشک ک خالی اکتفا می‌کنند؟

☫پژوهشکده مطالعات راهبردی عمار بصیر
بیداری_سیاسی

هیچ وقت گذشته ات را فراموش نکن.

بیل گیتس بعد از خوردن غذا 5 دلار به عنوان انعام به پیش خدمت داد. پیشخدمت ناراحت شد. بیل گیتس متوجه ناراحتی او شد و گفت : چه اتفاقی افتاده؟ پیشخدمت گفت: من متعجب شدم بخاطر اینکه در میز کناری، فرزند شما 50 دلار به من انعام داد . درحالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی زمین، فقط 5دلار انعام می دهید! گیتس لبخندی زد و جواب معنا داری گفت: او فرزند پولدار ترین مرد روی زمینه ولی من پسر یک نجار ساده.

هیچ وقت گذشته ات را فراموش نکن.

این ماجرا ، افسانه یا داستان نیست.

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به لگنش بزند .به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود .تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به لکن دخترتان او را مداوا کنم…پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن لگن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.

پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند…از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد .حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود .دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود..خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد, حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند.. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند .حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند..گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند..شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود, دختر از درد جیغ میکشد..حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند, گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد, حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن لگن دختر شنیده میشود..جمعیت فریاد شادی سر می‌دهند, دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند .یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.

این ماجرا ، افسانه یا داستان نیست.

آن حکیم، ابوعلی سینا بود.

مرگ راقبلش یادآوری کن

مرگ راقبلش یادآوری کن

ساختمان رو کج دار و مریز ساخت و خلاصه بالا آورد ، برگشت به در ودیوار یه نگاه معناداری انداخت و‌دست به کمر گذاشت وگفت:
ببین.. جون من هروقت خواستی آوار بشی روی سرمون یه لطفی کن قبلش یادآوری کن، یادت نره؟!
مدتها و سالها گذشت ، چشمش افتاد به یه ترک کوچیک زاویه خونه …
سریع پرید یه مشت گل آورد آماده کرد چپوند و ترک رو ازبین برد…چندوقت دیگه دوباره همین اتفاق افتاد وبازم ترک رو پوشوند…ولی انصافا وضعیت خونه بخاطر فرسودگی احتیاج به بازسازی اساسی داشت نه فقط یک مشت گچ و گل….
تا اینکه یه روزی که طوفان نسبتا شدیدی اومد و بنای بخت برگشته بیرون خونه بود ، ساختمان فروریخت وآوارشد…
.
تابرگشت وصحنه رو دید محکم کوبید به پیشونیش و به خودش بدوبیراه گفت.
اومدیکی از این آجرها رو برداشت وباغرور گفت :
مگه قرار نبود قبل ازاینکه آوار بدی یه تذکری بدی ؟؟مگه قرار نبود یادآوری کنی؟؟
.
آجر هم بازبان بی زبانی گفت والا ما هرچی اومدیم دهن بازکنیم وتذکر بدیم سریع دهنمون رو گل گرفتی!
. .
پ.ن : نتیجه اخلاقی اینکه حضرت عزرائیل هزاران بار تاحالا به من وشما هم تذکر داده منتهی منکر میشیم! میگین نه؟؟
.

چندبار تو مراسم ختم شرکت کردی؟؟
چندبار تو مراسم تشییع پیر وجوون حاضر بودی؟؟
چندبار مریض شدی؟؟
چندبار باتعجب گفتی : ای بابا این که جوان بود…
.
پس یادمون نره همه ما مردنی هستیم..یا_علی

1 2