موضوع: "اينفوگرافيك"

نامه ای به خدا.

👈یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی آن با خطی لرزان نوشته شده
بود: نامه ای به خدا.
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طورنوشته شده بود:
خدای عزیزم،
بیوه زنی 50 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می گذرد.
دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.
یکشنبه هفته دیگرعید است و من دونفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام، اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.
هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.
تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی، به من کمک کن .
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هرکدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلارجمع شد که آن را در پاکتی گذاشته و برای پیرزن فرستادند.
همه کارمندان از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از آن ماجرا گذشت، تا اینکه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا.
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
🌸خدای عزیزم،
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.
با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روزخوبی را با هم بگذرانیم.
من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی، البته چهار دلار آن کم بود، که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند😆😆

استخوان لای زخم گذاشتن

استخوان لای زخم گذاشتن

⭐️ قصابی بود که هنگام کار با ساتور دستش را بریده بود و خون زیادی از زخمش می چکید . همسایه ها جمع شدند و او را نزد حکیم باشی که دکتر شهرشان بود، بردند . حکیم بعد از ضد عفونی زخم می خواست آن را ببندد که متوجه شد لای زخم قصاب استخوان کوچکی مانده است . می خواست آن را بیرون بکشد، اما پشیمان شد و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت :
زخمت خیلی عمیق است و باید یک روز در میان نزد من بیایی تا زخمت را پانسمان کنم.

از آن روز به بعد کار قصاب درآمد . هر روز مقداری گوشت با خود می برد و با مبلغی به حکیم باشی می داد و حکیم هم همان کار همیشگی را می کرد، اما زخم قصاب خوب نشد که نشد .
مدتی به همین منوال گذشت. تا این که روزی حکیم برای مداوای بیماری از شهر خارج شد و چند روزی به سفر رفت و از آنجایی که پسرش طبابت را از او یاد گرفته بود، به جای او بیماران را مداوا می کرد .

آن روز هم طبق معمول همیشه قصاب نزد حکیم رفت و حکیم باشی دست او را مداوا کرد و پس از ضد عفونی می خواست پانسمان کند که متوجه استخوان لای زخم شد و آن را بیرون کشید و زخم را بست و به قصاب گفت : به زودی زخمت بهبود پیدا می کند .

دو روز بعد قصاب خوشحال نزد پسر حکیم آمد و به او گفت :
تو بهتر از پدرت مداوا می کنی . زخم من امروز خیلی بهتر است .
پسر حکیم هم بار دیگر زخم را ضدعفونی کرد و بست و به قصاب گفت :
از فردا نیازی نیست که نزد من بیایی.

چند روزی گذشت و حکیم از سفر برگشت . وقتی همسرش سفره را پهن کرد متوجه شد که غذایش گوشت ندارد و فقط بادمجان و کدو در آن است .
با تعجب گفت :
این غذا چرا گوشت ندارد؟
همسرش گفت: تو که رفتی پسرمان هم گوشتی نخریده .
حکیم با تعجب از پسر سوال کرد : مگر قصاب نزد تو نیامد ؟
پسر حکیم با خوشحالی گفت : چرا پدر آمد و من زخمش را بستم و استخوانی را که لای آن مانده بود، بیرون کشیدم . مطمئن باشید کارم را خوب انجام داده‌ام .

حکیم آهی کشید و روی دستش زد و گفت :
از قدیم گفته بودند : نکرده کار ، نبر به کار .پس بگو، از امشب غذای ما گوشت ندارد. من خودم استخوان را لای زخم گذاشته بودم تا قصاب هر روز نزد من امده و مقداری گوشت برایمان بیاورد .

از آن روز به بعد درباره کسی که جلوی پیشرفت کارها را بگیرد یا دائم اشکال تراشی کند ، می گویند : استخوان لای زخم می گذارد

چه جوری توبه کردی.

بعد از نماز حاج اقا توی بلندگو می گه: می خوام کسی رو بهتون معرفی کنم که قبلا دزد بوده، مشروب و مخدرات مصرف می کرده و هرکثافتکاری می کرده ولی خدا الان اونو هدایت کرده و همه چی رو گذاشته کنار.
بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیرو خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردی.
طرف اومد گفت: من یه عمر دزدی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد، اما از وقتی توبه کردم حاج آقا واسم آبرو نذاشته.

@morabeton

چرا درون این چاه افتادی؟

زنی که فرزند خود را در کوزه انداخت

پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و جمعی از اصحاب نشسته بودند که ناگهان زنی صیحه زنان دیوانه وار وارد شد عرض کرد یا رسول الله سخنی محرمانه دارم اطرافیان بروند با شما کار دارم.
اصحاب رفتند آن زن گریه کرد گفت یا رسول الله ، گناه کردم گناهم خیلی بزرگ است!
رسول خدا(ص) فرمود : رحمت خدا از آن بزرگتر است.
گناه هرچه بزرگ باشد نباید از رحمت خدا ناامید شد. هرچه گناه بزرگ و طولانی باشداگر توبه کند گناهش آمرزیده می شود در اسلام بن بست نیست پیغمبر اکرم(صلی لله علیه وآله) فرمودند گناهت چیست؟

عرض کرد یا رسول الله زنا کردم آبستن شدم بچه به دنیا آمد او را در خمره سرکه خفه کردم بعد هم سرکه های نجس را به مردم فروختم . گناه خیلی بزرگ است پیغمبر خیلی متأثر شد خیلی ناراحت شد حکمش را فرمود.
امامقصود اینجاست‌حضرت فرمود: ای‌خانم می‌خواهی به توبگویم چرادراین چاه افتاده ای ؟ یعنی بعضی اوقات چرا آدم توی چاه می افتد که دیگر نمی شود از این چاه بیرون بیاید. و اگر دنیا دست به دست هم بدهند و بخواهند او را نجات دهند نمی شود.
فرمود می خواهی به تو بگویم چرا درون این چاه افتادی؟
خیال می کنم نماز نمی خوانی چون نماز نمی‌خوانی رابطه‌ات باخدا قطع است‌. دست‌ عنایت خدا روی سرت نیست از این جهت در این چاه پر فلاکت افتادی اِنَّی ظَنَنْتُ اَنَّکِ تَرکَتِ صَلواةَ اَلعَصْر

📚منابع
کتاب جهاد با نفس جلد1 ص73
تفسیر فخر رازی، ج 32، ص 85،
حکایت ها و پندهای اخلاقی (علی اصغر ابراهیمی فر)

هدیه مولایم حسین است!

مرحوم آیت الله اراکی درباره شخصیت والای میرزا تقی خان امیرکبیر فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم: چطور؟
با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

📚منبع : کتاب آخرین گفتارها

روشنگری در فضای مجازی

دلیل غسل ‌دادن و کفن‌کردن میّت

🌴دلیل غسل ‌دادن و کفن‌کردن میّت🌴

امام رضا(ع) می‌فرمایند: دلیل غسل دادن به مردگان این است که هم از انواع مرض‌ها و آلودگی‌هاى قبل از مرگ نظیف شوند و هم ملاقات با ملائکه و اهل آخرت بدون نظافت و طهارت سزاوار نیست. (وسائل‏‌الشیعه، ج‏2، ص 679)

آن حضرت در حدیث دیگرى فرمودند: کفن ‌کردن میت به چند جهت است:

1. عورت او پیدا نباشد(و اگر زن است بدن او پیدا نباشد).

2. مردم نتوانند به او نگاه کنند. شاید برای دیگران خوشایند نباشد.

3. اگر بدنش درد و رنج و بیماری داشته یا کجی صورت و بدن و قبیح المنظر شده، باعث قساوت قلب دیگران نشود.

4. کفن ‌کردن او باعث احترام و عظمت پیش چشم مردم باشد و نزد آنان محترم جلوه کند.

5. او را کفن می‌کنند تا دوستانش با دیدن او محبت و مودت او را نسبت به فرزندان و خویشانش حفظ کنند.(وسائل‌الشیعه،ج 2، ص 725)

علت دفن میّت

امام علی‌ بن موسی‌الرضا(ع) می فرمایند: «أمروا بدفن المیت لئلا یتأذى به الأحیاء بریحه و بما یدخل علیه من الآفة و الفساد…» (بحارالانوار، ج 75، ص46)

در این حدیث‌، حکمت‌های فراوانی برای دفن مرده ذکر شده است، از جمله اینکه:

1. حفظ احترام مرده‌؛ چون اگر دفن نشود، بدن‌، به زودی متعفن می‌‌شود، قیافه تغییر می‌کند و حیوانات صحرا آنرا طعمه خود قرار می‌دهند و این بی‌احترامی بزرگی به متوفی و بستگان اوست و بدیهی است هیچ کس راضی نیست عزیزش به این سرنوشت گرفتار شود.

2. بدن مرده‌، به انواع‌ باکتری‌ها و میکروب‌ها آلوده است و این سبب ابتلای افراد جامعه‌، به بیماری‌های خطرناک می‌‌شود.

3. مردم از بوی بد او اذیت می‌شوند.

4. دفن نشدن مرده‌، سبب آزردگی دوستان و شادشدن دشمنان است‌.

ممکن است این سؤال پیش آید که «چرا به جای دفن، مرده را آتش نزنیم؟» در پاسخ باید گفت در دفن ‌کردن میت، آن هم با دستوراتی خاص، حکمت‌های فراوانی وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها حفظ احترام میّت است، چنانچه امام صادق(ع) می‌فرمایند: «حرمة المیت کحرمة الحی؛ حرمت مُرده مانند حرمت شخص زنده است. (الکافی، ج 7، ص 228

الهم عجل لوليك الفرج

الهم  عجل لوليك الفرج

اللهم صل علي محمد وآل محمد

اللهم صل علي محمد وآل محمد

اعمال در ماه رجب

اعمال ماه رجب

ادامه »

سلام

سلام

حفظ خانواده

ادامه »
1 2

  • سخنان بزرگان

  • سايبري

  • کاربران آنلاین

    • رحیمی
    • محمدی
    • نیلوفر
    • ام ايمن عباسي
    • somayye java
    • moshaver payannameh
  • حباب

    کد حباب و قلب
    کد حباب و قلب
  • ك

  • گ

  • پ

  • http://blog69.kowsarblog.ir/

  • ف

  •  
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟